تبليغاتX
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...چرا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
قرآن ، بینش جهانی 40

 

.....ادامه

 

در مقاله قبل گفتیم در قرآن با واژه "تقلید" یا "قلاده" برنمی خوریم تا کسی بخواهد قلاده خود را به دیگران بدهد و از دیگران تقلید کند اما متاسفانه در فرهنگ انسانی به خصوص در بین مسلمانان چنین بینش و حرکتی ایجاد شده است و نسبت به هر گروه و شخصی از مسلمانان، مقدار آن متفاوت است در حالیکه این عدم تقلید باید در تک تک زندگی انسانی ایجاد شود تا برای انسان رشد، پویندگی و حقیقت ایجاد کند. انسانهایی تبدیل به بت شده اند و تقلیدهایی در لایه های مختلف سطوح زندگی انسانی دیده می شود در حالیکه با بینش قرآنی نمی خواند خدا در هیچ چیز و در هیچ قسمتی تقلید را جایز نمی داند و کسی نمی تواند از دیگران حتی در کوچکترین مسائل تقلید بخواهد. هر چند در قرآن با واژه عدم تقلید چه نسبت به جامعه، ارزشها، رسانه ها و... برنمی خوریم اما با مفاهیمی در قرآن روبروییم که با آن مبارزه می کند. شاید این موضوع مطرح شود یک کودک هم از والدین خود تقلید می کند یعنی اولین چیزی که در زندگی انسانی ایجاد می شود تقلید است در واقعیت تقلید اولین مورد در زندگی انسانی نیست. مشاهده از سوی کودک، حس کنجکاوی و تحقیق پیرامون اطرافش و تجربه آن، اولین مورد در زندگی انسانی است که شاید بعدها تبدیل به تقلید و عادت شود این تقلیدها و عادتها به خاطر تربیت و بینشی است که از سوی جامعه یا والدینش بر او تحمیل می شود وگرنه معمولا کودک نسبت به اطرافش آنقدر کنجکاو و اهل چراست؟ که مرتب در حال پرسیدن است؟ اما معمولا اطرافیانش او را درست درک نکرده و به علت کودک بودن او، او را از خود رانده و توقفی در چرایی و مطالعه او ایجاد می کنند که راهی جز توقف و تقلید برای او ایجاد نخواهد شد  تا بتواند از سوی اطرافیانش مورد طرد و نامهربانی قرار نگیرد در واقعیت از همان دوران کودکی نشان از این است که چیزی با نام تقلید در نهاد یک انسان وجود ندارد بلکه این والدین و جامعه هستند که چنین ارمغانی برای انسانیت ایجاد کرده و براو تحمیل می کنند اما انسان همیشه در این حد نمی ماند در هر لحظه امکان دارد برای او توقفی ایجاد شود اما با رشدی که در جامعه برای او هست و تجربیاتی که در اطراف خود مشاهده می کند هر لحظه سمت و سوی چرایی و عدم تقلید دارد. یکی از مواردی که ریشه و اساس تقلید دارد اطاعت از بینشهای آبا و اجدادی ،  زندگی در گذشتگان بدون مطالعه است. بیایید تا برایتان از پاردایم بگویم؟ پاردایم چیست؟ با یک مثال کوچک این موضوع را برای شما مشخص می کنیم. در یک تحقیق علمی، پنج میمون را در یک قفس می کنند و در وسط قفس نردبانی قرار می دهند که بالای آن موز است. هر میمون برای خوردن موزها به بالای نردبان می رود تا از موزها بخورد اما زمانیکه یکی از آنها بالا می رود روی بقیه آب سرد می پاشند تا از بالا رفتن بقیه جلوگیری کنند. بعد از مدتی وقتی میمونی از بالای نردبان می خواست بالا برود بقیه میمونها او را کتک می زدند تا به بالای نردبان نرود انگار چون خود نمی توانستند از موزها بخورند این اجازه را به دیگران هم نمی داده اند. بعد از یک مدت، با وجود اینکه میمونها انگیزه و وسوسه خوردن موزها را داشتند به علت عدم کتک خوردن تمایلی از خود، برای بالا رفتن از نردبان نشان نمی دادند. دانشمندان تصمیم گرفتند که جای یکی از میمونها را با یک میمون جدید عوض کنند. میمون جدید در اولین اقدام خود سعی کرد که از نردبان بالا برود اما در کمال تعجب مشاهده کرد که میمونهای دیگر او را کتک می زنند بعد از مدتی با وجود اینکه علت کتک خوردن خود را نمی دانست تصمیم گرفت که از نردبان بالا نرود. دانشمندان به مرور جای یکی یکی میمونها را با یک میمون جدید عوض کردند و میمونها همه یاد گرفتند که بر اساس تقلید و مشاهده رفتار قبلی های خود، دیگران را کتک بزنند تا از بالا رفتن آنها برای خوردن موزها جلوگیری کنند بعد از اینکه پنج میمون را با میمونهای جدید عوض کردند چیزی که در بین میمونهای جدید حاکم بود با وجود اینکه در بین آنها آب سردی حاکم نبود و موزهای خوشمزه هم، بالای سرشان قرار داشت بدون هیچ دلیلی همیدگر را کتک می زدند و از بالارفتن بقیه جلوگیری می کردند با وجود اینکه تجربه قبلی ها و گذشتگان خود را هم نداشتند. مطمئنا اگر از همین میمونها پرسیده می شد چرا چنین بینشی در زندگی خود حاکم کرده اید و چرا چنین رفتاری از خود نشان می دهید یا استدلال خود را بر این می گذاشتند که چون همه مردم و اطرافیانشان چنین مسئله ای انجام می دهند آنها تابع آن هستند ، می گفتند این جمعیت عظیم که بر اشتباه نمی رود یا می گفتند که گذشتگان خود را بر این عمل دیده اند و آنها نمی توانند بر اشتباه باشند، چیزی خلاف آن در گذشتگان خود ندیده اند، یا می گفتند که همرنگ جماعت شو تا رسوا نشوی؟ یا می گفتند ما نمی دانیم چون این مسائل در اطرافمان می افتد ما باید تابع آن باشیم و گریزی برای این نیست. یا می گفتند این مسئله وجود دارد و باید مثل آن عمل کرد و دیگر چیزی وجود ندارد و..... و ... و...... تمامی این دست مسائل و سئوالات را در اطراف خود دقت کنید مشاهده می کنید فرهنگ تقلید در هر جزئی از انسانی دیده می شود او به جای اینکه عمیق به اطرافش نگاه کند و هر چیزی را به زیر سئوال ببرد و مورد چالش قرار دهد و تابع این نشود چون همه تابع یک نوع بینش چه امروز یا گذشته بودند پس بخواهد آن را بپذیرد تقلید را دوست دارد چون از چرا می ترسد؟ در حالیکه چرایی و تحقیق و مطالعه برای انسان بالندگی می آورد حتی تقلید در درست ترین مسائل هم ارزش ندارد و برای انسان رشد نخواهد آورد. دیده اید که برای اینکه بعضی از افراد بخواهند جامعه، همیشه بر اساس درستی باشد فرهنگ حذف و سانسور و گرفتن آزادی انسانی را یاد گرفته اند  و طوری جامعه را دیکتاتورانه هدایت می کنند و فرهنگ تقلید و اطاعت محض از یک بینش با نام عدم گمراه شدن انسانی ایجاد می کنند که نه تنها اختیار و حق انسانی را می گیرند بیشتر بر باطل بودن و عدم حق بودن خود و ترس خود را نشان می دهندT ترسی که چیزی جز باطل بودن آنها نیست؟ سعی می کنیم در مقالات بعدی مفصل در مورد آزادی سخن بگوییم. پذریش حقیقت بدون درک عمیق آن و تفاوت با باطلها و نادرستی ها و مقایسه با آن و.... هیچ ارزشی ندارد و درست درک نشده و نمی تواند فرد را در مسیر درست قرار دهد. نمی تواند واقعا رشد ایجاد کند.

 

اب:  133و170و200 بقره، 11و22 نساء، 104 مائده، 74و87و91و148 انعام، 27و28و70و71و95و173 اعراف، 23و24و114 توبه، 78 یونس، 62و87و109 هود، 4و6و8و9و11و16و17و38و40و59و61و63و65و68و78و80و81و93و94و97و99و100 یوسف، 23 رعد، 10 ابراهیم، 35 نحل، 5و80و82 کهف، 28و42و43و44و45 مریم، 44و52و53و54 انبیاء، 78 حج، 24و68و83 مومنون، 31و61 نور، 18 فرقان، 26و70و74و76و86 شعراء، 67و68 نمل، 23و25و36 قصص، 21 لقمان، 5و40و55 احزاب، 43 سبا، 6 یس، 17و69و85و102و126 صافات، 8 غافر، 22و23و24و26و29 زخرف، 8و36 دخان، 25 جاثیه، 23 نجم، 48 واقعه،22 مجادله، 4 ممتحنه، 35 عبس، 1 مسد.

 

واژه "ءبو" به معنی پدر صرف نیست بلکه به والدینی گفته می شود که نسل آنها به این اشخاص برمی گردد این واژه به واژه "ءوب" نزدیک است واژه توبه معنایی جز بازگشت به مسdر درست قبل خود ندارد والدین هم برگشت از لحاظ نسلی است.

در زمان پیامبران، رفتار کافرین و مشرکین نسبت به تفکر نو وجدیدیی که بر آنها فرود می آمده، منطق آنها این بوده، که چینین چیزی در گذشتگان خود نمی بییند در واقعیت مرد گذشته خود بودند و پیرو بینشهایی، بدون تحقیق و مطالعه، سپس خدا می گوید شاید آنها بر هدایت و درستی نبوده اند و نتوانستند نسبت به بسیاری از مسائل رفتاری درست نشان دهند(170 و 200 بقره، 70و173 اعراف، 78 یونس، 62 و 87و 109هود،10 ابراهیم، 53و54 انبیاء، 24 مومنون، 74 شعراء، 36 قصص، 21 لقمان، 43 سبا) منطق آنها این بوده که آنچه از گذشتگانشان به آنها رسیده برای آنها کافی است و بسنده می کنند و نیازی به چیزها و موارد نو ندارند و بدون فکر رد می کنند و آنچه از گذشتگانشان به آنها رسیده بدون تفکر می پذیرند آنها می گویند خدا اگر می خواست ما بر چنین بینشی نمی رفتیم(148 انعام، 35 نحل) منطق انسانی، همیشه بدنبال این بوده که گناه خود را به دیگران واگذارد سپس خود هر چه بخواهد انجام دهد. منطق آنها برای انجام زشتی ها و فحشاء این است که گذشتگان خود را بر آن یافته است(28 اعراف) کافران و مشرکان در حالی نسبت به خدا سخن می گفتند و افکاری منتسب به خدا می کردند که بر آن موارد تسلطی نداشته اند(71 اعراف، 40 یوسف، 23 نجم) سخن گفتن آنها بدون آگاهی و علم کافی است(5 کهف) با وجود اینکه این رفتار در قرآن نسبت به کفار و مشرکین است اما خوب دقت کنید و اطراف خود را نگاه کنید آیا این نوع بینش و حرکت را در بین آنها نمی بینید آنها چنین شخصیتی پیدا نکرده اند که بتوانند تفکر و تحقیق با خود آمیخته کنند و هر چیز نویی را زود رد نکنند و مقابل آن نایستند، یاد نگرفته اند نسبت به گذشتگان خود عمیق نگاه کنند و چرا را فراموش نکنند.

 

برهن: 111 بقره، 174 نساء، 24 یوسف، 24 انبیاء، 117 مومنون، 64 نمل، 32و75 قصص.

 

سلطن: 151 آل عمران، 91و144و153 نساء، 81 انعام، 33و71 اعراف، 68 یونس، 96 هود، 40 یوسف، 10و11و22 ابراهیم، 42 حجر، 99و100 نحل، 33و65و80 اسراء، 15 کهف، 71 حج، 45 مومنون، 21 نمل، 35 قصص، 35 روم، 21 سبا، 30و156 صافات، 23و35و56 غافر، 19 دخان، 38 ذاریات، 38 طور، 23 نجم، 33 رحمن، 29 حاقه.

 

قرآن برای ارائه یک بینش قوی و پیروی از آن دو مورد از انسان می خواهد 1- برهان و دلیل قوی ارائه دادن 2- ارائه ای از تسلط از موضوع مطرح شده. وقتی قرآن خود نسبت به دیگران چنین موضوعی مطرح می کند و چنین شخصیتهایی ایجاد می کند نباید پیروانش خلاف آن عمل کنند و رفتاری غیراز آن  از خود نشان دهند. یعنی نه تنها خود نباید در زندگی چنین رویه ای درپیش گیرند چنین توقع و انتظاری نباید از دیگران داشته باشند. البته اینجا دقتی ظریف می خواهد برای اینکه چنین موضوعی عملا اجرا شود و در حد یک شعار نماند(دیده اید این مسلمان نماها بعضی زمانها شعارهایی می دهند اما زمان اجرا و عملا ناتوان هستند) باید جامعه آزاد به وجود بیاید و هیچ سانسور و حذفی در جامعه برای بینش نباشد با عناوین مخربی چون فلانی بینش منو مسخره کرده است! توهین کرده است و بی احترامی کرده است و..... و......(هرچند در این ارتباط مقالاتی داشته ایم بعدا توضیحات کامل ارائه می دهیم) برای داشتن دلیل و برهان باید زمینه های مطالعه بینشها و تحقیق و مطالعه باشد باید هر نوع بینش هرچند مخالف، هرچند از نگاه ما مخرب، هرچند گمراه کننده، هرچند توهین آمیز،  باید زمینه مطالعه ای آن باشد. وگرنه چگونه حقیقت و درستی و مقایسه خوبی و بدی ایجاد می شود؟! خدا از افرادمی خواهد برای بینشهایی که ارائه می دهند برای اینکه صدق و راستی آن را مشخص سازند حتما متکی بر برهان و دلیل و استدلال باشد و نمی توان خارج از آن چیزی را پذیرفت و بینشی را ارائه داد به خصوص بخواهد این بینش منتسب به خدا شود. نه تنها باید "برهان" معادل فارسی آن"دلیل و استدلال" باشد باید در ارائه بینش همراه با "سلطن" و تسلط کافی نسبت به آن مسئله باشد. واژه "سلطن" با واژه "سلط" اشتباه گرفته نشود(سلط: 90 نساء، 6 حشر) این واژه بیشتر از دو آیه نیامده است و یک تسلط کامل و فیزیکی بر چیزی است در حالیکه واژه قبلی نسبت به موارد مختلفی است و صرف چیزی نیست و بیشتر در حوزه علم و بینش است و دومی در حوزه فیزیکی و مادی و جنگ.

یکی از علل مهم به وجود آمدن دو گروه افراطی و تفریطی منحرف در بین مسلمانان با دو بینش متفاوت تقلیدی است. یکی متعصب، فرقه گرا ،که کسی جز خودش را قبول ندارد و با تمامی قوایش در مقابل نیروها و بینش های مخالف خود می ایستد؟ هر کدام به اندازه توانایی اش آزادی های انسانی و تحقیق را می گیرد و به خیال خام خودش برای عدم گمراهی انسانی، یا عدم توهین به اعتقاداتش تقلید و قلاده به گردن داشتن و افسار خود دادن به افرادی به نام متخصصین و عالمان دینی توصیه می کند. اگر فردی قدرت سیاسی دارد از قدرت سیاسی خود سود می برد اگر توانایی اجتماعی دارد از آن استفاده می کند اگر توانایی ...... هرکس در حوزه قدرتی و نیرویی خود. دیگری، افرادی مسلمان نام ، چیزی جز اسم مسلمانی ندارند که تنها از آبا و اجداد خود پیروی می کنند و از اسلام چیزی جز اسم مسلمانی ندارند. به وجود آمدن این دو ریشه انحرافی در شکل گیری و گسترش پیروی وجود شخصیتهایی با نام متخصص و عالم دینی است که بعدا مفصل توضیح می دهیم.

متاسفانه عدم داشتن شخصیت تحقیق و مطالعه در بین مسلمانان در حدی است که هیچ فردی حق پرسش و سئوال و چرایی ندارد؟! هنوز سئوال و پرسشی از فردی صادر نشده است تهمتها و کافر بودن ، دشمن بودن، شبه انداز و..... بر او چسبیده است؟ البته این مسلمانان غیرقرآنی یک حیله گری زیرکانه هم دارند برای فرار از اینکه واقعا آنها اهل تحقیقند تا زمانی به افراد حق سئوال و پرسش می دهند که یا پاسخهایی نست به سئوالات مطرح شده داشته باشند یا نسبت به مسئله چرایی در جایگاه حق باشند یا فرد بپذیرد؟ خارج از این سه مسئله دیکتاتورانه عمل کرده و افراد مورد طرد و نامهربانی و زور قرار می گیرند؟در حالیکه قرآن به غیر این است؟ این نشان از این است که هنوز افراد درک درستی از واژه ها و اطراف خود پیدا نکرده اند برای همین گفتم اگر فردی بخواهد نسبت به یک مسئله درست هم، درک عمیق و درست داشته باشد در کمال آزادی و چرایی، مطالعه کامل بدست می آید. یعنی برای خروج از شعارها باید زمنیه های تحقق آن و تمرینی از آن هم باشد. مسلمانان در حال حاضر چیزی جز شعار ندارند و عملا تهی از آن هستند. چرا که عامل تقلید، تخصص، فرقه گرایی و... عامل سد کننده رشد درست انسانی است.

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه بیست و یکم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت

قرآن ، بینش جهانی 39

 

.....ادامه

 

امیدوارم حضور "شطن"، "شر" در زندگی انسان با آن مفهومی که ایجاد می کند . زندگی ، اختیار و تفاوت بین خوبی و بدیی که ایجاد می کند فهم کامل ایجاد شده باشد. بیایید یک مثال دیگر برای آخرین بار بزنیم شاید در زندگی انسان بسیاری از مسائل وجود داشته باشد که به ظاهر خوش نباشد اما برای انسان مفید است و بدان نیاز دارد ، چون نوع خلقتش اینگونه آفریده شده است و چه بسیار مسائلی که برای انسان خوش است و از آن لذت می برد اما برایش مفید نیست و با نوع خلقتش نمی خورد. مثلا داروهای تلخ و بدمزه با وجود رنج آوری، برای یک بیمار مفید است و بدان نیاز دارد هرچند که خوش نباشد برعکس آن، استفاده از شراب یا مواد پرچربی برای یک بیمار امکان دارد مضر باشد با وجود اینکه در صورت استفاده از آنها لذت ببرد و خوش باشد. یک لحظه عمیق تر مسائل را بررسی کنید.

در ارتباط با شفا از قرآن، عده ای با سوء استفاده از تحقیقات یک ژاپنی می خواهند به قرآن چنین موضوعی بچسبانند راهی جز بی راهی نمی روند. در واقعیت برای اولین بار دكتر ماسارو ايموتو، محقق ژاپني با انتشار يافته‌هاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكول‌هاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند. نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيست‌شناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونه‌هاي فراواني از كريستال‌هاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است. كتاب ايشان  با عنوان هاي مختلفي چون
The messages from waterدر چندين جلد منتشر شده است. پروفسور «ايموتو»‌ معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي‌گذارد.اين دانشمند ژاپني كه فارغ‌التحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام مي‌دهد. دكتر ايموتو معتقد است كه همانطور كه شكل ظاهري آب نسبت به ظرف ها ومكان هايي كه در آن قرار مي گيرد تغييرمي كند . شكل مولكولي آب هم نسبت به محيط و شرايط پيراموني خودش تغيير مي كند. آب هايي كه راكد هستند مانند آب پشت سد ها وآب درياچه ها بدليل عدم پويايي وحركت از لحاظ نماي مولكولي زشت وكريه هستند.همچنين آب هايي مانند آب رودخانه ها باوجود جاري بودن وسيلان داشتن، بدليل اينكه از
ميان شهر ها مي گذرند واكثر مردم داراي افكار منفي هستند نماي زشتي پيدا مي كنند. تحقیقات این دانشمند نشان داده، حتی نام اشخاص بد، یا مفاهیم منفی روی آب تاثیر منفی گذاشته و شکل آب را بد می کند برعکس آن، موسیقی و دعاها، حتی دعاهای بودایی روی آب تاثیر مثبت دارد. در واقعیت او فهمیده که افکار و موارد منفی جهان تاثیر منفی روی شکل آب دارد و برعکس آن موارد مثبت در اطراف آب روی آن تاثیر مثبت دارد. این محقق با نوشتن بسیاری از کلمات روی ظرفهای آب، از شخصیتها، مضامین دینی ، خوبی با اشکال زیبا روبرو شده است که برعکس آن هم مشاهده کرده است حتی با خواندن دعاها، رقص ها،...... ابن نتایج بدست می آید. تمامی این موارد نشان می دهد که این تحقیق ربطی به قرآن صرف ندارد بلکه نشان از این است که تمامی جهان در ارتباط با هم و موثر از هم هستند و در یک جهت حرکت می کنند و برهم موثرند البته هنوز این تحقیق این محقق به تکامل خود نرسیده است و بسیاری از مفاهیم آن گنگ است.این محقق هم سخنی از درمان نیاورده است. شاید یکی از مسائل مهم این تحقیقات همان باشد که قبلا گفتیم عرش خدا بر ماء قرار دارد در واقعیت بیشتر وزن بدن انسان، بیشتر کره زمین و... از آب به وجود آمده است یعنی جهان به این پهناوری در بسیاری از موارد اصل و اساس خود را از آب می گیرند برای زندگی برای پویندگی.....

 

8-  پارازیتهای دینی در پیامهای خدایی

 

 

برای ادمه سری مقالات بینش قرآنی افراد نیاز دارند که به مقالات اولیه برگردند در آنجا گفتیم که خدا به عنوان فرستنده پیام، قرآن به عنوان پیامش، رسولان و وحی به عنوان کانالهای ارتباطی، زبان عربی به عنوان رمز خوان، حضور دارند. تا حدودی به تمامی این موارد پرداخته شد. اما متاسفانه در قسمت رسولان یک حالت توقف طولانی ایجاد شد که شاید یکی از علل مهم آن ، ارتباط سلسله وار و نزدیک بودن مسائل بسیاری نسبت به هم است. یک علت دیگر، می خواستیم که به بسیاری از سئوالات پاسخ دهیم چون بزودی می خواهیم از آنها استفاده کنیم علاوه بر آن، ذهنها را آرام کرده و سئوالات را پاسخ داده باشیم.

اما یکی از مسائل مهمی که مطرح است وجود پارازیتها و واختلالاتی است که موجب می شود یک پیام بدرستی درک نشود و آن را مخدوش سازد. ببینیم آیا پیام خدایی هم اینگونه می شود. اگر چنین حالتی برای این پیام به وجود بیاید آیا می توان بر آن اطمینان کرد؟ علل ایجاد چنین ظرفیتی برای پیام خدایی چیست؟ چگونه می توان از این مسیر خارج شد؟ ملاک تشخیص و ارزیابی چیست؟ چرا پیام خدایی باید دچار این مسئله شود؟ آیا خدا نمی تواند پیامهایش را خارج از این موضوع در اختیار بشر قرار دهد؟ آیا چنین ظرفیتی برای یک پیام خدایی، نشان از عدم خدایی بودن یا ظلم خدایی نیست؟ چگونه می توان به بازخوردی که از پیام خدایی انتظار می رود اطمینان کرد و واقعا گفت همان اصل پیام دریافت شده است؟ آیا واقعا با وجود این پارازیتها چنین مسئله ای وجود دارد؟ آیا می توان از وجود آن حقیقتی یافت؟

 

در ابتدا مهم ترین پارازیتهای دینی را معرفی می کنیم سپس به صورت مفصل در راتباط با هر کدام توضیح می دهیم:

 

1- آبا و اجداد -  تقلید

 2- تاریخ

 3- احادیث و روایات

 4- مذاهب

 5- عالمان و متخصصین دینی

 6- حوزه ها و مدارس دینی

7- علوم غیرقطعی

8- هوی و شیاطین

 

قلد: 2و97 مائده، 63 زمر، 12 شوری.

 

در واقعیت در قرآن با واژه ای که مستقیم معنی تقلید در زبان فارسی بدهد وجود ندارد این واژه برگرفته از قلاده است این واژه که در قرآن به واژه "قلد" نزدیک است، بارها در قرآن با "قلائد" مواجه می شویم به حیواناتی اطلاق می شده است که نشاندار بوده اند و قلاده برگردن داشته اند تا برای کارها و قربانی ها و اهداف به خصوصی به کار گیرند این حیوانات تابع آن اهداف و صاحبان خود بوده اند و هیچ کاری برخلاف آنها انجام نمی داده اند. البته اینجا می گوید هر چیزی که حالت این قلادگی را پیدا می کند در چیزی صرف نکرده است.در نتیجه هیچگاه خدا در قرآن برای عدم داشتن تفکر و تعقل و پیروی از تقلید در قرآن نسبت به انسان از واژه "قلد" استفاده نمی کند. اما ظاهرا فارسی زبانان یا بعد از پیامبر، خیلی از افراد خوششان آمده که قلاده به گردن کنند و افسار خود را به دیگران بدهند تا به هر سمت و سو، آنها را  بکشانند و تابع محض آنها باشند و خود را به بردگی و بندگی دیگران بگیرند همانند همان حیوانات. همانند آن حیوانات بدون هیچ تفکر و تعقلی خود را بدست دیگران بسپارند و حیوان وار زندگی کنند. ما قبلا مفصل توضیح دادیم که در قرآن چیزی با نام اصول دین نداریم و تقسیم بندی قرآن براساس این نوع نگرشها پایه قرآنی ندارد و تقسیم بندی غیرقرآنی و انسانی است نه تنها در قرآن چنین چیزی دیده نمی شود پیروی و تقلید در چیزی با نام فروع دین از مجتهدین یا آگاهان دینی و سپس صرف تحقیق در امور خاصی با نام اصول دینی دیده نمی شود. هچی آیه ای در قرآن وجود ندارد بگوید در فلان مسئله باید فرد تحقیق کند و حق ندارد از کسی پیروی کند اما نسبت به مسائل دیگر باید از شخصیتهای خاص پیروی کند آنهم معلوم نیست این شخصیتها باید چه صفاتی داشته باشند. استناد افرادی به آیاتی مبنی بر قائل شدن و وجود متخصصین دینی ، تفکر غیرقرآنی است که بعدا مفصل در مورد آن آیات توضیح می دهیم هرچند، گاه گاهی در بین مقالات اشاراتی رفته است. اما شروع ما از تقلید یا گذشتگان و بردگی و بندگی در خدمت این دو نوع نگرش و ارمغان واماندگی از لحاظ اهمیت آنقدر اهمیت دارد که در ابتدا خواستیم آن را ذکر کنیم. دقت کنید در دو آیه سوره زمر و شوری خدا مقالید آسمانها وز مین را نسبت به خود مطرح می کند یعنی قلاده آنها و تابع محض بودن آنها را به خود منتسب می کند چون هیچ نیرویی خارج از قدرت خدا نیست. هر فرد، هر موجود، هر چیزی که وجود دارد در واقعیت صاحب اصلیش و بندگی اصلیش در دست خداست اما یک انسان نمی تواند خود را به یک انسان بسپارد.

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت

قرآن ، بینش جهانی 38

 

.....ادامه

 

حال برگردیم به سراغ سئوال اساسیی که نسبت به وجود این موجودات(فرشتگان،جن، ابلیس) در قرآن از آن سخن رفته است؟ موجوداتی که در بعضی زمانها حالت پوشش برای انسان دارد؟ یا انسان نمی تواند با این موجودات ارتباط برقرار کند؟ یا اطمینانی بر وجود و وظایف آنها نیست؟

 

قبلا گفتیم، باز تاکید می کنیم برای رد کردن یک موضوع باید چند مسئله اساسی را مد نظر داشت:

1- هر فردی زمانی می خواهد مسئله ای را رد کند یا در مورد آن سخن بگوید نیاز به این دارد نست به آن مسئله احاطه کامل علمی داشته باشد یا حداقل نسبت به بعضی از مسائل آن، اشرافی داشته باشد. این یک اصل نه تنها در دنیای انسانی کاملا منطقی و درست است خدا در آیات 120 آل عمران، 39 یونس، 110 طه، 84 نمل، 28 نجم، 12 طلاق، از آن سخن گفته است. سپس سخن گفتن و قید مسائلی در قرآن را با توجه به احاطه کامل خود بیان دارد(سوره طه) البته در قرآن تنها صرف واژه احاطه علمی نیست، بلکه تسلط کامل نسبت  به مسئله ای هم معرفی می کند جهان، به این پهناوری با این همه مسائل پنهان درون خود، که از تسلط انسانی خارج است سخن گفتن به صورت مسلط بودن، خارج از تصور است؟(35و56 غافر) در نتیجه انسان برای رد کردن موضوعی نمی تواند با نظریات صرفی که پیرامونش وجود دارد و اثباتی حتی برای آن نیست بتواند بعضی از مسائل را رد کند؟ عجیب بودن مسئله از آنجاست؟ که بعضی از این مسائل و نظریات به عنوان یک اصل کلی و اثبات شده به خورد انسانها داده می شود بدون اینکه انسانها بخواهند در مورد آن فکر کنند؟ انسان، زمانی می تواند یک فکر و نگرش را رد کند علم قطعی نسبت به آن پیدا کرده است نه علمی که شکلی از یک نظریه به خود گرفته است یا هنوز بسیاری از جوانب آن برای او ناشناخته مانده است؟

 2- در نتیجه اینجا  دومین مسئله ای که باید مد نظر داشت. با علمی قطعی، به سراغ مسائل و رد کردن موضوعات می رویم. این اصل در آیه 4 سوره احقاف دیده می شود که خدا از مخالفین خود می خواهد در صورتیکه خیال می کنند این قرآن بر باطل است یا باطل و نادرستی ها در آن نفوذ پیدا کرده است با استفاده از این علوم آن را رد کنند.خدا برای ارائه بینشهایی که از سوی انسانهاست یک اثر علمی ، که واقعا نام علم روی آن گذاشته شود می خواهد. توجه کنید که واژه علم در قرآن با واژه علم در جهان انسان متفاوت است. علم در قرآن به مواردی گفته می شود که انسان دانایی کامل پیدا می کند نه هر نوع فکر، اندیشه، یا نظریه یا... به نام علم معرفی شود. خدا برای صادق بودن افراد در نوع ارائه بینششان آنها را دعوت می کند یک اثر علمی درست ارائه دهند . ببینند با آن علوم، در تضاد یا تناقض است یا نه؟ می توانند با اتکا به آن قرآن را به زیر سئوال ببرند یانه؟

3- برای همین سومین مسئله ای که به وجود می آید. زمانی انسان می تواند حکم نفی وجود چیزی بدهد یا آن را رد کند که احاطه نسبت به آن مسئله داشته باشد با توجه به رشد عقلی و علمیش در آن تناقض و تضادی بیابد. با وجود اینکه پرسشهایی زیادی نسبت به خدا مطرح می شود اما هنوز در جهان یک اثر علمی که بتوان با اتکا به آن وجود خدا را نفی کرد وجود خارجی ندارد یعنی افرادی که می آیند وجود خارجی خدا را نفی می کند نه دلیل علمی قویی ارائه داده اند و نه هم توانسته اند دلایلی عقلی ارائه دهند آنها تنها توانسته اند پرسشها و سئوالاتی در این مورد ارائه دهند؟ فعلا ربطی به این مقاله ندارد که آن موارد مورد بررسی قرار گیرد. تکذیب چیزی، بدون داشتن علم و آگاهی پیرامون آن موضوع، غلط و اشتباه است(39 یونس) علمی که ضعیف است نباید خود را با قدرتی عظیم نشان دهد.

4- چهارمین مسئله ای که در اینجا به وجود می آید پی بردن انسان به این موضوع، که انسان امکان ندارد تسلط و احاطه کامل علمی پیدا کند و نسبت به بعضی مسائل علم کاملی هیچگاه پیدا نمی کند. شاید تنها اشاراتی یا علم ضعیفی به او برسد(85 اسراء)

5- با گسترش علم انسان، انسان به این نتیجه رسید، که بسیاری از مسائل در اطرافش قرار دارد که امکان دارد با وسایلی که پیرامونش قرار دارد یا حواس پنجگانه اش هیچگاه نتواند با آن ارتباط برقرار کند. در نتیجه هنوز در ذهن انسان این مسئله هست که امکان دارد بسیاری از پوشیده ها وجود دارد که هنوز نتوانسته با آن ارتباط برقرار کند. برای همین ارائه یک مسئله پوشیده، دلیل بر عدم وجود آن نمی شود. قید مسائل پوشیده در جهان و اعمال رفتاری از سوی آنها، نمی توان آن را نفی کرد. خدا این مسئله را به انسان گوشزد می کند که جهان او بسیار پهناور است و او هنوز نسبت به بسیاری از مسائل، نه علمی دارد و نه تسلطی نسبت به آن دارد اما به جای اینکه انسانها اینگونه قرآن را بررسی کنند می گویند چرا خدا باید وجود چنین موجوداتی در قرآن بیان می کرد؟ آنها پند نمی گیرند که خود را خدای علم معرفی نکنند و علم خود را مطلق ندانند؟ در حالیکه قبلا گفتیم اگر خدا در قرآنش فراتر از علم و مسائل قابل لمس آن روز زمان، برای انسانها سخن نمی گفت . انسان امروز، می گفت اگر واقعا این  قرآن از سوی خداست؟ چرا نخواسته خارج از محدوده و علم بشری سخن بگوید؟ از آنجائیکه من می بینم هرجا ما واژه های "جن" برمی خوریم، انسانها می توانستند یا امروز این توانایی را پیدا می کنند که ارتباط برقرار کنند مثل(جنین در شکم مادرش) روزی برسد که انسان بتواند با جنها ارتباط برقرار کنند. نوع و چگونگی یا زمان آن مشخص نیست اما مطمئنن روزی خواهد رسید که این مسئله برای انسانها مکشوف خواهد شد.

6- در نتیجه زمانیکه انسان نسبت به مسئله ای علمی و شناختی هنوز پیدا نکرده است نمی تواند آن را رد یا نفی کند.

7- اما سئوال اساسی هنوز سرجایش مطرح است؟ یعنی چیزی که تا اینجا ارائه شد، شاید این موضوع گفته شود که ما هم قبول داریم نمی توان  بسیاری از این بینشها را رد کرد اما هنوز نمی توان بر آن اطمینان کرد علاوه برآن، آیا هر فردی از سر راه برسد و یک کتاب افسانه ای بسازد می توان با ارائه مشتی خیالات و  عدم توانایی در  رد کردن، برآن اطمینان کرد؟ اینجاست که دقتی که صورت نمی گیرد که مسائل غیرقابل لمس قرآن ،در قرآن شامل یا این موجودات پوشیده یا جهان دیگر یا بعضی از مسائلی است که به خود منتسب کرده است یعنی اولین چیزی که وجود دارد کل قرآن چنین موضوعی را در برنمی گیرد. یعنی کل قرآن را چنین چیزی در بر ندارد.دومین مسئله ای که باید در نظر داشت اگر بینشی نسبت به مسائلی که برای انسان قابل لمس و درک و علم کافی دارد در آن بینش حالتی از تضاد، تناقض پیدا کرد مطمئن باشید که نمی توان بر دیگر کلامش هم اطمینان کرد هر چند اگر بخشی از آن هماهنگ با جهان باشد دیگر اینجاست که نمی توان کتابی به خدایی منتسب کرد که تسلط و علم کافی بر جهان دارد اما بینشی ارائه می شود که یک هماهنگی کامل در آن نیست یا هر روز بخشی از آن به زیر سئوال می رود؟ در نتیجه اگر خللی در آن، نه امروز نه فردا پیدا کرد و هر روز حالت شگفتی خود را بهتر نمایش دهد؟ هر روز یک مسئله نویی از آن دریافت شود؟ این کتاب نمی تواند به کسی منتسب کرد جز کسیکه فراتر از بشر است و یک احاطه کامل علمی و تسلط بر آن دارد و هیچ موجودی جز خالق آنها چنین توانایی ندارد باید دقت کرد پیامی که غیرخدایی باشد در تمامی اجزایش یک حالت ناهاهنگی وجود دارد و شکل و اجزایش به هم نمی خورد.

یادتان نرود درسی که از ذکر این موجودات گرفته می شود قرآن نخواسته ،محدود در زمان و مکان انزالش باشد می خواسته این موضوع برای انسان مشخص کند که انسان احطه علمی و تسلط کامل نسبت به آن ندارد در نتیجه به گونه ای زندگی نکند به گونه ای ارئه بینش ندهد که انگار چنین مسئله ای برای او ایجاد شده است.

امیدوارم تا اینجا ذهنها نسبت به قرآن، پیرامون سئوالاتی که مطرح می شود آرام شده باشد. اما موضوعی که نباید فراموش کرد فراتر از قرآن نباید نسبت به این موجودات سخن گفته و بسیاری از افکاری که ارائه می شود خرافاتی بیش نیست و پایه و اساس قرآنی ندارد. یکی از موضوعاتی که در حال حاظر مطرح است بسیاری از افراد قرآن را برای درمان به کار می برند یعنی می گویند می توان با خواندن آیاتی از قرآن انسانها را درمان کرد در حالیکه هیچ آیه ای شفافیت این موضوع را مشخص نکرده است در حال حاظر نسبت به درمان قرآنی در چهار حوزه فعالیت دارد 1- درمان سحر، 2- درمان جنی شدن، 3- چشم زخم، 4- داشتن زندگیی سالم با خوردن مواد غذایی بخصوصیی که در قرآن آمده است و درمان بسیاری از بیماری ها که در قرآن، روش و پیشگیری از آن  است. این افراد با استناد به آیاتی مثل آیه 59  انعام می گویند چون در قرآن سخن از این موضوع است که همه چیز در قرآن وجود دارد پس روش و شیوه خوردن و درمان بیماری ها هم وجود دارد در حالیکه اینجا از وجود تمامی مسائل در کتاب دارد قبلا واژه "کتاب" در قرآن مورد بررسی قرار گرفت اصلا خود واژه "کتب" به معنی یک مجموع ثبت و ضبط ها و قوانین دارد و اصلا نمی توان آن را در قرآن صرف پنداشت بلکه قرآن، خود، زیرمجموعه ای از آن کتاب و قوانین و سنن خدایی است. اگر همه چیز واقعا در قرآن بود باید پرسیده میشد فرمولهای ریاضی و معماری و.... کجای قرآن هستند؟ البته این افردا به اینجا اکتفا نمی کنند خدا در آیه 89 نحل با آوردن "ال" معرفه بر سر واژه "کتاب" آن را محدودتر و آن کتابی که حالتی از شناخت برای انسان دارد معرفی می کند که بر پیامبر نازل شده است. در این آیه می گوید این کتاب ، هر شئیی را تبیان می کند و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمین است. قبلا در مورد واژه "تبیان" به معنی مواردی که برای انسانها حالت آشکار و واضح دارد سخن گفتیم. اینجا موضوعگیری نسبت به تمامی اشیا را بیان دارد، کلی سخن گفته و در جزئیات نرفته است یعنی برای تمامی اشیای پیرامون انسانی آشکار کرده است که چگونه رفتاری با آنها از خود نشان دهد؟ در قرآن داشتن زندگی سالم و پاک و عمل به دستورات بهداشتی است حتی اینکه نباید انسان به خود صدمه وارد کند اما هیچگاه نسبت به بسیاری از جزئیات درمانی یا داشتن نوع غذاها در قرآن وجود خارجی ندارد سوء استفاده هایی که فعلا وجود دارد و ارائه تفکراتی منتسب به قرآن، ربطی به قرآن ندارد این افراد بعضی از مسائل بهداشتی یا درمانی یا حتی نوع غذاها به قرآن منتسب می کنند در حالیکه من نمی گویم حالت درمانی شاید نداشته باشد اما نمی توانند از قرآن سوء استفاده کنند و به قرآن منتسب کنند چراکه اول از همه در قرآن وجود ندارد دوم از همه وابسته بودن این علمها به تجربیات شخصیشان نه تنها قرآنی نیست،  معرفی به نام قرآن در صورت به زیر سئوال رفتن نگرشها و راههای درمانی آنها، قرآن بدون مطالعه و افکاری که از خودش نیست خود قرآن به زیر سئوال خواهد رفت.حتی استناد به آیاتی مثل 109 کهف، 27 لقمان ، سخن از عدم محدودیت در کلمات خدا دارد که ربطی به نوع تغذیه و درمان انسان ندارد. بله! در قرآن آیاتی است که به انسان می گوید نسبت به آنچه می خورد نظر کند و دقت کند ، این دقت و نظر ، هم در مورد چیزی صرف نکرده است و خواسته تمامی جوانب آن مورد بررسی شود(24 تا 32 عبس) البته آیاتی داریم تفکر در نعمات به خصوصی دارد(11 و 67 نحل) اما نوع تغذیه از آن خارج نمی شود یعنی یک اصل کلی گفته و بقیه به عهده خود انسان گذاشته که پیرامون آن مطالعه و تحقیق کند نه اینکه تحقیقهای خود را به قرآن بچسباند هرچند موفقیتهایی نسبت به این مسئله برایش حاصل شود. ما هم قبول داریم که جسم و روان انسان بسیار از هم تاثیر می پذیرند و تقویت و سالم بودن یکی،  روی دیگری اثر مثبت دارد و تغذیه سالم علاوه بر لذت بردن از آن، موجبات زندگی سالم می شود و آیات بسیاری نسبت به آخرت هم استفاده از این نعمات برای داشتن زندگی سالم و زیبا، بیان دارد اما باز به جزئیات نرفته است ما نمی توانیم از کلیات آن را جزئی کنیم.(18 تا 20 و 52و53 واقعه)  البته آیاتی هم داریم نسبت به تغذیه انسانی وارد جزئیات می شود آنها را مشخص می سازد اما این جزئیاتی است که خود مشخص کرده است نه اینکه ما خود بر قرآن غالب کنیم. (145 انعام،21 مومنون، 12 فاطر، 14 و 67 نحل) یا در آیاتی داریم که خوردن را با واژه "طیب" هماهنگ کرده است البته واژه "کلو" در قرآن به معنی صرف خوردن نیست بلکه خوردن زیر مجموعه آن است به معنی استفاده کردن و استعمال و مصرف دارد هرچیزی که انسان بتواند از آن به حالت خوردن و استعمال در آورد( 88 مائده، 50 مومنون) یا واژه "طعام" را هماهنگ  با واژه "زکی" کرده است (19 کهف) یا با واژه هایی دیگر مثل "حلال"،"رجس"،"فسق"،"خبائث" است (168 بقره، 5 مائده، 145 انعام ،157 اعراف) یا بسیاری از رویدنی ها و میوه ها را با واژه "کریم" هماهنگ کرده است (7 شعراء،10 لقمان، 42 صافات، 26 دخان)خوب دقت کنید بسیاری از مسائل پزشکی و درمانی در قرآن است مثلا اینکه چرا خدا در آیات 57 و 61 بقره ، خوراکهای گوشتی را برای بنی اسرائیل بهتر از سبزیجات بیان می کند؟ این برمی گردد به نوع زندگی و مکان زندگی آنها که چنین سخن می رود یا تاکید زیادی که در قرآن نسبت به عسل شده است. یا قوت گرفتن، به دلیل ضعفی که برای یونس ایجاد شده و تقویت خود با کدو. اما ذکر بعضی از میوه ها یا گیاهان دلیل نمی شود که آنها مهم تر از همه باشند(نام میوه ها و گیاهان در قرآن : اثل، بصل، اعناب، بقل، حب، خمط، رمان، زنجبیل، شجر، طلح، عرجون، عصف، فوم، قنو،نبات، نخل، نوی، ورقه، خشب، رطب، زقوم، سنبله، ضریع، عدس، طلع، فاکهه، قطمیر، نجم، نقیر،هشیم، یقطین) قبلا مقاله ای در مورد قرآن درمانی داشتیم و دیدیم حتی واژه هایی مثل "شفاء" در قرآن معنیی که افراد متصورند نیست و درمان قرآنی از آن خارج نمی شود در مورد واژه های "سحر"،"جن"،حتی چشم زخم هم دیدیم با نگاهی که در بین مردم از این مقولات است در قرآن وجود خارجی ندارد و نه چشم زخم داریم ، نه جنی شدن و نه سحر شدن که بخواهیم از قرآن در این ارتباط استفاده کنیم. هماهنگی نوع زندگی و نحوه تغذیه انسان با واژه هایی مثل "ظلم"، "ایمان" نشان از زندگی پاک دارد که زندگی جسمی انسان، روی روان و کل جامعه تاثیر مثبت دارد همانگونه که نسبت به زندگی آدم دیده می شود اما صرف در این موضوع نیست اینجا اطاعت خدا هم اصل و اساس است(53 بقره) اما نباید فراموش کرد که باز در این آیات جزئیات دیده نمی شود یا آیاتیکه در ارتباط با قربانی است تنها نخواسته از گوشتهای قرمز سخن بگوید(28و34و36 حج، 79 غافر،21 مومنون) البته درست است که امکان دارد انسان امروز زیاد می خورد و به خوردن خود خوب دقت نمی کند علاوه برآن از مواد غذایی، درست استفاده نمی کند به همان اندازه که مصرف می کند فعالیت بدنی ندارد و بیش از نیازش مصرف می کند سپس زمانیکه در قرآن از نوع زندگی و تناول انسان در بهشت سخن می گوید زندگی در مکانی که بر سلامتی است از دو وعده رزق است انسان هم باید در این دنیا زندگیی به این صورت داشته باشد(62 مریم) البته دقت کنید اینجا نگفته دو وعده غذایی، از واژه رزق استفاده کرده است.معلوم نیست این رزق در چه چیزهایی باشد. اما همه ، همه از این دست آیات یا کلی است یا صرف جزئی در موضوعی خاص است. از این آیات اثباتی برای بقیه ذهنیات دیگری که از سوی بعضی افراد مطرح می شود ندارد. برای پی بردن بسیاری از مسائل علمیی که در قرآن آمده است می توانید سوره هایی که مراحل شکل گیری جنین در خود دارد، نوع و زمان آمیزش زوجین، تاکید بر نظافت و بهداشت، نوع خوردنی ها و... دقت کنید اما سعی نکنید فراتر از قرآن گام بردارید و این آیات همه نشان از یک هماهنگی قرآن با جهان،  و غیربشری او دارد. در نتیجه رعایت این نکات تنها صرف یک اطاعت زوری از خدا نیست بلکه در جهت رشد و سلامتی جامعه است. امیدوارم این مطالب سئوالات دوستانی که در این ارتباط سئوالاتی در ذهنشان است پاسخگویی کاملی داده باشم.

 

به آخرین سئوال پیرامون "شطن" پاسخ می دهیم و از مقالات بعدی وارد یکی از موضوعات اصلی این سری از مقالات یعنی پارازیتهای دینی می شویم.

با وجود اینکه در سوره، 116 بقره، 26 روم،  سخن از قانت بودن تمامی موجوداتی که در زمین و آسمانها است بیان دارد اما ما عملا می بینیم هم بسیاری از انسانها وجود دارند که چنین صفتی ندارند هم خود ابلیس چنین صفتی نداشته است. علاوه برآن وجود واژه "شطن" نشان از این دارد که یک مسیر منفی بعضی از موجودات به خود می گیرند؟ (واژه "قنت" : 116 و 238 بقره، 17 و 43  آل عمران، 34 نساء، 120 نحل، 26 روم، 31 و 35 احزاب، 9 زمر، 5 و 12 تحریم) در بعضی از آیات استثناهای خود را جدا می کند همانگونه که در آیه 18 سوره سجده هم سخن از سجده کل سماوات و ارض و آنچه در بین آنهاست می گوید اما استثنای خود را هم می آورد. اما نباید فراموش کرد همان منفی ها، شرها(گفتیم این موارد نسبت به انسان نه خدا مطرح است) باز منقاد و فرمانبردار خدا هستند و اگر خدا نخواهد روی نخواهد داد. حتی خود اختیار و وجود منفی قانت خدا هستند.  اما چرا با وجود اینکه برای "سجد" استثنای آن را آورده ، برای واژه "قانت" چنین چیزی نیاورده است. "سبوح" یعنی یک حالت شناوری در یک مسیر درست و رشد و فرامین خدایی است در حالیکه واژه "قانت" یک واژه کلی تر است که حتی آن نیروهای منفی را هم شامل می شود یعنی این نیروها به فرمان خدا هستند هرچند که خصوصیت "شطن" پیدا کرده اند و در یک مسیر انحرافی قرار گرفته اند. آنها چه بخواهند چه نخواهند زیر فرمان و خواست خدایی هستند. در واقعیت واژه "قنت" کسی است که همیشه "سبوح" نیست اما یک فرمانبرداری دارد اگر نسبت به خدا باشد که فرمانبردای در همه جهات دارد اما زمانیکه این واژه نسبت به انسان مطرح است یعنی این فرد همیشه فرمانبردار آن فرد نیست مثل در آیه 34 نساء که زنان را فرمانبردار معرفی می کند اما این فرمانبرداری یک حالت سبوح و اطاعت مطلق ندارد بلکه یک حالت دارد که امکان دارد خارج از آن عمل کنند. واژه "قنت" کلی تر از "سبح" است.

سئوالات دیگری هم هنوز پیرامون ابلیس مانده از جمله اینکه چرا در قرآن در دو جا سخن از سجده مخلوقات برای انسان دارد از جمله ابلیس نسبت به انسان یا یوسف نسبت به والدینش که می گذاریم زمانیکه به این واژه ها رسیدیم در آنجا سخن بگوییم.

 

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت

قرآن ، بینش جهانی 37

 

.....ادامه

 

شاید یکی این موضوع را طرح کند که چرا در قرآن اینقدر روی داستان ابلیس و آدم تاکید شده است مگر این داستانی نبوده که گذشته، علت ذکر آن از سوی خدا چیست؟ ما قبلا اهداف قصه های قرآنی را ذکر کردیم . اما نکته ای بسیار زیبا که در این داستان وجود دارد هنوز ، داستانها نمرده اند بلکه در زندگی بشری دیده می شود. یک ذره بیشتر و بهتر به اطراف خود نگاه کنید.ببینید که آیا بینش ابلیس ، در اطراف خود نمی بینید. ابلیس خود را دچار دو خصوصیت کرد یکی اغوا و دیگری غرور. اما زیباتر از آن، نوع بیان اوست: او خود را بهتر می داند چرا که نوع خلقت خود را از آتش ، آدم را از جنس خاک معرفی می کند در حالیکه معیار و میزان بهتر بودن و برتری و گرامی بودن نزد خدا چیزی دیگر است؟ باز اطراف خود را نگاه کنید ببینید این حرفها برایتان آشنا نیست: کلامهایی می شنوید یا اعمالی می بینید که افرادی دچار غرر و اغوا شده اند سپس به علت اینکه در نوع خلقتشان خدا آنها را زیباتر آفریده ، یا استعداد بیشتر و بهتری داده ، یا از توانایی جسمی و مادی بیشتری برخوردار کرده یا..... همه و همه از این دست موارد باعث شده که در کلامها یا رفتارهایشان خود را بهتر و گرامی تر معرفی کنند در حالیکه نزد خدا این موارد باعث بهتر بودن نیست بلکه اطاعت از خدا، در جهت حق و رشد بودن، بهتر و گرامی بودن یک فرد را مشخص می کند آن هم میزان و معیار آن را خدا می داند و براساس امکانات نیست. خوب دقت کنید انسان نسبت به هیچ چیز مالکیت ذاتی ندارد بلکه اماناتی از جانب خداست. بگذارید یک مثال بزنیم اگر به یک نفر با دو مقدار پول توجیبی بدهیم سپس دو واکنش از خود نشان دهد. شما چه انتظاری از هر مورد دارید؟ اگر آن حالتی که کمتر داده اید به بهترین نحو مصرف کرده است در آخر ماه هنوز پس انداز دارد بهتر عمل کرده است یا حالتیکه بیشتر دارد و به زحمت توانسته پس انداز داشته باشد. حال فرض بگیرید به یکی 100 تومان می دهید پس اندازش در آخر می شود 2 تومان اما به یکی دیگر می دهید 200 تومان اما پس اندازش می شود 10 تومان، در ظاهر به نظر می آید که دومی بیشتر پس انداز کرده و شاید به خود بگویید چون دوبرابر داشته اما چیزی بیش از دوبرابر پس انداز کرده است اما در واقعیت او باخته است چون او باید 202 تومان پس انداز می کرد تازه به اندازه آن حالت اول می رسید چرا که او در 100 تا 2 تومان پس انداز داشته و اگر 200 می دادند 200 تومان هم بایدبه پس اندازش اضافه می شد. در واقعیت داشتن امکانات بیشتر به نفع انسانی نیست مسئولیت و توقع از انسان بیشتر می شود که باید بهتر صورت گیرد به هر حال این معیار و میزانها و تشخیص ها دست خداست در نتیجه انسانها باید همیشه در جهت رشد انسانی باشند بدون اینکه خود را با دیگران مقایسه و برتر بدانند و غرر و حسادت تولید کنند. دیدید که با وجود اینکه شکل ظاهری دو داستان متفاوت است اما از لحاظ محتوا و ماهیتها یکی هستند. پس دقت کنید قصه های قرآنی را مثل رمانها مطالعه نکنید در آنها تدبر و دقت کنید. یک مثال دیگر برای شما می زنم :حساب کرده اند ضریب هوشی فردی از 100 برابر با 90 است و دیگری برابر 50، حال فرد اول نسبت به ضریب هوشیش ، رفتاری و استفاده از آن در 70 عمل می کند و دومی در حد 40 عمل می کند اگر بخواهیم دست به مقایسه دو فرد بدون نگاه به ظرفیتها و نوع امکاناتی که دو فرد در آن قرار دارند بزنیم به ظاهر اولی بهتر از دومی است اما در واقعیت دومی بهتر از اولی است چرا که دومی تا نمره عالی و ظرفیت پتانسلیش 10 نمره کم دارد اما اولی 20 نمره کم دارد در نتیجه دومی بهتر بوده است. در نتیجه هیچگاه خود را با دیگران مقایسه نکنید بلکه دست به مقایسه با توانایی ها خود بزنید تا باعث غرر، حسادت، کینه ، تنفر و دشمنی ها نشوید. هیچگاه نخواهید به خاطر استعداد و توانایی بیشتر که خدا به شما بوده، رفتاری استثماری و برتری از دیگران داشته باشید همان توقع ابلیس.متاسفانه آنهایی که امکاناتی از سوی خدا به صورت امانات دارند باعث غرری و اغوای دیگر می شوند نمی دانند که مالکیت ذاتی چیزی ندارند و اگر خدا نخواهد به آنها داده نمی شد و به جای اینکه در امکاناتی که خدا به آنها داده، فرقی نمی کند این نعمت از چه نوعی باشد مادی، یا معنوی ، حتی شادی، با دیگران شریک باشند تا جامعه را به تعادل برسانند باعث طغیان و حسادت و دشمنی و نابودی جامعه می شوند و خیال می کنند برای همیشه زنده هستند و آن نوع امکانات برای همیشه دارند در حالیکه نمی دانند عمر ابد ندارند و بزودی این امکانات که به صورت اماناتی نزد آنها بوده، از دست می دهند. خوب سوره ضحی را مورد بررسی قرا دهید خدا بعد از بیان و سخن از عظمتهای جهان ، به یکباره می گوید آخرت از دنیا مهم تر است یعنی با وجود اینکه این دنیا عظمتها و بزرگی های زیادی دارد اما زمانی باعث غرر و فریب شما نشود سپس به پیامبر از گذشته اش می گوید که این دنیا امکان دارد چگونه یک عقبگرد برای انسان بیاورد از گذشته و فقر و یتیمیش می گوید دورانی که سپری کرده است و به او گوشزد می کند تنها انسانی می تواند درک کاملی نسبت به یک معضل، مشکل و... داشته  اشد و جامعه را درک کند که خود آن مسیر را طی کرده است پس او را به گذشته می برد تا او را از گذشته اش که دور شده است بازگرداند و او را به متن جامعه ببرد تا عظمت دنیا، او را فریفته و به خود  مشغول نسازد سپس می گوید رفتاری درست با گمراهان، با فقیران، یتمیان داشته باشد و بداند رحمت و نعمت خدا تمام شدنی نیست. آیات262 و 264 بقره، 8 نساء و... را خوب بررسی کنید خدا می گوید نسبت به فقرا و یتیمان اگر چیزی ندارید به آنها کمک کنید حداقل اگر در عین توانگری باز نمی خواهید به آنها کمک کنید، از غمها و دردهای آنها کم نمیکنید باعث دلشکستگی آنها نشوید و بر غمهای آنها با منت و زبان تند و تیزتان نشوید موجبات  رنجش و ناراحتی آنها را فراهم نکنید. اینجاست که انسان باید درس بگیرد و همچون ابلیس عمل نکند که موقعیتها را برای خود همیشگی بداند و مالک اصلی را فراموش کند ملکیت خود را ذاتی و مطلق نداند.

 

بیایید یکبار دیگر نگاه قرآن نسبت به فرشتگان را مورد بررسی قرار دهیم. فرشتگان موجوداتی سبوح و تحت فرمان خدا بودند که خارج از امر خدایی عمل نمی کردند. خدا از آنها با نام عباد مکرم یاد می کند. (26تا28 انبیاء) اموری از جهان بوسیله فرشتگان صورت می گیرد همانگونه که نقش های آنها به عنوان رسولان ، موت زندگان، حضورشان در بهشت و جهنم ، عذابها،به چشم می خورد(37 اعراف، 77 هود، 2 نحل، 33 عنکبوت،30 فصلت، 31 مدثر)معرفی یکی از مسائلی که در جهان وجود دارد ، وجود نیروهایی که امور خدایی را انجام می دهند(5 نازعات) یاری خدا در جنگها بوسیله فرشتگانش(9 احزاب) البته دقت کنید که در این آیه سخنی از فرشتگان نیست این جنود را می توان با توجه به آیات 124و125 آل عمران، به فرشتگان ربط داد اما نمی توان صرف در آنها پنداشت همانگونه که در آیات 4و7 فتح هم دیده می شود.

 

1- قبلا دیدیم که یکی از وظایف فرشتگان ثبت و ضبط اعمال انسانهاست. خدا در آیه 11 سوره رعد سخن از تعقیب کنندگانی نسبت به انسان دارد که از روبرو و پشت آنها به امر خدا حفاظت می کنند. این حفاظت را در چیزی انحصار نکرده است و توضیح نداده است اما در دنباله آیات تغییر پایه ها و قومیتها ، شرط آن در تغییر نفسها عنوان دارد. این به معنای وجود سنن خدایی و براساس آن جهان حرکت کردن است. اما دقت کنید نمی توان این آیه را با وجود یکی از وظایف فرشتگان برای این امر در آنها خلاصه کرد. به غیر از آیاتکیه قبلا معرفی شد می توانید نسبت به فرشتگان به آیه 21 یونس،هم مراجعه کنید.

 

2- اگر معنی "عرش" در قرآن به معنی اصل و اساس و پایه یک چیز است چرا در قرآن سخن از عرش بر ماء سخن آمده است؟چگونه عرش خدا بر روی آب است؟ اشاره به آیه 7 هود. البته سئوال نسبت به عرش در اینجا ختم نمی شود منظور خدا در سوره حاقه آیه 17 سخن از هشت فرشته برای حمل عرش است.

قبلا گفتیم که فرشتگان یکی از وسایل و ماموریت یافته های جهان هستند که اصل و اساس جهان را نگه داری کنند با وظایفی که سنبت به آنها محول شده است. نسبت به سوره حاقه هشت فرشته نسبت به روز قیامت مطرح هستند که این مسئله بدوش آنهاست. خدا می گوید حمل عرش روز قیامت بدست هشت فرشته است که این عرش و اصل و اساس را بالای خود قرار داده اند. اینجا فوق به معنی بالای سرشان نیست. تنها خدا گفته بالای خود قرار می دهند اما به نظر می آید بالاترین کار آنها نسبت به دیگر کارهایشان است و تنها وظیفه آنهاست. در آیه 75 زمر و 7 غافر سخن از حول عرش دارد که نسبت به تمامی فرشتگان است اما در سوره حاقه نسبت به هشت فرشته است که فوق خود دارند. انگار در روز قامت تنها یک بخش از عرش را به عهده فرشتگان می گذارد اما نسبت به دنیا تمامی حول و جوانب را بر عهده آنها گذاشته که از سوی آنها صورت پذیرد.ذکر تعداد فرشتگان قبلا گفتیم چندان مهم نیست و تنها فتنه ای برای کافرین است به جای اینکه اصل مطلب را بگیرند به حاشیه ها بپردازند و حق برای شان مهم نباشد.

واژه "ماء" در قرآن به معنی آب نیست.. واژه "ماء" در قرآن به معنی چیزی است که یک حالت جریان به خود می گیرد و ثابت نیست براساس شکل و حالتی که در آن ریخته می شود به خود می گیرد. برای همین هر جریان سیال و مایع از جمله آب با واژه "ماء" در قرآن به چشم می خورد. برای همین باید دید که آیه چه جهتی و چه نوع جریانی را منظور دارد مثلا براحتی در آیه 22 سوره بقره مشخص است منظور باران است که از آسمان می بارد. یا در آیه 16 ابراهیم برای این ماء خصوصیت صدید معرفی می کند. یا در آیه 29 کهف که آبی گداخته فلز منظورش است. یا در آیه 30 انبیاء می گویدبرای هر شی زنده ای ، پایه و اساس این زنده بودنش را از مایعات(ماء) قرار داده است نوع مایع را مشخص نکرده است. همین نوع بیان البه با واژه "دابه" به معنی جنبندگان در آیه45 نور دیده می شود. خدا خلقت انسان را در آیه 54 فرقان از ماء بیان می کند البته بعضی ها می گویند منظور نطفه است در حالیکه خدا چنین بیانی ندارد بلکه کلی سخن گفته است و هرجا برگردد به خلقت انسان و نیازهای مایعات برمی گردد.. اما در آیات 8 سجده و 20 مرسلات، سلاله انسان را از ماء مهین بیان دارد. برای فهم واژه آب و دقت روی این واژه به آیات دیگر مثل28قمر، 31و68 واقعه،30 ملک، 11 حاقه، 16 جن، 27 مرسلات، 14 نبا، 31 نازعات، 25 عبس، 6 طارق، مراجعه کنید در سوره واقعه واژه ماء همراه با واژه مسکوب، در سوره جن همراه با غدقا، در سوره نبا همراه با ثجاجا،در سوره عبس همراه با صبا،  آمده است. در سوره طارق خلقت انسان را از ماء دافق بیان می کند. دقت کنید هرجا خدا کلی سخن گفته، شما حق ندارید با گمانه زنی آن را جزئی کنید پس کلی بگیرید. در نتیجه خدا در سوره هود، عرش خود و پایه و اصل و اساس جهان را بر یک سیالیت قرار داده است که هر روز به سک شکل در می آید و برای نگه داری آن نیاز به مایعات دارد قبل از بیان این سخن، می گوید که زمین و آسمان را خلق کرده است . ما می دانیم که موجودات زنده و پایداری آنها و زمین و آسمان براساس مایعاتی است که در جهان وجود دارد. اینجا اصلا این واژه به معنای صرف آب نیست هر نوع مایعی را شامل می شود.

 

کرس: 255 بقره، 34 ص.

 

البته در قرآن تنها سخن از واژه "عرش" نیست بلکه واژه ای دیگر با نام "کرس" هم دیده می شود. در سوره ص ، این واژه نسبت به سلیمان مطرح است . سلیمانی که می گوید نسبت به کرسیش به صورت جسدی بی جان بر روی کرسی قرار گرفته بود. کرسی بر خلاف واژه "عرش" یک قدرت ضعیف تر است بلکه شامل بخشی خاص است برای همین در سوره بقره، صرف سماوات و ارض است. سلیمان به خاطر ضعف و بیماریش، نمی توانست کل کشورش را نگهداری کند و اصل و اساس حکومت خود را حفظ کند و تنها می توانست قسمتی از آن را حفظ کند برای همین اینجا از واژه "کرسی" استفاده می کند. یعنی واژه کرسی زمانی کاربرد دارد که بخواهیم قدرت ضعیف تر و بخشی محدودتر از واژه عرش به کار ببریم.

 

3- در آیاتی متناقض، در یک جا گرفتن جان انسانها را به خدا،(42 زمر) در حایی دیگر به فرشته موت(11 سجده) و در حایی دیگر به فرشتگان (27 محمد) مرتبط می کند. که به ظاهر مخالف هم می آید و معلوم نیست این وفات از سوی چه کسی است؟ چیزی که از آیات مشخص است فرشتگان موت یکی دوتا نیستند برای همین در سوره محمد از جمع آنها استفاده شده است این برخلاف تصور افرادی است که خیال می کنند یک فرشته به نام عزرائیل وجود دارد که این عمل، صرف وظایف اوست در حالیکه نامی از این فرشته در قرآن نیست. این با جمع بودن در این سوره متضاد است. در سوره محمد نسبت به کل انسانها مطرح است اما در سوره سجده می خواهد مخاطب تکی بیان کند در نتیجه وقتی می خواهد به سراغ یکی برود از فرشته مرگ سخن می گوید. اما فراموش نکنید هر عملی نهایت به خدا بر می گردد و فرشتگان هم مامور و سبوح دستورات خدایی هستند پس منتسب کردن این عمل به فرشتگان، نسبی است سپس آن را به خود منتسب میکند چون چنین اجازه و قدرتی به ماموران خود داده است اختلاف، تضادی در آیات ایجاد نکرده است.

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت

نگاهی برنظردوستان 79

 

.....ادامه

 

آرش

أمة الله گرامی

شما مثل این که از قرآن جلوتری. مگر قرآن نمی گوید برای هر قوم "شریعت" و "منهاج" و "مناسکی" قرار دادیم؟؟؟؟

مگر اکثر آیه های احکام با "یاایهاالذین آمنو" شروع نمی شود؟؟؟ آن هایی که از قبل موحد بوده اند که مخاطب این آیه نبوده اند. این آیه ها خطاب به "بت پرستان" عرب موحد شده است.

قرآن بنابر قرآن آسان است. یوَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ. در آن علوم فلکی نیامده است. به تفکر در آیات آفرینش ترغیب کرده است.

یعنی می خواهید بگویید در قرن 21 باید اعدام کرد و دست قطع کرد و سنگسار کرد و سایر وحشیگری هایی نظیر این ها؟؟؟؟

پیامبر حالا بنابر هر دلیل (سیاسی یا غیره) در پیرانه سری زنان زیادی داشته که برخی هم بسیار جوان بوده اند. برای مدیریت زنان پیامبر آیاتی آمده است. از جمله آیه 53 سوره احزاب. حالا دارن دانشگاه ها را با این آیه دخترانه پسرانه میکنند. فکر می کنید اگر پیامبر به یک زن اکتفا کرده بود این آیه می آمد؟؟ خطاب هم یا ایهاالذین آمنو است:

احزاب آیه 53


اى کسانى که ایمان آورده‏اید، داخل اتاقهاى پیامبر مشوید، مگر آنکه براى (خوردن‏) طعامى به شما اجازه داده شود، (آن هم‏) بى‏آنکه در انتظار پخته‏شدن آن باشید؛ ولى هنگامى که دعوت شدید داخل گردید، و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید بى‏آنکه سرگرم سخنى گردید. این (رفتار) شما پیامبر را مى‏رنجاند و(لى‏) از شما شرم مى‏دارد، و حال آنکه خدا از حق‏(گویى‏) شرم نمى‏کند، و چون از زنان (پیامبر) چیزى خواستید از پشت پرده از آنان بخواهید؛ این براى دلهاى شما و دلهاى آنان پاکیزه‏تر است‏، و شما حق ندارید رسول خدا را برنجانید، و مطلقاً (نباید) زنانش را پس از (مرگ‏) او به نکاح خود درآورید، چرا که این (کار) نزد خدا همواره (گناهى‏) بزرگ است‏.

اولا دستورات قرآن برای زنان پیامبر، فقط ویژه خود آن ها بوده است. کما آن که بعد از مرگ پیامبر اجازه ازدواج مجدد نداشته اند، حتی آن هایی که خیلی جوان بوده اند!! خود پیامبر هم که بنا به دلایل سیاسی با زنان زیادی ازدواج کرد، از یک زمان به بعد مجاز به اختیار همسر جدید نبوده است (احزاب 52 ). دوما پیامبر هم در زندگی روزمره (طبق آیات زیادی از قرآن) بشری مثل بقیه بوده است. ممکن است از ماندن بی جهت و غیر ضروری این افراد در خانه اش، پس از صرف غذای مجانی که به آن ها می داد، خرسند نبوده است. ممکن بود این افراد تازه ایمان آورده فقیر و «محروم» از ازدواج، به زنان متعدد و بعضا جوان و زیبای او نظر بدی بیندازند! حال این چه ربطی دارد که بخواهیم آن را به پرده کشیدن و جدایی مردان و زنان در جاهای دیگر و زمان های دیگر گسترش دهیم؟

 

اترش

آقای آرش
اگر اشتباه نکنم قصد دارید که بگویید اسلام دینی برای اعراب است و چون آیه داریم که برای هر قوم به زبان خودش رسولی آمده، هر قوم هم برگردند و از رسولشان پیروی کنند. این درست است که برای هر قومی رسولی آمده اما رفته رفته به مرور زمان آن شریعت توسط خرافات و بدعت گزاری ها از مسیر خود منحرف شده و از مقبولیت افتاده است و رسول دیگری برانگیخته شده است. دین صابئین و میسحیت و یهودیت و... دچار انحرافات شده اند و برای همین است که در قرآن داریم:

إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿آل‌عمران: ١٩﴾

دین در نزد خدا، اسلام است. و کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شد، اختلافی (در آن) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهی و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود؛ و هر کس به آیات خدا کفر ورزد همانا خداوند، سریع الحساب است.

این آیه گواه همه چیز است و حرفی را باقی نمی گذارد.
همانطور که گفتم درصدی از مخاطبین قرآن دار فانی را وداع گفته اند اما مخاطب اصلی قرآن در همه زمان ها و مکان ها وجود دارد.
در مورد آن وحشی گری ها هم که گفتید هیچ کدام در متن قرآن وجود ندارد و مردود اند. در مورد آیه
۵۲
سوره احزاب و بگرداندن تفسیر آن هم به کل جامعه حق با شما ست و اشتباه دیگری میان هزاران اشتباه مفسرین محسوب می شود.

آقای آرش از اینکه فرصتی پیش آمده تا با هم همصحبت شویم خوشحالم. در ضمن اسم من اَترش است نه اتریش

خانم امه الله باز که دقت نکردید و من و آرش را یکی گرفته و جمع زده اید. کجا من حرفی زده ام که می گویید:
«آرش و اترش گرامی
اما یک ظلم ناخواسته به شریعت قرآن نموده اید.
شما تصور می کنید شریعت امت اسلام برای خودشان صلاحیت دارد و برای دیگر اقوام ندارد!»

 

آرش

إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ

اترش گرامی دین اسلام (تسلیم خدا بودن) جهانشمول است. همه پیامبران آمده اند تا مردم را مسلم کنند. شریعت آن ها هم در این جهت بوده است. ما که در این اختلاف نظری نداریم. همه عالم حتی در ساکنان سیاره های دیگر هم باید مسلم باشند. بحث این است که شریعت هر پیامبر ویژه قوم خودش می باشد. این دو تا با هم یکی نیست.
آیات قرآن هم دو نوع است: 1) آیات جهانشول 2) آیات محلی-قومی

 

اترش

آقای آرش
با انچه از لابه لای نوشته ها و مطالب وب لاگ تان دستگیرم می شود این است که آیات قران را دو دسته کرده و سعی دارید خط فاصلی بین آنها بکشید، به عبارت دیگر یک سری از آیات را قبول دارید و یک سری را هم تحت عنوان اینکه برای اعراب آن زمان بوده نادیده بگیرید. احتمال می دهم که پا را فراتر گذاشته می خواهید این آیات به اصطلاح قومی محلی را با فرامین آمده در دین دیگری، در اینجا و برای خودمان لابد دین زرتشتی، جایگزین کنید. نمی دانم نیت تان چیست و چه در سر دارید اما نتیجه ی کارتان دینی تازه است و دیگر اسلام نیست. قبلا هم عده ایی دست به چنین کار هایی زده اند و مثلا دین سیکیسم (ادغام قرآن با مکاتب هند) و مورمون (برداشتی ازاد و متفاوت از انجیل و مسیحیت) از این قسم دین ها هستند.
آقای آرش بهتر است از این خیال ها بیرون بیایید و به همان قرآن (که البته یکی دو درصد آن مربوط به من و شما نیست) دو دستی بچسبید.

 

آرش

"آیات قران را دو دسته کرده و سعی دارید خط فاصلی بین آنها بکشید"

اترش گرامی

اتفاقا تمایز پژوهش من این است که آیات را در یک رابطه نظام وار بررسی کرده است. فکر نکنم درک آن خیلی پیچیده باشد.

||||پیام جهانی اما مخاطب محلی||||.

مثال آن کشورهای فدرال. کانادا قوانین فدرال در سطح کشور دارد، هر استان هم قوانین و دولت خودش را دارد هماهنگ با دولت و قوانین فدرال.

در کیهان حتما سیارات دیگری هم هستند. خداوند پیامبرانی هم فرستاده است. حتما پیام آنها هم توحید و مسلمانی است. اما به زیان خودشان و متناسب با سطح رشد و خلق و خوی آن ها. پیامبران تئوریسن نیستند که با نظریه جدید بیایند. آن ها مربی هستند و احکام و عبادات ویژه ابزار مسلم کردن قوم خودشان است.

ببییند چندین بار در قرآن آمده این کتاب تایید کننده کتاب های پیشین است. سنت های خدا لایتغییر است.

ما داریم چوب قرن ها جهالت ملاها و مفتی ها را می خوریم. حتی آن ها هم به ناسخ و منسوخ و محکم و متشایه معتقدند. طبق گفته شما باید آنها هم مورمون و غیره باشند.

تبیینی ارائه شده بیشترین انسجام را بین آیات برقرار کرده است و بیشترین اثر را در صلح جهانی خواهد داشت. پیام اسلام صلح است: صلح با خود، صلح با دیگرن، و صلح با جهان. در حالی که جهالت و تعصب ان را به قاتل فرزندان آدم تبدیل کرده است.

وقتی می گوییم:

||||پیام جهانی اما مخاطب محلی|||

برای مثال معلمی که در یک شهر کوچک در ایران فیزیک تدریس می کند با معلمی که در یک شهر بزرگ اروپا، هر دو یک چیز را درس می دهند. اما یکی به فارسی درس می دهد با لوازم آزمایشگاهی موجود و سطح دانش آموزان خودش. دیگری در اروپا با زبانی دیگر و لوازم آزمایشگاهی دیگر و متناسب با سطح دانش آموزان خود.

بارها گفته شد دانش خدا ازلی است و ابدی. خدا شامل رشد و تکامل نمی شود که بخواهد با دانش جدید دین جدید معرفی کند. اما آن قدر رحیم و رحمان و عادل است که برای بندگانش پیامبری به زبان خود آن ها بفرستد.

قرآن تنوع در آفرینش را یک اصل لایتغییر می داند. خب در تنوع در اقوام گوناگون "شریعت" و "منهاج" و "مناسک" گوناگون را هم میطلبد. این ها را که من از خودم در نیاورده ام. دلیل آن را هم رقابت در کارهای نیک ذکر کرده است. بروید آیات را آن را بخوانید.

تکثر در وحدت را همه جا می توان دید. من بارها به آخوندها گفته ام. شما ممکن است بتوانید هزار سال دیگر با حرافی و بازی با کلمات مردم را بفریبید؛ اما قادر به انکار آفرینش و سنت های خدا نتوانید شد.

تا کی می توانیم چشمان خود را به یک سری آیات ببنیدیم؟؟؟ و آن هایی را ببینیم که گذشتگان دیده اند. خب سطح سواد آن ها بیشتر از این نبوده است.

عجب حکایتی است من دارم همه آیات را می بینیم بعد متهم میشم که می خواهم یک سری آیات را کنار بگذارم. خب لا اله الاالله هم می گوید "لا". مفهومش این است که ما آن را کنار گذاشته ایم؟؟؟

باید ببینیم آیات "در رابطه با هم" چه می گویند. اگر بخواهید بر مبنای تک تک آیات نتیجه گیری کنیم؛ که به خطا خواهیم رفت و با صدها تناقض روبرو خواهیم شد!

در قرآن به پیامبر گفته شده پیامبران دیگری هم آورده ایم که داستان آن ها را در قرآن نیاورده ایم. خب ممکن است هندوها و بودایی ها هم پیامبر خودشان را داشته اند که به زبان و مطابق فرهنگ خودشان آمده اند. خدا از آنها و داستان آن ها نگفته چون قرابت کمتری با مردمان مخاطب پیامبر داشته اند. وقتی قرآن می گوید پیامبری نفرستادیم مگر به زبان همان قوم، خب حضرت زرتشت هم برای قوم فارس است. پیامش هم پندار و گفتار و کردار نیک است. مگر عمل "صالح" که بعد از ایمان آوردن؛ هر مسلمی ملتزم به ان است همان "کردار نیک" نیست؟؟؟ حال چون "عمل" شده "کردار" و "صالح" شده "نیک" باید به آن حساسیت نشان دهیم؟؟؟

از منظر احکام هم که با پیشرفت بشر و دانش بیشتر احکام تغییر خواهد کرد. مثلن با پیشرفت علم می بینیم اگر عموزاده ها با هم ازدواج نکنند بهتر است. ممکن است روزی برسد که این بهتر است به حتما ازدواج نکنند تبدیل شود.

خلاصه این که ما اصل را ول کرده ایم چسبیدیم به ابزار. پنج بار نمازی که از توش دروغگوی متقلب در آید بهتر است یا هر طور و هر وقت نیایش اما اثر گذار در پندار و کردار و گفتار ما؟؟؟

 

اترش

آقای آرش
منظور شما را گرفته ام و نیاطی نیست حرف هایتان را تکرار کنید.
من را هم با آخوندها یکی نگیرد که نه گذرم به حوزه افتاده است و نه درس طلبه گی خوانده ام. جوانی ام که بعد از مطالعه و سبک سنگین کردن ادیان و مکاتب مختلف به قرآن و اسلام ایمان آورده ام و مسلم شده ام. بدون شناخت هم کسی را متهم نکنید که: «بروید آیات آن را بخوانید. من بارها به آخوندها گفته ام. شما ممکن است بتوانید هزار سال دیگر با حرافی و بازی با کلمات مردم را بفریبید؛ اما قادر به انکار آفرینش و سنت های خدا نتوانید شد.»
اگر می خواهید بحثمان به نتیجه ایی برسد چند موضوع را برای من روشن کنید:
ــ یعنی شما می گویید پیروان حضرت نوح اشتباه کرده اند که احکام محلی شان را فرو گذاشته اند و باید به عقب برگردند و به احکام قومی شان که متعلق به هزاره های قبل است عمل کنند؟ و پیروان ابراهیم و یونس و موسی و عیسی و داوود و یحیی و ادریس و... چرا در ادیان دیگر و خصوصا در اسلام حل شدند و جز مسیحیت و یهودیت دگرگون شده جز نامی از آنان باقی نمانده؟ به حساب شما باید هر انسانی به گذشته های جد اندر جد اش راهی شود ولو هزاره ها به عقب برود تا به پیامبری برسد و بعد طبق احکام قومی و محلی که می یابد زندگی کند؟
ــ به نظر می رسد مطالعات بسیاری در این زمینه داشته اید و موی دماغ آخوندهایی هم شده اید، می شود چند نمونه از احکامی را که قومی و محلی خودمان و از اوستا تشخیص داده اید و جایگزین مناسبی برای احکام قرآنی می دانید عنوان کنید؟

ــ یعنی طبق حرف شما باید همه ی احکام آمده در اوستا را انجام بدهیم؟ مثلا:

درباره زني كه بچه مرده‌ به دنيا بياورد چنين حكم داده شده كه آن زن بايد به نقطه‌اي دوردست برده شده و دور از آب و آتش نگهداري شود و تنها بعد از خوردن چندين جام «گُميز» (پيشاب گاو نر) آميخته با خاكستر مي‌تواند شير بنوشد ولي باز حق نوشيدن آب را تا چندين روز ندارد. [ر.ك: دستخواه، جليل، اوستا، ج 2، ص 715 و 716، فرگرد پنجم ص 46 و 57، انتشارات مرواريد، چاپ اول، 1370. ]
هم‌چنين در ونديداد آمده است اگر كسي سگ آبي را بكشد بايد «ده هزار تازيانه با اسپهه ـ اشترا، ده هزار تازيانه با سرو شوچرن بدو بزنند و بايد اَشَوَنانه و پرهيزگارانه ده هزار بسته هيزم سخت و خشك و پاك را چون تاواني به روان سگ آبي به آتش اهورامزادا بياورد...» و البته حكم به اين جا ختم نمي‌شود بلكه بايد ده ‌هزار مار، ده‌ هزار سنگ پشت، ده‌ هزار قورباغه، ده هزار مورچه، ده هزار كرم خاكي، ده هزار مگس و... را بكشد و خانه و زميني را به روان سگ آبي داده هيجده استبل ويران شده را بازسازي و هيجده سگ را از ناپاكي‌ها پاك كرده، هيجده مرد را طعام دهد و ...[اوستا، ج 2، ص 822 ونديداد فرگرد چهارم. ] تا گناه او بخشيده شود.

منظور شما از احکام قومی محلی خودمان این هاست دیگر درست است؟

 

أمة الله

سلام دوستان

دقت فرماييد!

محمد عليه السلام تنها بسوى عربها و ام القرى ( مكه ) مبعوث نشد .

خداوند صريحاً به يهود و اهل كتاب امر به تبعيت به محمد نموده است:

ا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ قَدْ جَاءكُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ ﴿
۱۵
﴾المائدة


ا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُواْ مَا جَاءنَا مِن بَشِيرٍ وَلاَ نَذِيرٍ فَقَدْ جَاءكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿
۱۹


الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿
۱۵۷


لْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ..... 158الأعراف

دوستان

بعضى از آيات خوب ظاهر نشده است به اصل آيه مراجعه فرماييد.

در آيات فوق صريحاً بيان شده كه محمد رسول الله براى اهل كتاب مبعوث شده تا بسيارى از ابهامات و انحرافات آنان را اصلاح نمايد و شريعت سابق آنان را اصلاح و نسخ نمايد و يعضى از حرام را بر آنان حلال اعلام فرمايد.

با دقت بيشتر خواهيد فهميد كه اهل كتاب مخاطبان اصلى بسيارى از آيات قرآنى هستند.

زيرا هدف از آن آيات هدايت و دعوت به هدايت اهل كتاب و يهود است.

باز دقت فرماييد تا متوجه شويد كه عصر شريعت هاى سابق به مرور زمان و انحرافات مردم تمام شده است و بخاطر همين خداوند از حلال ساختن بعضى از محرمات بر اهل كتاب آيات نازل فرموده است.

اهل كتاب با وجود مطالعه و تبعيت از تورات باز بر اساس تغييرات زمانى دچار ابهاماتی شده بودند که محتاج به رسول بودند و برای همین خداوند بر آنان منت نهاده و فرستادن رسولش را برای آنان و برای رفع انحرافات و ابهاماتشان بشارت فرموده است.

اترش گرامی نوشته هایتان را دوباره مراجعه کردم. البته متوجه ی سخنان آرش گرامی هم هستم منتها مختصرا یک جواب نوشتم.

از همراهی و دقت شما بسیار ممنونم

 

آرش

اتریش گرامی:

همانطور که گفتم احکام ابزار بوده برای مسلم کردن مخاطبین پیامبران در زمان خودش. ابدی نیست و قابل تغییر و تکامل با دانش بیشتر بشر. به همین سادگی. در حالی که پیام مشترک همه پیامبران یکی است و برای همیشه.

أمة الله

من قبلا این همه آیه آوردم به هیچ کدام اشاره ای نکردی. فرق است بین اهالی صاحب کتاب مقیم منطقه و بهودیت یا مسیحیت. آن ها که در آن منطقه زیست می کردند از در مخالفت با پیامبر بر آمدند. می گفتند محمد پیامبر دروغین است و پیامبر ما برای همه و همیشه آمده است.
باید بین آیاتی که درباره یهودیت و مسیحیت آمده با اهالی مسیحی و بهودی منطقه فرق گذاست. اگر نتوانیم این دو را از هم تشخیص دهیم بس به خطا رفته ایم.
چون همه آنها کافر می شوند و من و شما باید زندگی خود را ول کنیم و با شمشیر دنبال کشتن کافرین باشیم.
خطاب به ناس یا مردم می تواند خطاب به مردم ده بالا باشد. مردم شیراز باشد. مردم ایران باشد. مردم دنیا باشد. من این همه آیه قبلن اینجا نوشتم مثل این که به هیچ کدام توجه نکرده اید. آیه هایی که نشان می داد خطاب مردم اگر چه عام به نظر می رسد ولی با توجه به پیشنیی بودن محدوده مخاطب، آن خطاب خاص است. ارائه یک نظام استدلالی با ارائه چند تا آیه فرق می کند.

دوستان گرامی

پیشنهاد می کنم سوره شعرا را چند بار با دقت بخوانید. دارای ساختار شگفت انگیزی هم هست. خلاصه ای از سرگذشت پیامبرانی چون موسی، ابراهیم، نوح، محمد و.... و تعامل آن ها را با قوم خود آورده است و برخی از آن ها که قومشان بر اثر نافرمانی نابود شده اند. همه یک ماموریت مشترک در رابطه با قوم خود داشته اند. که می توان در تکرار آیه ها هم دید. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ.

برای هیچ کدام به ادامه رسالت آن ها پس از مرگشان اشاره ای نشده است. هر چه بوده تعامل و آموزش قوم خود در زمان حیاتشان بوده است.

آخر هم جالب است وقتی از حضرت محمد می گوید؛ تاکید بر عربی بودن قرآن است و این که اگر این کتاب عربی را بر مردم عجمی می فرستادیم به آن ایمان نمی آوردند. یعنی همان قانون هیچ پیامبری را جز به زبان آن قوم نفرستادیم.

وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ «198» فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ «199»

اگر وقت کردید حتمن بخوانید و به ساختار آن نیز توجه کنید.

 

أمة الله

آرش گرامی

کشتن کفار امر خدا و وظیفه ی مسلمان نیست زیرا " لااکراه في الدين " امر خداوند است كه بايستى بر اساس آن به اختيار مردم و آزادى شان در اختيار دين حرمت نهاد و از تعدى و ظلم دورى نمود تا با دعوت نيك آنان بسوى دين تشويق شوند.

در ضمن راجع به آيه ى مورد ذكر " وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ «198» فَقَرَأَهُ عَلَيْهِم مَّا كَانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ «199»" باز خطاب عرب مى باشد كه سخن از نزول قرآن بر قريتين عظيم غير از مكه سخن می گفتند.

یعنی تصور می کردند نزول کتاب آسمانی بر
h
م القری زیادیست و می بایست بر ملت پیشرفته و متمدن تری نازل میشد مانند رومیان!

و خداوند به آنان گوشزد می فرماید که اگر بر تعدادی از اعجمیان نازل میشد دیگر علماء بني اسرائيل بدان ایمان نمی آوردند.

زيرا در اين آيه مخاطبش علماء بني اسرائيل مى باشد:

وإنه لفي زبر الأولين ( 196 ) أولم يكن لهم آية أن يعلمه علماء بني إسرائيل ( 197 ) ولو نزلناه على بعض الأعجمين ( 198 ) فقرأه عليهم ما كانوا به مؤمنين ( 199 ) كذلك سلكناه في قلوب المجرمين ( 200 ) )

 

آرش

أمة الله

اهل کتاب کافر نیستند. بت پرستان مکه و مدینه کافر بودند. خداوند شریعت های گوناگون را ضروری دانسته. تفسرها را کنار بگذاریم و در آیات تفکر و تعقل کنیم:
مایده48:
جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَآ آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
براى هر يك از شما [امتها] شريعتی و راهی قرار داده‏ايم ا
و اگر خدا مى‏خواست ‏شما را يك امت قرار مى‏داد ولى [خواست] تا شما را درآنچه به شما داده است بيازمايد پس در كارهاى نيك بر يكديگر سبقت گيريد بازگشت شما به سوى خداست آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد آگاهتان خواهد كرد
ابراهيم آيه 4
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
و هيچ پيامبرى نفرستاده‏ايم مگر به زبان قومش‏، تا براى آنان روشن بدارد؛ آنگاه خداوند هر كس را بخواهد بيراه مى‏گذارد و هر كس را كه بخواهد هدايت مى‏كند و او پيروزمند فرزانه است‏.

يونس آيه 47
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ
و هر امتى پيامبرى دارد؛ و چون پيامبرشان بيايد در ميان آنان دادگرانه داورى شود و بر آنان ستم نرود.

حج آيه 67
لِكُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنَا ****مَنسَكًا**** هُمْ نَاسِكُوهُ فَلَا يُنَازِعُنَّكَ فِي الْأَمْرِ وَادْعُ إِلَى رَبِّكَ إِنَّكَ لَعَلَى هُدًى مُّسْتَقِيمٍ
هر امتى را مناسکی مقرر داشته‏ايم كه ايشان متمسك به آنند، پس نبايد كه با تو در اين امر ستيزه كنند؛ و به راه پروردگارت بخوان‏، كه تو بر طريق هدايتى مستقيم هستى‏.

أمة الله گرامی دوست داشتم بدانم درباره آیات روشن الهی که اینجا می گذارم؛ نظرت را درباره موضوع مورد بحث بدانم. ولی متاسفانه انگار به آیات توجهی نمی شود.

سوره مائده آیات 45 و 46و 47و 48 و 49 می گوید:

الف) یهودیان باید احکام تورات را اجرا کنند.
ب) مسیحیان باید احکام انجیل را اجرا کنند.
ج) مسلمان باید احکام قرآن را اجرا کنند.
د) خدا برای هر قومی شرعیت و راهی را قرار داده است.
ه) خداوند همه شما را یک امت واحد نکرده تا در کارهای خیر رقابت کنید (بر هم سبقت بگیرید).
و) تو (حضرت محمد) بین قوم خودت به آنچه به تو فرستاده شده حکم کن.

مائدة آیه 69:

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ

کسانى که ایمان آورده و کسانى که یهودى و صابئى و مسیحى‏اند، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار نیکو کند، پس نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.



Those who believe, and those who are Jews, and Sabaeans, and Christians whosoever believes in Lord and the Last Day and does right action there shall no fear come upon them neither shall they grieve (Quran
5:69).
بقرة آیه 62 :

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ

کسانى که ایمان آورده‏، و کسانى که یهودى‏اند، و مسیحیان و صابئان‏، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار نیکو کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت‏، و نه بیمى بر آنان است‏، و نه اندوهناک خواهند شد.

Those who believe and those who are Jews, and Christians, and Sabaeans whoever believes in Lord and the Last Day and does right action surely their reward is with their Lord, and there shall no fear

come upon them neither shall they grieve (Quran, 2:62)..

سجدة آيه 2 ، 3
تَنزِيلُ الْكِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ **قَوْمًا **** مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ** لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ
اين كتابى است كه از سوى پروردگار جهانيان نازل شده‏، و شك و ترديدى در آن نيست‏
آيا مى‏گويند: آن را بربافته است‏؟ (نه چنين است‏) بلكه آن حقّ و از جانب پروردگار توست‏، تا قومت را که پيش از تو بيم‏دهنده‏اى براى آنان نيامده است هشدار دهى‏، اميد كه راه يابند.

فکر کنم درباره قومی بودن رسالت هر پیامبر و این که خدا عمدا برای اقوام مختلف شریعت ها و مناسک گوناگون قرار داده، به اندازه کافی آیه وجود دارد که نیاز به تفسیر من و شما نباشد.

دوستان اجازه بدهید به آیات 57 تا 69 سوره مائده نظری بیفکنیم. بسیاری از ابهامات را برطرف می کند.

صحبت از برخی اهل کتاب نااهل گناهکار و حرامخوار مقیم آن مکان است که ایمان آورندگان جدید (پیروان حضرت محمد) را مسخره می کنند. می گوید چرا رهبران مذهبی شان آن ها از این گناهان باز نمی دارند. چرا که اگر به تورات و انجیل عمل کنند از برکت برخوردار خواهند شد.
این اهل کتاب مقیم برخی معتدل ولی بعضی بسیار بد رفتار می کرده اند. به پیامبر می گوید: ای پیامبر آن چه را به تو نازل شده ابلاغ کن. به اهل کتاب بگو تا به تورات و انجیل عمل نکرده اید، راه به جایی نمی برید.
بعد هم می گوید:
کسانی که ایمان آاورده اند (بت پرستان) و یهودی ها و مسیحی ها و صابئى ها هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند؛ نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.

حال ببینید اگر آیات را با هم نخوانیم و نتوانیم خطاب های متن و زمان و مکان را تجسم و درک کنیم، آن را به مسیحیت و یهودیت بسط می دهیم و اشتباهات فاحش بعد از آن. آخوندهای شیعه هم که از آیه 67 جانشینی حضرت علی را در آورده اند.

57:
خطاب به "ایمان آورده ها" میگوید: کسانی که دین شما را مسخره می کنند دوستان خود نگیرید.
مسخره کنندگان را چگونه مشخص میکند؟
1) کسانی که قبلن به ان ها کتاب داده شده
2) کافران

58:
هنگامی که ندای نماز بلند کنید آن را مسخره و بازی می انگارند

59:
به اهل کتاب بگو مگر آن است که ما به خدا و آنچه به ما نازل شده و آنچه پیش از این نازل شده ایمان آورده ایم.

60:
به آن ها بگو شما را به بدتر از این کیفر خدا خبر دهم که خدا لعنت شان کرده و بر آن ها خشم گرفته...

61:

چون نزد شما آیند می گویند ایمان آورده ایم در حالی که با کفر می آیند و با کفر خارج می شوند (دروغ می گویند)

62 63 :
و بسيارى از آنان را مى‏بينى كه در گناه و تعدّى و حرامخوارى خود شتاب مى‏كنند.. و چه کارهای بدی می کنند.

64:
چرا رهبران مذهبی آن ها را از گفتار گناه آلود و حرامخوارگی باز نمی دارند؟

65:
یهودی ها گفتند که دست خدا بسته است... آن چه از جانب پروردگارت برای تو آمده است به طغیان و کفر آن ها خواهد افزود.

66:

و اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگارى كرده بودند، قطعاً گناهانشان را مى‏زدوديم و آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمى‏آورديم‏.

67:
اى پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده‏، ابلاغ كن‏؛ و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى‏. و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه مى‏دارد. آرى‏، خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند.

68:
بگو: اى اهل كتاب‏، تا (هنگامى كه‏) به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده‏ايد بر هيچ (آيين بر حقى‏) نيستيد.

69 :
كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‏اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.

 

محمد: سلام تمامی بحث ها و نظرات بالا بین آرش و امه الله و اترش بود که بیشتر پیرامون قومی و محلی بودن قرآن یا جهانی بودن ، یا دین جهانی داشتن و شریعتی محلی قومی و محلی بودن بود. من یک سخن دارم آرش گفته اند تمامی آیات را دیده اند در حالیکه در آیات امه الله پاسخی به آیات قید شده از سوی ایشان پاسخی نداده اند ایشان تنها آیاتی صرف را خارج کرده اند و یک نظریه ایجاد کرده اند که نظریه جدیدی نیست بلکه با کلامی دیگر سخن می گوید در حالیکه ایشان یسیاری از آیاتی که من قبلا بررسی کردم و آیات ایشان را در همانجا بررسی و قید کرده ام سخنی نداشته اند تکرار سخن، بدون بررسی نگاه دیگران راهی به سوی حقیقت نیست. ایشان باید این موضوع را بگویند اگر بینشی قومی شد به چه دلیل؟ یعنی آیا جنس انسان بودن یک قوم با قومی دیگر تفاوت دارد؟ اصلا قومیت در جهان امروز معنی دارد؟ اصلا حقیقت کجاست؟ و هزاران سئوال دیگر؟ ایشان نباید صرفارائه در یک بینش باشند؟ باید بینش خود را ثابت کنند؟ آیات مخالف نوع بینش خود را بررسی کنند؟ کاربردی بودن بینش خود را ثابت کنند؟ در حالیکه هنوز هیچکدام را ثابت نکرده اند؟ ایشان برای حل معضلی که فعلا به خاطر شریعت و برداشتهای نادرست وجود دارد به ظاهر، راه فراری پیدا کرده اند امابرای فرار از یک چاه به چاهی دیگر افتاده اند؟ ایشان هنوز بحث قومی و محلی می کنند نگفته اند این بینشهایی که به نام قومی و محلی معروف هستند و مشتی خرافات و بر ضد رشد بشری است چگونه می خواهند با انسانیت جمع ببندند؟ ایشان باید تکلیف خود را با بعضی از آیات که قبول ندارند مشخص سازند؟ آیا آن آیات برای تمامی قوم عرب ، حتی امروز عرب است یا نه؟ اگر آن آیات وحشیگری است چرا خدا برای عرب آورده است؟ اگر هم تنها برای اقوام گذشتگان است؟ چگونه خدا به جای اصلاح قوانین، وحشیگری آورده است؟ اگر هم آیات منحرفی هستند چگونه می توان بر قرآن و بر دیگر آیات آن اعتماد کرد؟ اگر بگویند ملاک عقل ایشان است اگر روزی رشد عقلی انسان پی برد فهم امروز ایشان اشتباه می کرده اند و باعث انحراف انسانیت شده اند چه پاسخی دارند؟ ایشان بارها در کلامشان براساس شاید و گمانه زنی است در حالیکه برای ارئه یک فکر و بینش به خصوص انتساب به خدا و رسولانش با گمانه زنی و شاید راهی به سوی حقیقت نیست؟ به هر حال من هنوز منتظر این هستم که آیاتی که من در قرآن در رد نظریه ایشان آورده ام واژه هایی که به گونه ای دیگر معنی آن را با اتکا به قرآن پیدا کرده ام پاسخ دهند.

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی بر نظردوستان 3 | لینک ثابت

نگاهی برنظردوستان 78

 

سينا

سلام
وب جالبي داري
اگه وقت داشتي يه سر به ما هم بزن
اگه با تبادل لينک موافقي منو با اسم اشکنان آنلاين لينک کن بعد بگو تا شما رو با چه اسم لينک کنم
با تشکر
باي

 

GDG

با سلام
خداوند درقران میفرماید(و بشر عبادی الذین یستمعون القول...)یعنی بشارت بده به بندگان من که میشنود سخنان را و تبعیت میکنند ازبهترین آنها پس ای عزیزان اهل سنت این فایل را دانلودکرده و بخوانید تا ببینید آیا حق با شیعه هست یانه، در این کتاب با تکیه بر قران ،عقل و کتب مورد تائید اهل سنت مثل صحیح بخاری ومسلم و ... حقانیت شیعه را با تفسیرقران و احادیث و مناظرات مختلف اثبات شده .اگر شما هم جوابی برای این مطالب با تکیه بر عقل،قران و کتب معتبر شیعه دارید میتونیدبفرمائید البته نه از کتب اهل سنت. دوستان در جاهای مختلف آپلود کنیدو لینک بدید. این هم لینکها
http://persiandrive.com/50373
http://ahmadali110.persiangig.com/sonniha2.exe
http://www.eteghadat.com/Files/E-book/sonni2.exe
http://rapidshare.com/files/215231224/sonniha2.exe.html
بخشی از مطالب کتاب سنی ها نخوانند چون؟؟!!به این شرح میباشد
توحید عجیب اهل سنت و مخالف بودن آن با قران
اثبات تحریف کتب حدیث اهل سنت برای جلوگیری از اثبات حقانیت شیعه به همراه تصویر
مناظرات مختلف در اثبات حقانیت شیعه!!!
بررسی ایات قران و اینکه ایا خدا از همه صحابه برای همیشه راضی شده یا خیر
آیا ابابکر و ام کلثوم سلام الله علیها ازدواج کردند؟؟
پاسخ به شبهات مختلفی درباره غدیر
آیات قران در اثبات خلافت بلافصل علی علیه السلام در کتب اهل سنت
ماجرای حمله عمر به دستور ابابکر به خانه فاطمه سلام الله علیها و کتک زدن و به شهادت رساندن ان بانو
ایمان 3خلیفه و تردید و شک انها در نبوت
سوالاتی از اهل سنت که حقانیت شیعه را به اثبات میرساند
روايت لو لا علي لهلک عمر(اگر علي نبود عمر هلاك مي شد) در کتب اهل سنت
از همه اهل سنت میخوام که به حق خدا حداقل دو بخش از کتاب50سوال از اهل سنت را بخوانند
دوستان درجاهای مختلف اپلود کنند و لینکش را تو وبلاگها و سایتهاو گروپها قرار بدند تا در ثواب عظیم اینکار شریک بشوند

 

أمة الله

سلام برادر

اميدوارم روزت از شبت و شبهايت از روزهايت بهتر و شادآورتر باشد.

من هم اين مراسم را ساخته ى دست انسانها مى شناسم اما براى خوشحال ساختن افراد دنبال هر بهانه اى هستم!

اگر " عیدمبارک " باعث خوشحالی پیری یا کودکی شد به آنها گفتم!

هرچند حقش است روزهای مردمان را به عید تبدیل کرد نه اینکه روزی را چشن گیریم!

اما ...

من با مشکلی مواجه شدم.

به کمک و همفکری و راهنمایی احتیاج دارم.

ماه هاى قمرى از كجا و كى شروع شده است؟

در كشف اين حقيقتهاى تلخ همراهى ام كنيد.

چون مثل شما کم کم به همه چیز مشکوک می شوم!

هرچند همیشه به همه چیز با دقت نگاه می کردم اما این بار این دقت کردنها آسان و قبولش شیرین نیست!

ماه های قمری بدعتیست تا ما را .... !!

 

محمد: سلام همچون در مورد عید و شاد کردن سخن گفته اید که انگار من اینگونه نیستم. اما عید در نزد مسلمانان با اهدافی دیگر مطرح است و صرف در این خوشحالی نیست. اما بیایید عمیق تر نگاه کنید ایجاد دوستی و شادی ها و از بین رفتن کینه ها و دشمنی ها در چیست؟ در اعتراف به گناهان، طلب بخشش گناهان، بخشیدن و...... این موارد در بین مسلمانان اصلا مطرح نیست. به صرف گرفتن یک مراسم خشک و خالی چیزی از انسانها حل نمی شود باید پیام یک جشن و... را عمیق نگاه کرد در بین انسانها ایجاد کردو....

 

اترش

محمد عزیز فکر نمی کنی کمی تند رفته ایی؟ از تویی که اسم وب لاگت چرا ست و اینکه هر چیزی را با دلیل و استدلال قبول کنیم، نوشتن چنین یادداشت های احساسی دور از ذهن است. نمی دانم در چه شرایط روحی هستی و با چه مشکلاتی رو به رو یی اما در هر حال از تو انتظار بیشتری داریم.
جشن و عید چیز بدی نیست که این چنین می خواهی زیر سوالش ببری، آن هم دو سه عید مذهبی که داریم. کاری ندارم که امروز عید های ما به چه شکلی برگزار می شود ولی این روزها عید مسلمین است و هیچ نباشد بهانه ای است تا مشغله هایمان را کنار بگذاریم، دور هم جمع شویم و به هم تبریک بگوییم. کجای این روزها مسخره کردن انسانیت است؟

می بینم که هنوز هم شدیدا از آخوند جماعت، چه سنی چه شیعه، بیزاری، پس چرا هنوز هم با آنان نشست و برخاست می کنی و اصلا چرا برایت اینقدر مهم اند. من و تو راه خودمان را می رویم و بگذار هرکس که می خواهد به آنها اتکا کند. هرکس به قدر اندازه عقل دارد.

از من هم می شنویی اول این کشمکش درونت را به سرانجامی برسان و بعد طبق آن به زندگیت ادامه بده: واقعا خدایی هست؟ اگر بود انسانیت بود؟

خانم امه الله
گمان نمی کنم در مورد اینکه تاریخ قمری از کی باب شده و مثلا چرا با محرم شروع می شود، به مدرکی آنچنانی و نتیجه ای قابل قبول برسید. فقط این را می دانم که حساب سال و روز توسط تغییر موضع قمر رسمی بوده که حتی به قبل از اسلام برمی گردد:

هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا وَقَدَّرَهُ مَنَازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ (سوره یونس آیه
۵)

او کسی است که خورشید را روشنایی، و ماه را نور قرار داد؛ و برای آن منزلگاه‌هایی مقدّر کرد، تا عدد سالها و حساب را بدانید؛

 

محمد: شما عمیق به نوشته های من نگاه نکرده ای؟ دومین چیزی که متوجه نشده اید وبلاگ من چراست؟ یعنی هرچیزی را به چالش می کشانم؟ من فردی و عضوی از جامعه هستم احساسات من عضوی از جامعه است نوع آن چالشی برای جامعه است و.... در پاسخ امه الله هم توضحیی مختصر داده ام؟

 

آرش

محمد و سایر دوستان فرهیخته:

مجموعه ای از آیاتی که دلالت بر قومی بودن تمام پیامبران دارد، اینجا می گذاریم. چون این مساله مهم و تعیین کننده ای است؛ امیدوارم درباره آن بیشتر فکر کنید و راهنمایی فرمایید:

ابراهيم آيه 4
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
و هيچ پيامبرى نفرستاده‏ايم مگر به زبان قومش‏، تا براى آنان روشن بدارد؛ آنگاه خداوند هر كس را بخواهد بيراه مى‏گذارد و هر كس را كه بخواهد هدايت مى‏كند و او پيروزمند فرزانه است‏.

يونس آيه 47
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ
و هر امتى پيامبرى دارد؛ و چون پيامبرشان بيايد در ميان آنان دادگرانه داورى شود و بر آنان ستم نرود.

نحل آيه 36
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ
و به راستى كه در ميان هر امتى پيامبرى برانگيختيم (تا بگويند) كه خداوند را بپرستيد و از طاغوت پرهيز كنيد. و از ايشان كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده و از ايشان كسانى هستند كه سزاوار گمراهى‏اند؛ پس در روى زمين سير و سفر كنيد و بنگريد كه سرانجام انكارپيشه‏گان چگونه بوده است

مومنون آيه 44
ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاء أُمَّةً رَّسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُم بَعْضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِّقَوْمٍ لَّا يُؤْمِنُونَ
سپس پيامبرانمان را پياپى فرستاديم‏؛ هرگاه كه پيامبرى به سراغ امتش مى‏آمد او را دروغگو مى‏انگاشتند، آنگاه آنان را به دنبال همديگر آورديم (و از ميان برديم‏) و افسانه‏شان گردانديم‏؛ آرى لعنت بر قوم بى‏ايمان‏.

فرقان آيه 30
وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا
و پيامبر گويد پرودگارا قوم من اين قرآن را وا نهادند.

جمعة آيه 2
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ
اوست كه در ميان قوم بى‏كتاب پيامبرى از ميان خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنان مى‏خواند و پاكيزه‏شان مى‏دارد و به آنان كتاب و حكمت مى‏آموزد، و حقا كه در گذشته در گمراهى آشكارى بودند.

مومنون آيه 32
فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلَا تَتَّقُونَ
آنگاه پيامبرى از ايشان به ميان ايشان فرستاديم (و گفتيم‏) كه خداوند را بپرستيد كه خدايى جز او نداريد، آيا پروا نمى‏كنيد؟

نساء آيه 164
وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا
و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را پيش از اين‏، براى تو باز گفته‏ايم‏؛ و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را بيان نكرده‏ايم‏؛ و خداوند با موسى سخن گفت‏.

 

آیات رسولا منهم و منکم هم تعدادشان زیاد است. برای مثال:

بقرة آيه 129
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ العَزِيزُ الحَكِيمُ
پروردگارا و از ايشان در ميانشان پيامبرى كه آيات تو را بر آنان بخواند و به آنان كتاب آسمانى و حكمت بياموزد و پاكدلشان سازد برانگيز كه تو پيروزمند فرزانه‏اى

‏بقرة آيه 151
كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِّنكُمْ يَتْلُو عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ
همچنانكه پيامبرى از خودتان به ميان شما فرستادم كه آيات ما را بر شما مى‏خواند و پاكدلتان مى‏گرداند و به شما كتاب و حكمت مى‏آموزد و آنچه نمى‏دانستيد به شما آموزش مى‏دهد

 

أمة الله

باتشكر از اترش ارجمند

اين آيه متشابه با آيه ى مورد ذكر شما نيست؟

وجعلنا الليل والنهار آيتين فمحونا آية الليل

وجعلنا آية النهار مبصرة لتبتغوا فضلا من ربكم

ولتعلموا عدد السنين والحساب وكل شيء فصلناه تفصيلا.

يعنى در هر دو سخن از " لتعلموا عدد السنين والحساب " است منتها سخن از اين است كه" آيه النهار مبصرة لتبتغوا فضلا من ربكم " اشاره ى تأكيدى به اهميت آية النهار يعنى خورشيد است.

و در ادامه نيز همان حقيقت " ولتعلموا عدد السنين والحساب " كه با اضافه ى " وكل شيء فصلناه تفصيلا " باز تأكيد بر اشاره به آية انهار يعنى شمس شده است.

خلاصه اينكه اثر و نشانه ى مهمى بر اينكه ماههاى قمرى اهميت بيشترى از ماههاى شمسى داشته باشند نمى بينم .

و مهمتر از آن نامهاى ماههاى قمرى مرا بسوى ماههاى ثابت شمسي مايل كرده است.

اترش عزيز در مورد آياتى كه سخن از رسل بسوى مردمان آمده و اينكه هر رسولى به لسان قومش ، بحث جالب و شنيدنى ست.

بياييم ابتدا ببينيم اصطلاح " لسان قوم " را بررسى كنيم.

ما براى هر لغتى مرجع و قاموسى داريم كه ريشه ى كلمات را برايمان موشكافى مى كند تا بعضى از اصطلاحات دور و مهجور را كه به فراموشى سپرده ایم بهتر درک و شناسایی کنیم.

لسانی که قرآن بر آن نازل شد " لسان عربی فصیح و مبین" بود.حال آنکه لسان اعراب اکنون نه فصیح و نه مبین و حتی از عربیت هم خارج شده است و بهمین خاطر قرآن را نجات دهنده ی لسان عربی می شناسند.

لغت تورات هم به لسان قوم بنی اسرائيل نازل شده بود و ما درصورت دسترسى به تورات حقيقي مى بايد بر اساس لسان قومش آنرا درك كنيم.

ادامه ... ( كارى پیش آمد! )

اينكه رسولان به لسان قوم خود صحبت مى كردند اشاره به حكمت خداوند است تا پیام خداوند بر آنان مفهوم شود.

ما هم برای فهم پیام خداوند بایستی لسان قومی که قرآن برانان نازل شده را بیاموزیم.

اهل کتاب هم می بایست برای درک انجیل و تورات به آموختن لسان اصلی کتاب را بیاموزند نه اینکه ترجمه های غلط را بجای کلام الله تلاوت کنند.

محمدگرامی

اینکه صادقانه حرفهای دلت را به روی صفحه آشکارش کردی برایت مشکل آفرین شده!

شکی نیست هر انسان در مراحل مختلف زندگی به ضعف و عجله و نسیان و ... دچار می شود و برای همین : خلق الانسان عجولا... خلق الانسان ضعیفا...

بهتراست راهی دیگر برای آرامش دل پیدا کنی غیر از نوشتن و آشکارساختن هر وسوسه و افکاری که ممکن است وسوسه های از " وسواس الخناس " باشد.

شب یا مقداری از شب به پا خیز و با خالق این جهان وسیع درد دل کن که راهی بهتر از سخن گفتن با او و رفتن به درگاهش نیست.

چقدر سؤالات بى جواب همچنان بی جواب می ماند و چه بسا اجل مهلت ندهد ...

بهتر است مثل راسخون بخوانیم:

....وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ .

قرار نیست بی قراری کنیم!

 

آرش

أمة الله گرامی

کتاب خدا خیلی خیلی خیلی.... بزرگتر از تورات و انجیل و قرآن است. "مخاطبین" تورات و انجیل و قرآن سال هاست دار فانی را بدرود گفته اند.

 

أمة الله

اترش عزيز

مگر من و شما از زمره ی مخاطبین قرآن نیستیم؟

اگر به من و شما به فرض مثال بگویند لغتی کشف شده که بسیار دقیق و روشن است و بر آن لغت هم کتابی آسمانی نازل شده است...

من و شما بسوی یادگیری آن لغت خواهیم شتافت تا کتاب را درک کنیم و مطالعه کنیم.

هم اکنون هم در دانشگاه های جهان لغت های بسیار تدریس می شود تا بعضی از علوم یادگیری اش آسانتر شود.

پس برای یادگیری پیام خداوند سخنی واضحتر و بهتر از لغت قرآن نداریم.

و عرب هم برای فهمش آن لغت را می آموزند هرچند لغت عامیانه شان 180 درجه تغییر یافته است.

اما سخنتان که کتاب خدا بزرگتر از تورات و انجیل و قرآن است شاید منظورتان لوح محفوظ باشد!

و الا من و شما ملزم به یادگیری تمامی علم الکتاب و اللوح المحفوظ نیستیم.

همین کتاب قرآن برای ما کافیست و جز این از ما مطلوب نیست.

 

اترش

خانم امه الله ادامه بحث تقویم قمری را در همان وب لاگتان ادامه داده ام و در ضمن مخاطب این چند پیغام آخرتان هم آرش است نه اترش.

آقای آرش این درست است که درصدی از مخاطبان قرآن دار فانی را وداع گفته اند اما قرآن کتابی برای همه ی زمان ها و همه ی آدمیان است، مخاطبان اصلی قرآن انسان هایی اند که هنوز زنده اند و در زمان حال یعنی همین من و شما.

 

آرش

این هم نامه به رهبر قبل از انتخابات:

آقای خامنه ای از امید مردم برای سر و سامان دادن به زندگی شان نترسید!

1) محال است ندانید که دولت کنونی چه بر سر این ملک و ملت آورده است.

2) مردم ایران امیدوارند بتوانند برای بهبود زندگانی خود، از راه مسالمت آمیز و امکانات موجود، دولت جدیدی را انتخاب کنند.

3) این نجابت ملت ستم دیده ایران را ارج نهید و از کنار گذاشته شدن دولت فعلی توسط مردم واهمه به خود راه ندهید.

4) هر گونه دخالت نظامیان برای جلوگیری از تحقق اراده مردم، تحت عناوین خودساخته ای چون "انقلاب مخملی"، به نفع هیچکس منجمله جنابعالی نیست.

5) اکنون سال 1388 است و جمعیت ایران هم هفتاد میلیون نفر. آن ها تا پایان شمارش آرا و اعلام نتایج انتخابات، خیابان ها را ترک نخواهند کرد.

6) بدون تردید شما آخرین "ولی فقیهی" خواهید بود که بر این ملک و ملت سلطه یافته است. اما مردم بزرگوار ایران در صورت تمکین شما به آرای آن ها، باقیمانده حیات شما را در مقام "ولایت فقیه" تحمل خواهند کرد.

 

با پوزش کامنت بالا اشتباهی اینجا درج شد :)

 

أمة الله و اتریش

مخاطب قرآن همان مردمی هستد که کتاب در مکان و به زبان آن ها آمده است. آنچه به همه بشریت می آموزد تفکر و تعقل در سایر آیات خدا و کشف بیشتر کلمات بیکران خداست.

فرمولی که قرآن ارائه می دهد این است:

---------------------------------------------------------------------------------

منبع دانش و معرفت بشر = کتاب های آسمانی + آیات دیگر خدا (آیات آفرینش)

---------------------------------------------------------------------------------
در این لینک توضیح بیشتری داده شده است:

http://doust114.persianblog.ir/post/216/

أمة الله و اتریش و سایر دوستان گرامی:

یه نکته ساده و خیلی مهم که تاکید مجدد می طلبد و امیدوارم دوستانی که بحث را دنبال می کنند به آن عنایت داشته باشند. خواهشن دقت کنید:

ببینید بعثت حضرت محمد برای آوردن دین جدید نبود. پیامبر آمد مردم قوم خودش را از بت پرستی به مومن موحد مسلم تبدیل کند. موحدین موجود دنیا هم مخاطب او نبودند. چرا که آن ها بت پرست نبودند و قبلن برای آن ها از طرف خدا نذیر و کتابی آمده بوده است.

می بینیم که خدا هم در قرآن تاکید دارد که برای شما (قوم محمد) قبلن نذیری و کتابی نفرستاده بودم. حال ماموریت پیامبر مانند نویسنده یک کتاب یا نظریه پرداز نبود. نظریه قبلن وجود داشت. او یک مربی بود که می بایست با توجه به سطح فعلی آگاهی و دانش آن ها، دست آن ها را بگیرید و آن ها را موحد و مسلم کند.
حالا دیگه داستنا های گذشتگان، عبادات و احکام... در این راستا و برای این منظوره. مثلن خیلی آیات احکام با "از تو سئوال می کنند" شروع میشه. یعنی آن حکم آن قدر مهم نبوده که خود بخود برای آن آیه ای بیاید. بستگی به سرعت فراگیری آن مردم آیه ای می آمده یا نمی آمده است.

حال ما اصل را ول کرده ایم و چسبیده ایم به حاشیه ها. مثال نماز: خب "کارکرد" نماز مطرح بوده در جهت سلیم کردن ها (از سرکشی آن ها کم کردن و به آن ها نظم دادن و...) نه "شکل" نماز. اینجاست که تعداد رکعت چون مهم نبوده در قرآن نیامده است.

امیدوارم تونسته باشم منظورم را خوب بیان کرده باشم. حال اگر ما به همین یک نکته که بدیهی است اما در آن تاملی نشده، دقت کنیم بسیاری از مسایل و اختلافات و ابهام ها و درگیری ها حل خواهد شد.
پ.ن
این که روی موحد و مسلم تاکید میکنم برای اینه که موحد بودن تنها کافی نیست. باید مسلم هم باشی. یعنی ایمان به خدای واحد و گفتن الله اکبر کافی نیست. باید مسلم و در جهت او باشی. یک "کنش" و پراتیک دائمی و مستمر. صلح و هارمونی با آفرینش.

یه توضیح کوچک هم درباره سلیم بودن و در جهت خدا بودن و هارمونی با آفرینش ... بدم. فکر نکنیم استفاده از این تعابیر یه چیز لوکس و برای پز دادنه.

ببینید همین بدن خودمون را در نظر بگیریم. باید اونا بشناسیم. حساسیت هاش... ضعف هاش... چه خوراکی بهش می سازه... درباه اون و کارکردش دانش داشته باشیم... باهاش کنار بیاییم ...باهاش مهربان باشیم.. بهش صدمه نزنیم... نرمش کنیم...
تسلیم و هم جهت همدلانه او باشیم برای روی فرم نگاه داشتن و رشد و تقویت آن از روی آکاهی و دانش و غیره. ببینید چقدر عناصر مختلف و در رابطه تنگاننگ با همدیگه دخیله.
خب حالا این ها را گسترش بدیم به جامعه..کشور.. دنیا... طبیعت.... و در رابطه تنگاتنگ با همدیگه...

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا...

ففَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ..

حالا این فَطَرَ به همه چیز برمی گرده که رحمت اوست. میگه هر جنبده ای روی زمین و هر پرنده ای روی آسمان هم امتی هستند مثل شما انسان ها. یعنی باید با حیواتن هم ه همدلی و هارمونی داشته باشید مثل امت های دیگر:

انعام آیه 38

وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا "فَرَّطْنَا" فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ.

و هیچ جنبنده‏اى در زمین و هیچ پرنده ‏اى نیست که با دو بال پر می کشد ، مگر آنکه امتهایى همانند شما هستند؛ ما هیچ چیز را در کتاب فروگذار نکرده ‏ایم‏، آنگاه همه به نزد پروردگارشان محشور مى‏گردند.

خلاصه کنم:
به گمان من دیر یا زود گفتمان اسلام و مسلمانی بر مبنای گزاره هایی شبیه گزاره های زیر خواهد بود:

- خدا و توحید مرکز و اصل است و هر ذره آفرینش «رحمت» اوست.
- تعداد کلمات خدا بیکرانه است.
- اسلام «دین» (راه و روش) جهانشمول است؛ صلح با خود، صلح با دیگران و صلح با جهان (هارمونی با آفرینش).
- بر مبنای اصل تنوع در آفرینش، قرآن تنوع در اقوام و در نتیجه تنوع در شریعت متناسب برای هر قوم را ضروری می داند.
- برای هر قوم پیامبری برای بشارت و هشدار دادن و به زبان همان قوم آمده؛ شریعت هر پیامبر ویژه قوم خودش است و «ابزار» است برای مسلم (سلیم) کردن آن ها.
- «سنت» پیامبر حجت وحیانی ندارد؛ محمد پیامبر به قرآن محدود است و محمد محمد انسانی است مثل بقیه که به عالم غیب راهی ندارد.
- امامتی وجود ندارد.

 

أمة الله

آرش و اترش گرامی

گفته هایتان جالب توجه می باشد.

اما یک ظلم ناخواسته به شریعت قرآن نموده اید.

شما تصور می کنید شریعت امت اسلام برای خودشان صلاحیت دارد و برای دیگر اقوام ندارد!

حال آنکه یک سوره مانند البقره را اگر در نظر بگیریم تمامش احکامیست شامل تمام انسانها و ملت عرب و غیرش هم به آن قوانین دست نداشتند.

سوره المائدة نيز از احكامى سخن دارد كه بسيار جديد ولى حياتيست و خير تمام انسانهاست.

اين قرآن منحصر به عرب نيست و آنها در آن زمان حتى عقلشان هم به اين امور جديد قرآنى قد نمى داده است تا چه رسد به علوم فلک و کهکشانها!

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه سیزدهم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی بر نظردوستان 3 | لینک ثابت

کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه

 

 

فهرست کلیه مطالب وبلاگ چرا براساس موضوع بندی که درسمت راست  وبلاگ چرا باعنوان آرشیو موضوعی موجوداست

 

 

چرا: 1-چرا؟، 2- چراجوان دربحران فکری است؟چرابایداین وبلاگ باشد؟، 3-مابه تمامی صحبت های توداناییم!...نیازی به گفتن نبود؟، 4-چرا،چرا؟، 5- چندانتقادبرمن، 6-نگاهی برآنچه گذشت 7-نامه ای ازیک دوست 8- اسلام را به طور كامل بپذيريد… يا كنار بگذاريد 9-آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود؟ 10-نظرات اعمال شده نسبت به پست آیاوبلاگ چراتوانست مفیدواقع شود؟ 11-نقدی برچرا1؟، 12-نقدی برچرا2؟، 13-علل دین گریزی وعدم لذت بردن ازدین، 14- هویت فرار 15-نویسنده وبلاگ چراکیست؟، 16-چراپست نویسنده وبلاگ چراکیست؟قیدگردید؟ 17-تقرير حقيقت و تقليل مرارت، 18-نقدی بردکتراحمدهاشمی، 19-توقف بادکتراحمدهاشمی تا، 20-.من دین تورانمی خواهم 21-جایگاه مسجددرعصرامروزچگونه می توان تعریف کرد، 22-هدایت یاگمراهی کدام مهمتر، 23-فلسفه وکلام بایدازصحنه خارج شود، 24-چرا اینقدر علما را بزرگ کرده ایم؟ 25-علوم انسانی،فلسفه،روانشناسی دربوته نقد، 26-تخصص درمقابله با دلیل وبرهان، 27-چرا،چرا در نقدبسیاری کوشید؟، 28-دنیای لینک ولینک های زیبای اسلامی یکساله شد، 29-تقیه یامصلحت ازمنظرقرآن30- حقانیت تنهادرسایه دلیل وبرهان 31- کارگروهی وجمعی 32- فرهنگ پرسشگری و روحیه انتقادپذیری 33- توسعه فرهنگ تفکرومطالعه 34- چرا درسبد خرید روزنامه قرار نگرفت؟ 35- تفکر و نقد 36- چرا می‌نویسیم؟ 37- وبلاگ چرا دوساله شد؟ 38- تماشاگر یا بازیگر جریانید؟

 

نقداحادیث: 1-حدیث آری یانه ؟ (1)، 2- حدیث آری یانه ؟ (2)،3-احادیث جزئی ازدین نیست 4-نقداحادیث(1)، 5-نقداحادیث(2) 6-نقداحادیث(3) 7-چراحدیث فراترحرکت می کند؟، 8-چرابازحدیث؟....نگاهی دیگربه حدیث 9-چرای حدیث درقسمت نمازوروزه و.....؟ 10-اسلام وشمشیر(1)، 11-اسلام وشمشیر(2)، 12-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست1؟، 13-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست2؟ 14-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست3؟ 15-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست4؟ 16-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست5؟ 17-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست6؟ 18-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست7؟ 19-آیابرای نقداحادیث پاسخی هست8؟ 20-نگاهی برنظرات اعمال شده برمطالب آیابرای نقداحادیث پاسخی هست؟ 21-نقداحادیث رادرست وکامل بخوانید؟! 22-نقد مواضع سماء نسبت به حدیث 23-بازهم به سراغ نقداحادیث می رویم 24- ترس از ترديد در قداست كتب حديث شكسته شد 25- تمامی احکام دین اسلام در قران است .

 

نگاه درست-حرکت درست : 1-چراشکست؟ 2-چرابعضی هانمی توانندچراداشته باشند؟ 3-چراوحدت؟چراتفرقه؟ 4-چرابایددرست نگاه کرد؟ 5-چراحس مسئولیت بعضی هاگل می کنه؟چراعمل غلط می شه؟ 6-چرارهادرست نگاه نمی کنه؟ 7-چراافراط وتفریط وجایگاه عقل 8-رعایت چندنگاه درحرکت مسلمین 9-تعریف اعیاداسلامی ومقایسه باعیدزرتشتی 10-جشن نوروزی ،جشنی ملی –اسلامی نیست؟ 11-چشم هارابایدشست جوردیگری بایددید 12-چگونه یک پارادایم شکل می گیرد؟ 13-سرآغازهرروزت 14-ملیت ،نژاد،فرهنگ درتضادبارشدانسانیت 15-حرف هایی کوتاه برای بیان 16-تفکر 17-کدام گزینه درانتخاب مسیروبیان درست موردتاییدشماست؟ 18-مددرتخریب انسانیت 19- آیا هدف وسیله راتوجیه می کند؟ 20- آرام روی به مردن می نهی 21- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (1) 22- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (2) 23- نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (3) 24 - نقد شدن نشانه نقدپذیری نیست – (4) 25- من انسان گذشته خود نیستم 26- نگاه ابزاری با قرآن 27- تصمیم در مسیری از ابهام ، انتخاب بینش برتر

 

زن: 1-چرازن امام جماعت نمازگزارنمی تونه بشه؟چرابا حجاب نمازمی خونه؟ 2-چرازن بایدامام جماعت بشه؟ 3-چراحجاب؟ 4-زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش(1) 5-نگاهی دیگربه مسئله حجاب 6-زنان پرده نشین ونخبگان جوشن پوش(2) 7-نامه ای ازآقای طهماسبی نسبت به نقدآقای هاشمی 8-چندمطلب دیگردرارتباط باحجاب 9-مهریه زن 10-نامه ای پیرامون مطالب حجاب 11-نظربر نامه ای پیرامون مطالب حجاب 12-زن برترنیست !مردبرترنیست!(1) 13-زن برترنیست !مردبرترنیست!(2) 14-زن در آيــــــــــــــــــات قــــــــــــــــــرآن 15-متعه یاصیغه دراسلام ( ازدواج موقت) 16-زن درآیینه قرآن 17- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (1) 18- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (2) 19- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (3) 20- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (4) 21- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (5) 22- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (6) 23- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (7) 24- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (8)

 

نگاهی نوبه قرآن: 1-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(1) 2-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(2) 3-چراقرآن قابل تفسیروقابل فهم توسط همه است؟چراتقلیدنبایدباشد؟(3) 4-چرادردین هرکسی می تواندحرف برای گفتن داشته باشد؟چرادردین نبایدتقلیددرهیچ گزینه ای وجودداشته باشه؟ 5-علم محوری قرآن 6-شب قدرازنگاهی دیگر(1) 7- شب قدرازنگاهی دیگر(2) 8- شب قدرازنگاهی دیگر(3) 9- یک شهیدرانمی توان کشت 10- متشابهات ومحکمات – ناسخ ومنسوخ ، قرآنی(1) 11- متشابهات ومحکمات – ناسخ ومنسوخ ، قرآنی(2) 12- اتخاذاعتدال درروش 13- اسلام آیاحق اندیش است یاتکلیف اندیش؟ 14- آیامی توان نمازرابه شکلی که ارائه می گرددقبول کرد؟ 15- نمازراازقرآن بگیرید 16- تدبر،تفکر،قابلیت فهم درقرآن برای تمامی انسانها 17- آیادنیاوآخرت ازهم جداهستند؟ عذاب یاآزمایش خداوندی؟ 18-روزه ورمضان ازمنظرقرآن 19- تکرارسئوال درموردروزه داری 20- موسیقی وآواز ازنگاه خدا 21- منظورازکوتاه خواندن نمازدرقرآن 22- پتناسیل پخش شدن خوبی وبدی 23- حج از نگاه قرآن 24- دین، شریعت و خاتمیت(1) 25- ناسخ ومنسوخ های قرآنی 26- متشابهات ومحکمات قرآنی 27- گذری کوتاه برمعنای بلا 28- آیا ازنگاه اسلام بردگی وجود دارد؟ 29- در مسیر قرآن 30- درود بر پیامبر فرستادن روشی غیرقرآنی – مردگان نمی شنوند(توسل) 31- یعقوب در اواخر عمر خود بینا نگشته؟- متبرک دانستن اشیاء 32- تنها من آگاه به غیب هستم 33- خواب ، رویا در قرآن 34- حسادت ، چشم زخم در قرآن 35- حسادت ، چشم زخم در قرآن 36- سحر – جادو – شعبده بازی—پیشگویان 37- قرآن درمانی مخالف نگاه قرآنی 38- روز روز خداست 39- قرآن ، بینش جهانی(1) 40- قرآن ، بینش جهانی(2)

 

دنیای عکس: 1- دنیای زیبای کودکانه 2- دنیای زیبای کودکانه(2)

 

نگاهی به نظرات دوستان: دراین قسمت چهل پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست

 

سکس ومسائل جنسی:1- چرازنابده؟بده یاخوبه ماکه ندونستیم نظرشما؟ 2- بحرانی به نام سکس(1) 3- بحرانی به نام سکس(2) 4- نظرات بربحرانی به نام سکس1و2ونظرتون درمورداین عکس چیه؟   5- بحرانی به نام سکس(3) 6- نکاتی دیگرپیرامون سکس ونظرات دوستان دربحرانی به نام سکس(3) 7- درمحکومیت همجنسگرایی 8- اسلامگرایان چرا نسبت به مسئله جنسی پاسخگو نیستند؟ 8- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (1) 9- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (2) 10- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (3) 11- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (4) 12- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (5) 13- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (6) 14- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (7) 15- فرهنگ جنسی قرآنی  به همراه حقوقی از زوجین (8)

 

نقدمذهب وامت اسلامی: 1- چرامذهب ؟ 2- آیامذهب گرایی دردین وجوددارد؟ 3- عبور از شيعه گرى و سنى گرى و وصول به اسلام اجتهادى(1) 4- عبور از شيعه گرى و سنى گرى و وصول به اسلام اجتهادى(2) 5- تفاوت دین ومذهب 6- بدعت و انحراف اَعظم: مطلق سازی و تبدیل دین توحیدی به دین بشری 7- کدام موردرادین اسلام می دانید؟ 8- نحوۀ عبور از شیعه گری و سنی گری و معنای اُسوه بودن رسول 9- منشــــــــــاء فــــــــــرقه و فــــــــــرقه گــــــــــری 10- پاسخ به انتقادات چرادرمنشـاء فـرقه و فـرقه گـری ازسازمان موحدین آزادیخواه؟ 11- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه1؟ 12- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه2؟ 13- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه3؟ 14- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه4؟ 15- آیااختلاف امت رحمت ازسوی خداست؟! 16- شکست تقریب مذاهب

 

آزادی،انتقاد،خشونت وقدرت:1- چراتقلید؟چراانتقاد؟چراآزادی؟چرا انقلاب؟چرا استبداد؟ 2- چرااعتراض انتقادآزادی؟ 3- چراسلطه گری؟چراسلطه پذیری؟چراآزادی؟ 4- چرا؟ آزادی – فیلتر- خشونت - خفقان – قدرت 5- دردبزرگی دردل من 6- چرانقد؟چرانگاه ایده آلی داشتن؟ 7- آزادی عقیده وبیان ازمنظرتاریخ واحادیث اسلامی(1) 8- آزادی عقیده وبیان ازمنظرتاریخ واحادیث اسلامی(2) 9- چراواکنش مسلمانان احساساتی است؟چراواکنش آنان قرآنی نیست؟ 10- آزادی - قدرت – خشونت 11- نظرات برآزادی –ارتداد-اختیارونقدهای وارده بردنیای لینک 12- سازمـــان مــــوحدین آزادیخـــواه ایـــران 13- آزادی، مـردم سالاری، و کثرت گرایی 14- نقدوپرسشی برسازمان موحدین آزادیخواه ایران 15- جواب سؤالات و انتقادات محمد (چرا؟)(1) 16- جواب سؤالات و انتقادات محمد (چرا؟)(2) 17- آیانویسنده چرابادادن آزادی به همه مخالف است؟ 18- چرادینداران منافق شدند؟ 19- آزادی ومشکلات آن 20- دادگاه اسلامی 21- روزآزادی ایران مشخص شد 22- تریبون آزاد23- آزادی ازمنظرحق وحقیقت24- چرامسلمانان باآزادی مخالفند؟ 25- خشونت درمقابل منطق پذیری 26- حق دادنی است یاستاندنی 27- انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(1) 28- - انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(2) 29-- انتخاب مسلمانان خشونت ، از حق گریزان(3) 30- مشکلات تفکر فیلترینگ 31- خطرات پیش روی آینده اسلام

 

عشق ودوستی :1- عاشقی فقط برای تو 2- کوانسانیت 3- عشق ودوستی ومحبت(1) 4- عشق ودوستی ومحبت(2) 5- دوستی 6-آه،ای خدای من

 

سیاسی-اجتماعی: 1- چراچت بده؟ ...داستان من ودوست واقعی تو... 2- چراکنکور؟چرادانشگاه؟ 3- دروغگویان رابشناسید 4- نگاه زرتشتی وخرافات درفیلم های مذهبی ایرانی 5- دستان تشیع دردستان یهود 6- ورزش یانابودی 7- آیاحکومت ایران می ماند؟ 8- غرب درمقابل آروزهای ما ،ارزش ها، الگوها 9- می خواهم فریادبزنم 10- نظامی که علم رابه مسخره گرفته است! 11- خنده ای تلخ 12- قضیه آن آخوند که چون به خلوت رود کار دگر کند چه بود؟ 13- زورگویان مثل هم می اندیشندوعمل می کنند 14- عرب غرق درسکس 15- حکومت ایران برای چه اشخاصی مفیداست؟ 16- افتتاح شبکه جهانی اهل سنت 17- زمینه یابی علل ناکامی اپوزیسیون در بستر تاریخ فرهنگ استبدادی وسنتی ایران 18- پرتاب کفش نشانه بی فرهنگی بود؟! 19- این بوی تعفن نشانه از چیست؟20- شرکت در انتخابات آینده 21- مقایسه مصدق وخاتمی 22- دیکتاتوری رفت ، دیکتاتوری دیگر آمد، سر درهوای دیکتاتوری دیگری است 23- آزادی کجاست بویی از آن به مشام نمی رسد؟ 24- بررسى تحولات سياسى، اقتصادى و اجتماعی ايران در مصاحبه ابطحی با العربيه 25- نقد دوفیلم ازیک نگاه 26- ایران در خون خودغلتید 27- اطلاعیه 28- جشن عزا

 

خدا: 1- چراتصاویر دلیل بروجودخدانیست؟ 2- چرابه نام خدا؟ 3- اثبات آیات قرآنی بااستفاده ازریاضی وعلوم تجربی 4- گام به گام به سوی خدا(1) 5- انسان دربی نهایت 6- گام به گام به سوی خدا(2)  7- مطالب برترچندوبلاگ وسایت (کاتالوگ انسان و...) 8- اعجازاعداد درقرآن دروغی بیش نیست؟ 9- آرزوی مرگ کنید!؟ 10- پایه گذاری مسجد براساس تقوی 11- بلا، فتنه و امتحان

 

مدیریت واصلاح جامعه: 1- نگاهی به آیه ١٥٩سوره ال عمران برای اصلاح جامعه ازسوی مصلح 2- قبول مسئولیت ،ضابطه، رابطه ،پارتی، تحول درمدیریت 3- به نام دین نان نخور؟؟؟!!! 4- تربیت انسان 5- چرامسلمانان عقب افتاده اند؟ 6- نیازمندیهایی که درجهت سیراهداف،گروهها درکارهای فرهنگی نیازمندآن هستند 7- اساسنامه و آیین نامه برای سایتها 8- چالش های دعوت و دعوتگران 9- مسئله فلسطین یک مسئله سیاسی است نه دینی؟! 10- أطيعوا الأمريکا و أطيعوا الصَهاينة و اوُلي الأمر مِنهُم! 11- چرا امت اسلام بهترین امت نیست؟

 

رشدوطبیعت: 1- رشدوطبیعت 2- بردگی یامصرف گرایی

 

چالشات دین اسلام: 1- چالشات دین اسلام(1) 2- چالشات دین اسلام(2) 3- چرااسلام بده؟چراغرب خوبه؟ 4- چرامن باعث تشویش اذهان می شوم؟ 5- خدایاکمکم کن 6- ایمان وکفر 7- پاسخ به مطلب ایمان وکفر 8- دنباله بحث کفر و ایمان 9- چراقیامت و آخرت؟ 10- آیابرای چالشات دین اسلام پاسخی هست؟ 11- پاسخهایی دیگربرچالشات دین اسلام 12- بار دیگر نگاهی بر ایمان وکفر 13- بررسی ایمان وکفر از ابعادی دیگر 14- عذاب چرا1؟ 15- عذاب چرا2؟ 16- آیا قرآن حالت کاربردی خود را ازدست داده است؟؟؟؟؟ 17- باید عالمان دینی را به زباله دانی تاریخ سپرد 17- ابدیتی برای بهشت نیست؟!؟!؟! 18- فرق بین مشرک و کفار

 

روانشناسی: 1- معنی غروروفروتنی وموفقیت 2- چرایک مسلمان نیازی به تشویق ندارد؟(استقلال فکری) 3- بدنبال آرامش وموفقیت 4- دانلودنرم افزاری برای رسیدن به موفقیت- برای اولین بار 5- حرف هایی دیگرنسبت به آرامش ونرم افزارموفقیت 6- نقدی دیگربرموسسات موفقیت ورسیدن به خوشبختی  7- حسادت وبرتری حقوق اندیشی 8- طلسم شده 9- درک زبان مخاطب امروز 10- اهمیت و ایجاد ارتباطی سالم (1) 11- اهمیت و ایجاد ارتباطی سالم (2)

 

شهدای اهل سنت وظلمهای رواشده نسبت به آنان: 1- شهدای اهل سنت(1) 2- شهدای اهل سنت2+ظلمهایی که براهل سنت ایران رواشده 3- شهدای اهل سنت3+ظلمها 4- اهل سنت ایران به هوش باشید!؟ 5 – خیانت دراهل سنت جنوب 6- مدارک درموردخیانت دراهل سنت جنوب 7- اخطاربه اهل سنت: شیعیان دستان اسرائیل راازپشت بسته اند؟! 8- زنگ خطرهادرمنطقه اهل سنت جنوب 9-بیانیه علمای پاکستان در حمایت از دکتر یوسف قرضاوی 10- چرا اینقدر تنفر از مفتی زاده؟

 

امامت و ولایت ازنگاه قرآن: 1- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(1) 2- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(2) 3- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(3) 4- امامت وولایت ازنگاه زیبای قرآنی(4) 5- نظرات بر مطالب امامت وولایت 6-نامه ای پیرامون مطالب امامت وولایت

 

تفکردرنگاه : 1- نظرتون درمورداین عکس چیه؟؟؟! 2- شمادراین عکس چه می بینید؟ 3- می خواهم ابدیتی بسازم 4- قاطی کردن مغز

 

ترسیم دیدگاه سیاسی: 1- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه5؟ 2- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه6؟ 3- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه7؟ 4-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه8؟ 5-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه9؟ 6-جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه10؟  7- چه نظام سیاسی برای بشربهتراست 8- حکومت ووحدت درپناه قرآن 9- بازهم نگاهی دیگربه حکومت اسلامی 10- جدایی دین ازسیاست،صراط های مستقیم وپلورالیسم دینی،قبض وبسط شریعت وتجربه نبوی=آری یانه 11؟ 11- همکاری باحکومت های غیردینی غلط یادرست 12 - نظام سیاسی توحیدی 13- آیا دین ازسیاست جداست؟

 

معرفی سایت وکتاب: 1- معرفی سایت قرآنیان 2- دریافت46کتاب ومقاله 3-(  62)مقاله وخیانت درگزارش تاریخ 4- آثاری مکتوب از کاک احمدمفتی زاده

 

نظام اقتصادی برتر:1- آیاخدارزق انسان راتقسیم کرده است؟ 2- می خواهیم اقتصاداسلامی رابه ترسیم بکشیم 3- اقتصاداسلامی،ترسیم اقتصادی برتر(1) 4- اقتصاداسلامی،ترسیم اقتصادی برتر(2) 5- حرفهایی دیگر پیرامون اقتصاد اسلامی 6- برخوردهای اقتصادی امروز ما

 

نگاهی برنظردوستان2: دراین قسمت چهل پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست

 

نیازبه دین وقرآن: 1-نیازبه دین وقرآن(1) 2-نیازبه دین وقرآن(2)

 

مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات: 1-مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات(1) 2-مذهب تشیع درباتلاق شرک وخرافات(2) 3-چراشیعیان علی رادوست ندارند؟ 4-چراشیعیان به تاریخ واحادیث می چسبند....؟ 5-غلووانحراف درراه ومسیرپیامبران 6- عزاداری از دیدگاه قرآن

 

نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی: 1-نقدگروهها،حرکتها،فرقه هاومذاهب اسلامی 2-اهل سنت جنوب درمرداب غرق شده 3- اهل سنت درمسیرنزول 4-مکتب قرآن درسراشیبی 5-جماعت دعوت واصلاح (اخوان ها )درمسیرنادرست 6-وهابی ،سلفی و جماعت تبلیغ برخلاف نگاه توحیدی 7-عرفان یاصوفیگری درگرداب متلاشی شده 8-سما به کجا می روید؟ 9-بابیت وبهائیت همگام باشیطان 10-سماء پاسخ می دهد؟ 11-مکتبی ها مواظب خودباشید 12- چرااخوانها هرروز درمسیر دورتر ازقرآن قرارمی گیرند؟ 13- اهل سنت جنوب درلبه پرتگاه 14- نقدوبررسی جماعتهای اسلامی 15- جواب انتقاد از سماء در چند موضوع اساسی 16- پیام برای مکتب قرآنی ها(1) 17- پیام برای مکتب قرآنی ها(2) 18- پیام برای مکتب قرآنی ها(3) 19- اهل سنت جنوب را به گفتگو دعوت می کنم 20- اهل سنت جنوب هرروز یک گام بیشتر درمرداب فرو می روند؟ 21- همه با هم یکصدا مرگ برمسلمانان 22- فریاد یکی از طلبه های مدراس دینی اهل سنت جنوب 23- فریادهای در گلو خفه شده؟

 

نقدادیان ومکاتب بشری: 1-نقدادیان ومکاتب بشری 2-زرتشت آیینی تحریفی و خرافاتی 3-یهودومسیحیت درمبارزه باخدا 4-اولین گام درنقدمکاتب بشری ( کمونیسم) 5-زرتشت آيينی خرافی و واپسگرا 6-یهودوصهیونیزم دشمنان خداوبشریت،همدستان شیاطین 7-بایدازکدام دین پیروی کرد؟ 8-مکاتب بشری درمسیرغیرواقعی!  9-آیاپیشرفت علوم درجهت منافع بشری بوده است؟ 10- قلعه حیوانات 11- نقد مسیحیت (1) 12- نقد مسیحیت (2) 13- نقد مسیحیت (3) 14- نقد مسیحیت (4) 15- نقد مسیحیت (5) 16- نقد مسیحیت (6) 17- نقد مسیحیت (7)18- نقد مسیحیت (8) 19- نقد مسیحیت (9) 20- نقد مسیحیت (10) 21- نقد مسیحیت ( 11) 22- نقد مسیحیت ( 12) 23- نقد مسیحیت ( 13) 24- نقد مسیحیت ( 14) 25- نقد مسیحیت ( 15) 26- نقد مسیحیت ( 16) 27 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (1) 28 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (2) 29 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (3) 30 - مژده و اثبات پیامبر اسلام در ادیان گذشته (4) 31- نقد یهود و کتاب مقدس (1) 32- نقد یهود و کتاب مقدس (2) 33- نقد یهود و کتاب مقدس (3) 34- نقد یهود و کتاب مقدس (4) 35- نقد بر آیین های باستان ایران(1) 36- نقد بر آیین های باستان ایران(2) 37- نقد بر آیین های باستان ایران(3)

 

حق ها: 1-حقوق بشرچیست؟ 2-جنگ وجهادازدیدگاه اسلام 3-مجازات اسلامی 4- آیا ازنگاه اسلام بردگی وجود دارد؟

 

ورق هایی اززندگی من : 1- ورق هایی اززندگی من (1) 2- ورق هایی اززندگی من (2) 3- ورق هایی اززندگی من (3) 4- ورق هایی اززندگی من (4) 5- تحولی عظیم 6-مکتبخانه 7- ورق هایی اززندگی من (5) 8- ورق هایی اززندگی من (6) 9- دوران تحصیل(1) 10 – روزسخت قربانی 11- دوران تحصیل(2) 12- دوران پرتلاطم شغلی(1) 13- دوران پرتلاطم شغلی(2) 14- دوران پرتلاطم شغلی(3) 15- مسجد خانه خدا یا خانه شیاطین 16- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(1) 17- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(2) 18- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(3) 19- درمسیرتشکیل تشکلهای غیردولتی(4) 20- در برخورد با اینترنت از خود مواظبت کنید؟!؟! 21- دوران کودکی

 

اخلاق: 1- خودراخداکردندلعنت فرستادند 2- مبارزه بافرهنگ چاپلوسی 3- درقرآن اخلاق نداریم 4- عبوس نباشید(1) 5- عبوس نباشید(2) 6- عبوس نباشید(3) 7- عبوس نباشید(4) 8- عبوس نباشید(5) 9- عبوس نباشید(6) 10- عبوس نباشید(7) 11- عبوس نباشید(8) 12- عبوس نباشید(9)

 

نگاهی نوبه قرآن2: 1- قرآن ، بینش جهانی(3) 2- قرآن ، بینش جهانی(4) 3- قرآن ، بینش جهانی(5) 4- قرآن ، بینش جهانی(6) 5- قرآن ، بینش جهانی(7) 6- قرآن ، بینش جهانی(8) 7- قرآن ، بینش جهانی(9) 8- قرآن ، بینش جهانی(10) 9- قرآن ، بینش جهانی(11) 10- قرآن ، بینش جهانی(12) 11- قرآن ، بینش جهانی(13) 12- قرآن ، بینش جهانی(14) 13- قرآن ، بینش جهانی(15) 14- قرآن ، بینش جهانی(16) 15- قرآن ، بینش جهانی(17) 16- قرآن ، بینش جهانی(18) 17- قرآن ، بینش جهانی(19) 18- قرآن ، بینش جهانی(20) 19- قرآن ، بینش جهانی(21) 20- قرآن ، بینش جهانی(22) 21- قرآن ، بینش جهانی(23) 22- قرآن ، بینش جهانی(24) 23- قرآن ، بینش جهانی(25) 24- قرآن ، بینش جهانی(26) 25- قرآن ، بینش جهانی(27) 26- قرآن ، بینش جهانی(28) 27- قرآن ، بینش جهانی(29) 28- قرآن ، بینش جهانی(30) 29- قرآن ، بینش جهانی(31) 30- قرآن ، بینش جهانی(32) 31- قرآن ، بینش جهانی(33) 32- قرآن ، بینش جهانی(34) 33- قرآن ، بینش جهانی(35) 34- قرآن ، بینش جهانی(36) 35- قرآن ، بینش جهانی(37) 36- قرآن ، بینش جهانی(38) 37- قرآن ، بینش جهانی(39)

 

نگاهی برنظردوستان3: دراین قسمت دو پست درموردبررسی نظرات مخاطبین وبلاگ چراست

 

 

نظرسنجی های قبلی وبلاگ:

 

1- نظرتون درمورد این وبلاگ چیه؟

         http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=186305

 

2- کدام مورد را دین اسلام می دانید؟

       http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=247665

 

3- کدام گزینه در انتخاب مسیروبیان درست مورد تایید شماست؟

       http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=349865

 

4- درمقابل تفکرونگاه مخالف شما، چگونه با اوبرخورد می کنید؟

       http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=432464

 

5- درهرهفته چقدربه مطالعه وتفکرمی پردازید؟

       http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=455675

 

6- چند درصد انتقادپذیروچنددرصد ازپاسخهای فکری خود را دریافت کرده اید؟

       http://www.webgozar.com/poll/result.aspx?Code=496763

 

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت موضوع کلیه مطالب وبلاگ چرادریک نگاه | لینک ثابت

جشن عزا

من اعتقادی به عید ندارم. یعنی چیزی با نام جشن مقدس نداریم. جشنها ساخت دست انسانی است. اما اعیادی که به نام دین اسلامی معروفند.

 

به نظرمن بدترین و مزخرف ترین روز ، روز زندگیم است.

 

روزهایی که به نظر من چیزی جز سمبولیک و مسخره کردن انسانیت نیست.

 

دیشب بود. یکی از اقوام از یکی از همین آخوندهای سنی مذهب می گفت. بعد می گفت او شاید تغییر کرده باشد او را ببخش.

 

به او گفتم به نظرت واقعا او تغییر کرده است به نظرت اولین تغییر فردی در چیست؟ اما مهمتر از آن بخشش در چیست ؟ چگونه باید باشد؟ بخشش زمانی معنی دارد که فرد، واقعا پشیمان باشد واقعا در جبران گناه خود بکوشد. خدایی که  بخشنده تر و بهتر از هر کسی است بدون این پیش زمینه ها نمی بخشد من که هستم که بخواهم خود را بهتر از خدایم بدانم

 

این انسانهای کثیف، بخشش آنها، یعنی خیانت به خود، خیانت به انسانیت، جولان به ستمگری و آن چیزی که مشاهده می شود

 

برای همین، خدا را شاهد می گیرم و امروز می نویسم تا دستهایم روزی به نفعم شهادت دهند.

 

خدایا خود می دانی ، اگر امروز در حاله ای از گناه و معرکه ای از زندگی هستم به خاطر مشتی انسانهایی است که مرا به این سمت سوق دادند.

 

شاهد باش، از آنها و از این مرحله زندگیم متنفرم. پس بسوزان آنهایی که چیزی جز ظلم و ستم از خود نمی دانند. بدان که آنها را نخواهم بخشید چون هم بر من ظلم کردند هم مرا به سمت ظلم کشاندند هم ......

 

من از سر اجبار امروز اینجا هستم. پس مرا ببخش. آنوقت کمکم کن تا خود را به پرواز در آورم . من ناراحتم از روزی که بخواهم در کنار تو ، با تو باشم. بدتر از فردا، امروز در کنار تو، آنوقت من ستمگرتر از هر روز..... نجاتم بده. اما من نمی گویم که بنده ای گناهکار نیستم . نمی گویم که مقرب درگاهتم. من ایمان به رحمتت، به ببخششت دارم. مرایاری رسان.

 

اگر عیدی با این نامی که وجود دارد وجود خارجی داشت امروز ،انسانیت، بیش از این بود

 

ذهنهای نادانی که خیال می کنند عید تا عید باید ببخشند و فردا همان انسان و دیگر هیچ

 

بریزید دور این سیر نزول را.

 

تو، دیگری، همان هستید که دیروز بوده اید.

 

ذهنهای کثیف، لبهای پر از لبخند. حال آدمو به تهوه می کشاند.

 

من منتظرم ، منتظر دادگاه خدایی، روزی که دیگر تنها یک نفر مالک وجود دارد، دیگر قدرتی برای کسی نیست و آنوقت ببینم خدایم را ، ستمگرانی که به زانو در آمده اند، ببینم آنهایی که به سادگی عبور کردند و محکمه خدایم را.....

 

همانگونه که خدایم می گوید لعنت بر ظالمینی که چیزی جز ظلم ندانند. دنیا، آنها را فریفته و آنقدر به خود مشغول کرده ، که حتی برای یک لحظه، چیزی کمتر از یک لحظه، فکر نمی کنند امکان دارد این آخرین نفس، آخرین نفس باشد. آن طرف تر مرگ، یک تصادف، یک زلزله و آنوقت تاریکی.

 

امسال ، مثل هر سال، باید شاهد ذهنها، رفتارها، قربانی ها، و... کهنه پرستی از حد خود گذشته. خدایی نیست.

 

یادم می آید دیروز ، امروز، حتما فردا هم به مادرم می گویم خدامرده است.

 

آنوقت مادر، زبانش را می گزد و می گوید اینگونه نگو، گناه داری؟

 

من باید بگویم: آیا واقعا خدا هست؟ اگر بود انسانیت بود؟

 


 

نوشته شده توسط محمد در شنبه هفتم آذر 1388 ساعت موضوع سیاسی-اجتماعی | لینک ثابت

قرآن ، بینش جهانی 36

 

.....ادامه

 

10- چه تفاوتهایی بین جن و انس وجود دارد؟ آیا جنها هم همانند انسانها ازدواج می کنند؟ آیا آنها هم عذا می خورند و پوشاک دارند؟ نحوه زندگی آنها چگونه است و در کجا زندگی می کنند؟ آیا آنها هم چشم و گوش دارند؟ آیا آنها هم اختیار دارند؟ آیا نسبت به آنها هم جهنم و بهشت مطرح است؟ شباهتهای بین انسان و جن در چیست؟ عمر جنیان و زاد و ولد آنها چگونه است؟

 

ای معشر جن و انس آیا رسلی از خودتان به پیشتان نیامد برای شما آیاتمان را بازگو نکردند، برای این ملاقات، شما را انذار ندادند. می گویند ما برنفسهای خودمان شهادت می دهیم و زندگی دنیا آنها را مغرور کرده بود و شهادت می دهند برنفسهایشان که کافر بودند(130 انعام)

ما بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریده و پراکنده کردیم آنها قلبهایی دارند که فقه نمی کند و چشمهایی (آعین) که بصیرت نمیکندو (اذنی)که سمع نمی کند آنها مثل انعامند حتی گمراه تر و بدتر(179 اعراف)

پیام و کلام خدا بر این تمام شده است که پر می کند جهنم از جمیع جن و ناس(119 هود)

اگر ما می خواستیم هدایت را شامل هر نفسی می کردیم ولیکن قول حق این است که که پر می کند جهنم از جمیع جن و ناس (13 سجده)

آنها کسانیند که حق برای آنها صورت می گیرد همانگونه که نسبت به امتهای جن و انس قبل از آنها این قول صورت گرفته است و ازخاسرین هستند(18 احقاف)

 خلقتی نیست از جن و انس جز برای عبادت(56 ذاریات)

زمان تخریب زمین و برپایی قیامت، درآن روز سئوالی نمی شود از ذنب انس و جان(جن)(39 رحمن)

 

تمامی آیات بالا نشان از این است الف) جنیان همچون انسان دارای اختیار و حق انتخاب هستند و دچار گناه ، ذنب، خسران می شوند ب) در بین آنها هم از جنس خودشان نبی وجود دارد هرچند که نبی انسانها هم شامل حال آنها می شود ج) در سوره جن قبلا مشخص شد آنها خود را بین گروه مومن و صالح و مخاف آن و قاسط معرفی می کنند د) بهشت و جهنم و قوانین و سنن خدایی، نسبت یکسانی نسبت به دو گروه جن و انس مطرح است ه) خوب دقت کنید در قرآن سخنی از اینکه جنها گوش و چشم مثل انسانی دارند وجود خارجی ندارد؟ واژه "قلب" در قرآن به معنی دگرگونی ، واژه "بصر" به معنی کندوکاو و تجزیه و تحلیل و آنالیز مسائل، واژه "سمع" به معنی دریافت اطلاعات و ارتباط با اطراف است. اما گوش یکی از ابزارهای سمع و چشم یکی دیگر از ابزارهای برای بصر است نیازی به توضیح نیست. حال خدای می گوید آیا دگرگونیی برای فقه و اذنهایی برای دریافت اطلاعات یا عین برای بصر ندارند پس چرا از آنها استفاده نمی کنند. اینکه نوع و شکل عین و اذن آنها به چه صورتی است خدا توضیحی نداده است. ببینید ما می توانیم برای یک کامپیوتر هم چشم و گوش بسازیم چشم او دوربینهایی خواهد بود که تصاویر را از اطراف دریافت کند و گوش او می تواند دریافت صدا از اطراف باشد علاوه برآن برای بصر یا حتی سمع، افراد می توانند از حواس دیگر خود از جمله لمس کردن هم استفاده کنند. در نتیجه نوع و شکل این قوا در مورد جن در قرآن توضیحی وجود ندارد اما چنین قوا و نیرویی برای آنها قائل است. و) همانگونه که طبیعت و نوع شکل انسان را برای عبادت خلق کرده است نسبت به جن هم اینگونه است. خوب دقت کنید که خدا گفته نوع و شکل خلقت انسان برای عبادت است.

 

بگو اگر جمیع از انس و جن جمع شوند براینکه مثل این قرآن بیاورند نمی توانند مثل آن را بیاورند(88 اسراء)

 

عدم توانایی مثل قرآن، نسبت به انسان و جن در یک نسبت یکسانی مطرح میشود.تلاش خود جنها هم با وجود داشتن توانایی های بیشتر را ناتوان معرفی می کند. در نتیجه قرآن برای آنها هم مطرح است.

در ارتباط با خوردن و آشامیدن و نوع پوشاک آنها، یا اینکه بتوانند در این ارتباط دخل و تصرفی در پوشاک و خوردنی ها و آشامیدنی های انسان داشته باشند در قرآن وجود خارجی ندارد  اما عده ای به آیه 64 اسراء استناد می کنند. قبلا این آیه که داستان ابلیس و آدم است مورد بررسی قرار گرفت بعد از اینکه ابلیس بر آدم سجده نمی کند و درخواست ابلیس برای مهلت دادن از سوی خدا برای گمراهی آدم و فرزندانش است، خدا می گوید برود که جهنم سزای او و کسانی است که از او پیروی میکنند. در آیه 64 می گوید هرچه در توانایی داری با صوتت افراد را از حق به سوی باطل بکشان و خوار بدار ، جلب کند بر آنها بوسیله خیلت و پیادگان و پیروانت و در اموال و اولادشان شرکت جوی و وعده بده، و وعده شیطان تنها براساس غرور و فریب است. در اموال و اولاد آنها شرکت جستن، خبری از خوردن و آشامیدن نیست. گفتیم داستان ابلیس تا کجا کشیده شد و خبری از وجود او، برای تمامی انسانها نیست با توجه به اینکه ما شاهد مرگ جنها هم هستیم. پیروان ابلیس کسانی هستند که بینش او که غرر است و غی است را در زندگی به کار گیرند پیرو بینش او بودن اینجا مطرح است سپس دو نوع وسیله نسبت به این حرکت معرفی می کند یکی اموال و دیگری اولاد است.

 

در ارتباط با اینکه نوع زندگی آنها چگونه است و در چه مکانی زندگی می کنند اینکه محل زندگی آنها مخروبه ها و جنگل یا مکانها کثیف و بدبو باشد در قرآن وجود خارجی ندارد و تماما افکار فردی و شخصی است در حالیکه در قرآن تنها حضور آنها در بین انسانها و عدم درک کردن از سوی آنها وجود دارد اما توانایی یا حضور آنها در چه مکانهایی یا محل زندگی آنها سخنی نیست.

 

آیاتیکه واژه انس و جن در کنار هم آمده است این مسائل را در یک نسبت یکسانی بیان می کند که شبیه هم هستند: نبی و رسول، شطن نسبت به انس و جن، جهنم ، قلب و بصر و سمع، مثل قرآن آوردن، سپاهیان سلیمان ، تحقق قوانین و سنن خدایی ، خسران، ضلالت و گمراهی، صحبت در جهنم، عبادت، نفوذ در اقطار آسمانها و زمین، کذب بر خدا بستن، عوذ انسها به جنها. جاهایی که واژه انس و جن کنار هم آمده است: 112و130 انعام، 128 انعام مهم، 38و179 اعراف،88 اسراء، 17 نمل، 25و29 فصلت، 18 احقاف، 56 ذاریات، 33 رحمن، 5و6 جن.  درآیات 119 هود ،13 سجده و 6 ناس، واژه جن همراه  ناس آمده است که در مورد جهنم و وسوسه است.

 

همان طور که از آیات مشاهده می شد جنها مثل انسانها دارای حق انتخاب هستند و جهنم و بهشت هم نسبت به آنها مطرح است اما سئوال اساسی اینجاست که چگونه می توان گفت با توجه به اینکه جنها از آتش و نار هستند در جهنم عذاب داده می شوند. جنس انسان هم از خاک است اما می بینیم که اگر سنگی به سر او بخورد صدمه می خورد. یک مثال قابل لمس تر سنگها و خاکها از جنس هم هستند یا سنگهای بزرگتر امکان دارد با سنگی کوچکتر از خودش هم جنس باشد اما زمانیکه سنگ بزرگ تر با حجمش با سنگ کوچکتر برخورد کند سنگ کوچکتر از هم متلاشی می شود بدون اینکه به سنگ بزرگ صدمه ای بخورد در واقعیت خیلی از اشیا هم جنس هستند اما شکل یا مواد دیگر درون خودشان تغییر شکل در آنها ایجاد کرده است. البته معنی عذاب در قرآن نمی توان در یک نوع عذاب فیزیکی صرف متصور بود چون در حوصله این مقال نیست از آن رد می شویم.

 

همان طور که قبلا آیات مورد بررسی قرار گرفت با وجود اینکه ابلیس از خدا می خواهد تا روز قیامت به او مهلت دهد تا انسان را گمراه کند زمان او برای گمراهی تا وقتی مشخص است و از آنجائیکه جنها هم مرگ و میر دارند پس ابلیس مرده است اما نسبت به هم اندیشانش که فرقی نمی کند از جنس خودش یا انس باشند راه او را ادامه می دهند برای همین استناد به آیاتی مثل 14تا 20 اعراف، 62 تا 65 اسراء، چیزی را مشخص نمی کند آیات 26 تا32 رحمن هم نابودی و فنای عمر جنیان را مشخص می سازد.

 

خیلی از افراد قائل ازدواج جنی ها در بین خودشان یا با انسانها هستند؟ هرچند که در مورد ازدواج آنها به صورت مستقیم در قرآن نیامده است. اما سخن از مرگ و میر آنها نشان از زاد و ولد در بین آنهاست. اما اشاره ای به چگونگی و نوع زاد و ولد آنها در قرآن نیست. برای همین استناد به آیات 56 و 74 رحمن می شود. آیاتیکه که این افراد اینگونه ترجمه می کنند در بهشت، حوریانی هستند که جنس مونث هستند و چشم سیاهانی هستند که تا حال جن و انسی آنها را لمس نکرده و عمل مقاربت و نزدیکی با آنها صورت نداده است در نتیجه برای جنها هم نوع ارتباط جنسی و ازدواج  و زاد و ولد آنها را شبیه به انسان می دانند و از آنجائیکه یک نسبت مساوی این حوریان نسبت به انسان و جن مطرح شده است پس آنها می توانند با هم ازدواج کنند. بیایید آیات را خوب بررسی کنیم. قبلا گفتیم که واژه "حور" در قرآن اسم جنس است که هم برای مرد و زن در قرآن کاربرد دارد. این واژه به معنی همسرانی در بهشت هستند. وقتی در آیه 72 حوریان را با نام "مقصورات فی الخیام" معرفی می کند (همین بیان البته با شیوه های دیگر در آیات 48و49 صافات، 52 ص،هم دیده می شود) واژه خیام که جمع خیمه و بارگاه است و واژه "مقصورات" جمع "مقصوره" به معنی قاصر بودن و محدود شدن است. واژه "طمث" که تنها در این دو آیه از سوره رحمن آمده است به معنی مقاربت نیست بلکه به معنی هر نوع عمل جنسی و روابط جنسی و توجه و عشق و علاقه است. در نتیجه آیه می گوید در بهشت برای انس و جن همسرانی خواهند داشت که تنها صرف و خاص آنهاست و قبل از آن نسبت به فردی دیگر مطرح نبوده اند و تمام توجه و مهر و علاقه شان نسبت به آنهاست. در نتیجه جنها هم در این دنیا همسرانی برای خود دارند اما سخنی از ازدواج آنها با انسانها وجود خارجی ندارد با توجه به اینکه جنسیت انسان و جن متفاوت از هم است و برای زاد و ولد نیاز به هم جنس بودن یا تغییر و تحول ژنها و روابط دارد، همچنین جن یک حالت پوشیده و پنهان دارد این غیرممکن است و این آیه هم چنین موضوعی را مشخص نمی سازد.

 

برای شمارش جنها در دو آیه از واژه "نفر" استفاده کرده است(29 احقاف،1جن) البته از واژه "معشر" هم استفاده شده است(128و130 انعام،33 رحمن) واژه معشر به معنی گروه و دسته است این واژه به واژه "عشر" نزدیک است در واقعیت وقتی یک عده از موجودات زنده تعدادش بیش از ده تا می شود و یک دسته را تشکیل می دهد با این واژه مورد خطاب قرار می گیرد همانگونه که واژه های"عشیره"،"معشار"،"عشار" همه به هم نزدیک هستند. توجه کنید که هر دو واژه "نفر" و "معشر" نسبت به انس و جن در یک نسبت مساوی مطرح شده است. در حالیکه "معشر" به گروهها و دسته های بزرگتر از ده تایی اطلاق می شود اما "نفر" به دسته های کمتر از ده تایی یا یک حدا مشخص بیش از ده و محدود که قابل شمارش و مشکلی از لحاظ تعداد نیست اطلاق می شود معمولا در حدود چهل نفر است.

 

11- جن پرستی

مشرکان برای خود جن را به عنوان شرکای خدا قرار می دهند در حالیکه خدا آنها را خلق کرده است(100 انعام)

خدا نسبت به کسانیکه آیات او را تکذیب می کردند زمان قیامت به فرشتگان می گوید آیا آنها شما را عبادت می کردند و آنها می گویند خدا سبحان است و تو تنها ولی هستی بلکه آنها عبادت جن می کردند و اکثر آنها بدان ایمان داشته اند(40و41 سبا)

خدا نسبت به کافرن و مشرکین می گوید آنها بین خدا و جنییان قائل به نسب و نسبتی هستند در حالیکه جنیان می دانند حاضر آورده می شوند خدا سبوح است از توصیفهایی که می کنند(158و159 صافات)

 

این آیات سخن از شریک قرار دادن با خدا ، از جنها سخن می گوید البته این آیات تنها سخن نسبت به جنهای صرف نیست هر نوع شریکی اشاره دارد که پوشیده و پنهان از انسان است سپس چه به صورت واقعی یا خرافاتی وجود این پنهانی ها، در کنار خدا از او یاد شود در حالیکه تمامی این موارد خلقت خدا هستند و قدرتی فراتر از خدا ندارند. پس سخن از فرشتگان دارد که با وجود یک نیروی پوشیده از انسان است با این وجود قدرت خود را از خدا می دانند و خدا می گوید هیچ موجودی حتی فرشتگانی که یکی از مقربین درگاه او هستند همیشه سبوح هستند حتی به خود چنین اجازه ای نمی دهند که کسی را به عبادت خود بکشانند یا نیرویی خدایی برای خود قائل باشند.

 

12-  اما مهمترین آیه ای که در ارتباط جن و انس نسبت به هم است آیه 128 انعام است. آیه ای که سخن از بهره مندی انس و جن از هم است.

 

روزی که جمیع آنها را حشر می کنیم ای معشرجن ، شما کثیری از انسانها را تحت تاثیر خود ساختید، اولیائشان از انس می گویند بعضی از ما از بعضی دیگر بهره می بردند آنوقت اجل ما به بالغیت خود رسید می گوید آتش مقر و جایگاه برای شماست برای یک زندگی خلد، مگر اینکه خدا چیزی دیگر بخواهد(128 انعام)

 

در این آیه از واژه "تمتع" که به معنی بهره مندی است هم برای مسائل مادی و هم معنوی کاربرد دارد استعمال شده است. اما سخن از چگونگی بهره مندی و ارتباط نیست. تنها سخن از واکنش اولیه از سوی جنها و تحت تاثیر قرار دادن انسها دارد سپس با واژه "ولی" استفاده می کند که انسها ،جنها را ولی و دوستدار خود قرار می داده اند. این آیه کلی سخن گفته و سخنی از جزئیات ندارد در نتیجه چون سخنی از آن ندارد ما هم جزئیاتی خرافی برای آن نمی سازیم و امیدواریم که آیه در آینده از تشابه خارج شود و بهتر مشخص شود.

 

13- با وجود ذکر آیات واژه "جن" و آیاتیکه هم ریشه با این واژه آیات در خود داشتند از ذکر 5 آیه خود داری کردیم (184 اعراف، 25و70 مومنون، 8و46 سبا) در این آیات با واژه " جنه" بر می خوریم که نسبت به پیامبران این واژه از سوی مخالفینشان به آنها نسبت داده می شود. بعضی ها این واژه را به معنی دیوانه و هم معنی "مجنون" می گیرند و بعضی ها به معنی جنی شدن می گیرند.

 

آیا آنها نیاندیشیده اند که صاحب آنها جنه نیست بلکه او نذیر مبین است(184 اعراف)

نسبت به نوح ملا و اشراف قومش می گویند او تنها مردی است که جنه شده است پس نسبت به او صبر کنید(25 مومنون)

خدا به کافرین برای عدم تدبر در قولهای می گوید آیا آنها رسولشان نمی شناسند که منکر او هستند یا می گویند او جنه شده است بلکه به سوی آنها حق آمده است و اکثر آنها از حق کراهت دارند(68تا70 مومنون)

آیا او بر خدا افترایی از کذب می بندد یا جنه شده است(8 سبا) قول کافرین نسبت به پیامبر

بگو شما را به یک چیز موعظه می کنم و آن اینکه تکی و دوتایی اقامه کنید و سپس فکر کنید آن صاحب شما جنه نیست بلکه او نذیر است (46 سبا)

 

اولین موردی که باید دقت شود این سخن مخالفین و مشرکین و کفار نسبت به پیامبران، یا خیالات و ذهنیات آنها است و هر سخنی که نسبت به فردی در قرآن می آید به خصوص نسبت به کفار و مشرکین مطرح می شود به معنی قبول آن مورد از سوی خدا نیست بلکه تنها نقل قول است. اگر واژه "مجنون" یک دیوانگی و پوشش عقلی قوی معرفی می کند واژه "جنه" یک دیوانگی ضعیف تر است چرا که مجنون به افرادی می گویند که از قبل دیوانه هستند و برای آنها صورت گرفته است. دیوانگی،در واقعیت به نوعی بیماری می گویند که برای انسان یک حالت پوشش دارد و باعث می شود که رفتاری از خود نشان دهد رفتاری،مثل انسان عاقل از خود بروز ندهد.اما واژه "جنه" به کسانی گفته می شوند که فرد از قبل دیوانه نیست به یکباره نسبت به او او را دیوانه مورد خطاب قرار دهند. قید واژه هایی مثل "صاحب" یا تاکید بر شناخت و همنشین بودن با پیامبران، این مسئله را  گوشزد می کند که دقت کنید این فردیکه با او هستید شناخت کامل نسبت به او دارید که او هیچ وقت دیوانه نبوده است چگونه نسبت به آنها تهمت دیوانگی می زنید. اینجا سخنی از تهمت کافرین به پیامبران، برای تحت تاثیر جنها یا نیروهای پوشیده نیست بلکه او را دیوانه معرفی می کنند، چون خدا آنها را به شناخت گذشته از پیامبران ارجاع می دهد در حالیکه در صورتیکه ارتباط با نیروهای پوشیده منظور داشت معنی نداشت که فرد را به گذشته ارجاع داد. این در روابط انسانی امروز هم دیده می شود وقتی فرد بر خلاف چیزی که ما خیال می کنیم از لحاظ عقلی منطقی است با وجود اینکه فرد را می شناسیم که عقل و قوه تشخیص دارد به خاطر انتخابش او را دیوانه خطاب قرار می دهیم که آن لحظه و نوع بیان و انتخابش عین دیوانگی است یعنی یک دیوانگی ضعیف که به یکباره برای فرد صورت پذیرفته است اما مجنون همیشه فرد را  دیوانه معرفی می کند.

 

14- جمع واژه انس در سوره 60 بقره،82و160 اعراف، 71 اسرا، 56 نمل  با واژه اُناس و در سوره 49 فرقان با واژه "اناسی" روبرو هستیم اولی از "انس" و دومی از "انسان" ساخته شده است. در واقعیت قبلا گفته ایم واژه "ناس" برای گروههای سیاسی و اجتماعی انسان اطلاق می شود اما واژه "انس" برا ی گروه از بشری که روح در آنها دمیده می شود. تفاوت بین واژه "انس" و "انسان" در این است که وقتی می خواهد از این جمع "انس" به یک فرد اشاره کند از واژه "انسان" استفاده می کند همانگونه که نسبت به "جن" از "جان" استفاده می کند.(39و56و74 رحمن) اما خود"انس" ، بشر دارای روح، دارای گروههای مختلف در جهان هستند وقتی می خواهد از جمع آنها سخن بگوید از اُناس استفاده می کند. در حالیکه وقتی می خواهد به تعداد کمی از این "انسان" سخن بگوید از "اناسی" استفاده می کند همانگونه که در کنار واژه اناسی از کثیر استفاده می کند چون خود این واژه جمع زیادی را در بر نمی گیرد.

 

 

نتیجه گیریی که تا حال از واژه ها بدست می آید: شیطان و ابلیس یکی نیستند شیطان یک خصوصیتی است که یک شی یا یک موجود می تواند به خود گبیرد یک حالت انحرافی و منفی است که امکان ضرر رسانی دارد. ابلیس از فرشتگان است که از صف آنها جدا شده و جنس او از جنها بوده است . جن یک موجود پوشش و پنهان است و انسان یا یک موجود فضایی نیست حتی افرادی که می خواهند جن را به انسانهایی که خوب و بد خود را پنهان کنند نسبت بدهند با آیات قرآنی نمی خواند.

 

در مقالات بعدی به بقیه سئوالات مطرح شده نسبت به فرشتگان پاسخ می دهیم و می گوییم چرا خدا از موجودی مثل جن سخن گفته است. چون هنوز سئوال اساسی نسبت به آنها مطرح است چرا از آنها سخن می گوید. چه نقشی در زندگی بشری دارند.

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه ششم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت

نگاهی برنظردوستان 77

 

مديريت محسن 20

با عرض سلام
از ديدن شما و وبتان خوشنود و خرسندم
به به
چه عجب بين اين همه آدم يك نفر هم قرآني در اينترنت ديديم
ولي دوست عزيز
من با برخي عقايد شما مخالفم
اينكه مي گوييد با مذهب مخالفم
معني اين حرف چيه؟
يعني واقعا براي شما حقانيت شيعه بر سني مشخص نيست؟
البته كه هر دو يكي هستند ولي خدا ولايت را انتخاب كرده و شكي نيست

اين هم آدرس وبم
اگر جوابي داشتيد در اينجا مبثوت نماييد
mohsen20.com

 

محمد:سلام. من هرچه قرآن را مورد بررسی قرار داده ام با تعریف تشیع، بینشی وجود ندارد حتی بیشن تشیع مخاف، متضاد، متناقض حتی دشمن قرآن است.

 

محسن:نظربرچرازنابده؟بده یاخوبه ماکه ندونستیم نظرشما؟

آخر تكليف خودتان را پايان نداديد!
نگفتيد زنا يا صيفه يا...
شايد من متوجه نشدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
درثاني اين توجه خداي متعال را شما فراموش كرديد
هميشه در آمار كل تعداد زنان و مردان 100 به 106 هست
يعني مردان به علت بلايايي كه در بيرون از خانه سرشان مي آيد
و... كه بحث اينجا اين نيست
هميشه طبق الطاف اللهي آمار 100 به 106 هست
و اينگونه نيست كه زنا كردن را اسلام حلال بداند!!!
در آخر هم عرض كنم كه اگر سنت پيغمبر(گويا شما اهل سنت هستيد) درست انجام شود و ازدواج سهل گردد اين مشكلات حل است و زني نمي ماند كه نياز به صيغه باشد
چه قدر اسلام به اين امر(ازدواج )پافشاري كرده؟
پس چرا؟

 

محمد: مقاله فرهنگ جنسی قرآنی را بخوانید جواب خود را خواهید یافت.

 

بهرام فرزان :نظربر قرآن ، بینش جهانی 31

" هر چیزی را باید با دلیل و استدلال قبول کنیم !"
بگفته قران ، فرامین الله بزبان ساده ودر ظرفیت درک بشر و بر حسب قومیت ومحل اسکان خاص نازل شده است پس نباید هر گز نیازمند تفسیر نا سوتیان بیگانه باشد !
در تفسیر کلام ، تاثیرات انباشت ذهنی مفسر ان بسیار موثر است و بدین جهت است که مغز معنای کلام متحو ل می شود و بانواع و تعداد انباشتهای ذهنی تعبیر می کند !
شیطان شبه وتصویری از آثار تربیتی شرباطنی بشر در قبال خیر باطنی او ست (مانند منفی و مثبت ) و این تغایر وضدیت است که باعث جریان میگردد و بزندگی حرکت می بخشد متاسفانه تعاریف قرانی از شیطان ، مستدل و مدلل بنظر نمی رسد !
ادامه دارد

بقیه
" قران الله را قادر مطلق می انگارد پس چگونه باید مقبول نظرها باشد که چنین قادر مطلقی مغلوب مخلوق خویش گردد( شیطان) !! گر چنین معنی پذیرفته شود شرط مطلقیت قدرت الله مردود شود !!
بگفته قران الله عالم و دانا ، مخلوق خویش را بازمایش کشید ( آدم و حوا ) تا دانش پیشین خود را آزمایش کند !! کدام دانایی است که پیش دانسته ها و بدیهیات را مجددا بآزمایش باز خواند!! گر چنین عملی از طریق مخلوقش اتفاق افتد در ذهن شما چگونه معنا شود !!؟ این عمل بدان ماند که مخترعان اسلام اختراعات پیشین را که بسالها رایج روز گارند مجددا اختراع فرمایند !!
النهایه ، ریختن حرف و کلام متضاد بر صفحه کاغذ بدان ماند که انواع حبوبات و سایر مواد متفرقه را در پاتیلی بریزند و آبی بر آن بیفزایند و نامش را شوربا بگذارند !!
بیایید همه خوانده ها و شنیده ها و گفته ها و غیر را در محک خرد بتجزیه و تحلیل بنشینیم و از قبول کلام غیر عقلانی اجتناب ورزیم !
ادیان چون سنن و فرهنگ و ... تلقینات ذهنی مستدام و مستمر خانوادگی و اجتماعی است که فقط بعادت وباورهای جا افتاده مقبول نظرهاست و بدلیل تحمیل آن در سنین نا بخردی جزء گزینشهای مستقل افراد نیست و بدین جهت است که در عمل بپایه های سست اتکا دارد !
در مثل بمانند رسومات چهارشنبه سوری ، انواع مراسم جشن و عزاداری برای عزیزان و غیره ماند که منسوبیت آنرا بر خالق بتشکیک می کشاند!
من هرگز خدایان پندارها را خالق هستی نمی خوانم بدین جهت در نظر متدینان اسیر ذهنی ، یک ناخدایم اما خود میدانم که انسانی با خدایم !(خالق هستی )
" بیایید همه چیز را با دلیل و استدلال بپذیریم و هر گز بخود دروغ روا نداریم"

 

محمد: کجا خدا گفته که مغلوب مخلوقش شده است. نظرمن در مورد شطن همان منفی است اما من هنوز درافرادی مثل شما مانده ام شماهایی که اعتقادی به خدا و جهان دیگر ندارید ماندن و بحث با دیگران برای چیست؟ یعنی من هم فکر شما شوم چه نفعی برای شما دارد شما باید هرچه می توانید این چند روز دیگر که زنده نیستید تا می توانید از دنیا نفع ببرید بخورید و بپاشید . من اگر جای شما بودم دیگه وقتمو توی اینترنت تلف نمی کردم و می رفتم برای چند روز کیف و حال خودم بکنم که تموم می شود و دیگه نه من هستم و این جهان و صرف انرژیم بی معنی در جهان است.

 

آرش

دوستان گرامی

محمد و امه الله و اتریش سایر دوستان فرهیخته اینجا

فرضیه ای درباره آیات محکم و متشابه دارم که به کمک فکری شما نیاز است.

محکم و متشابهات در قرآن:

آیا آیات محکم را می توان آیات جانشمول که مستقل از زمان و مکان هستند، فرض کرد؟ آیاتی که به دین قیم و مسلمانی بر میگردد و نه به شریعت پیامبران؟

با این فرض آیات متشابه آیاتی می شوند که برای زمان و مکانی ویژه ای آمده است. بنابراین تاویل نادرست یک آیه متشابه آن است که بخواهیم این آیات را در موقعیت مشابه اما در زمان و مکانی دیگر بکار ببریم.

با تاملی در قرآن می بینیم اکثر آیاتی که دوتایی هستند آیات فرازمانی و فرامکانی هستند و میتوان گفت محکمند. اما آیات "احکام" تکی هستند.

یعنی الان در جمهوری اسلامی با مشابه سازی و تاویل متشابهات و نادیده گرفتن محکمات، آیات متشابه به اجرا گذاشته شده اند؟

آل عمران آيه 7 :

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن آيات محكمات است كه آنها اساس كتاب است‏، و بخش ديگر متشابهات است‏؛ اما كج‏دلان‏، براى فتنه‏جويى و در طلب تاويل‏، پيگير متشابهات آن مى‏شوند، حال آنكه تاويل آن را جز خداوند و راسخان در علم -كه مى‏گويند به آن ايمان آورده‏ايم‏، همه از پيشگاه خداوند است‏- نمى‏دانند؛ و جز خردمندان كسى پند نمى‏گيرد.

امه الله و سایر دوستان اندیشمند

محوری دیگر در جهت اثبات قومی-محلی بودن مخاطب پیامبران که به فکر و تعقل و نظر شما نیاز است:

1) می دانیم که دانش خدا ازلی و ابدی و مطلق است. رشد و تکامل شامل خدا نمی شود که بخواهد ببر مبنای دانش جدید یا زیادتر پیامبر جدیدی بیاورد.

2) در قرآن آیاتی زیادی هست که می گوید این کتاب قرآن تایید کننده سایر کتاب های فرستاده از جانب خداست. (کتاب های در دست شما)

3) آیاتی زیادی در قرآن وجود دارد مبنی بر این که سنت خدا شامل تغییر و تحول نمی شود؛ از جمله:

اسراء آيه 77
سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً
اين سنت همان است كه در حق پيامبران خويش كه پيش از تو فرستاده بوديم‏، برقرار بود؛ و در سنت ما تحولى نمى‏يابى‏.

احزاب آيه 38
مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا
بر پيامبر در آنچه خداوند برايش مقرر داشته است‏، محظورى نيست‏؛ اين سنت الهى است كه در حق پيشينيان هم معمول بوده است‏؛ و امر الهى سنجيده و بسامان است‏.

احزاب آيه 62
سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا
اين سنت الهى است كه در باب پيشينيان جارى بوده است‏، و هرگز در سنت الهى تغيير و تبديلى نخواهى يافت‏.

خب اگر دانش خدا ازلی است و قرآن هم تایید کننده کتاب های قبل است و سنت های خدا هم بری از تغییر و تحول است؛ چه دلیلی جز لزوم پیامبری به لسان هر قوم (ویژه هر قوم) می تواند دلیل تکثر و تنوع پیامبران باشد؟؟

پ.ن. برخی می گویند کتاب های قبل منحرف شده. خوب این استدلال می تواند شامل قرآن هم بشود. چرا که خدا باید کتابی را که فرستاده بتواند حفظ کند. یعنی این حفظ کتاب نمی تواند فقط به قرآن محدود شود.

 

أمة الله

سلام بر مدیر وبلاگ و آرش گرامی

ابتدا برادر خوب آرش آیه را بایستی صحیح ترجمه کنید تا بمانند تشیع گرفتار نشوید !

ترجمه ی این آیه چنین است:

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

او كسى است كه اين كتاب را بر تو نازل كرد كه بخشى از آن آيات محكمات است كه آنها اساس كتاب است‏، و بخش ديگر متشابهات است‏؛ اما كج‏دلان‏، براى فتنه‏جويى و در طلب تاويل‏، پيگير متشابهات آن مى‏شوند، حال آنكه تاويل آن را جز خداوند نداند و راسخان در علم مى‏گويند به آن ايمان آورده‏ايم‏، همه از پيشگاه خداوند است‏- نمى‏دانند؛ و جز خردمندان كسى پند نمى‏گيرد.

علم تأويل يعنى اينكه حقيقتى آشكار شود كه در دنيا نهان مانده است مانند حقيقت قيامت و بعث كه تأويلش در آخرت روشن مى شود و اكنون كسى جز الله تعالى تأويل آن نداند.

و ما هم بايستى حقيقت و اساس دين را بر اساس " أم الكتاب " يعنى آيات محكم درك كنيم.

ترجمه ى بهتر اين آيه :

وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ

و اشخاص متبحر و فهيم در دانش و بينش قرآنى می گویند بدان ایمان آوردیم که همه از نزد پروردگارمان است و جز صاحب خردان بر این امر ملتفت نمی شوند و پند نمی گیرند.

حقیقت راسخ بودن همان متبحر بودن در تمامی ریشه و اصل لغت قرآن است زیرا قرآن به زبان قومی عرب نازل شده تا آنان درک کرده و پند گیرند.

پس برای راسخ در دانش و بینش قرآنی فهم لغت قرآن از اساسیات است تا متوجه ی " محکمات و متشابهات " شد.

ام الکتاب نیز معنایش مرجعیت آیات محکم است که بایستی آیات دیگر با توجه به همان قاموس و مرجعیت " ام الکتاب " ترجمه و فهمیده شوند.

اما اين قسمت أيه ( ... و ما يعلم تأويله الا الله ..." يك جمله ي كامل است و شريكى براى فعل " مايعلم ... الا " وجود ندارد .

اما فعل يقولون كاملاً به " الراسخون " اشاره دارد نه به الله تعالى.

زيرا ادامه ى آيه مشخص مى كند كه سخن بنده است نه خالق.

آرش گرامی

آیات احکام برای اهل قرآن آمده است یعنی مؤمن به قرآن تابع احکامیست که خداوند الزامی نموده است مانند احکام نماز و روزه و حج و زکات و حجاب زنان و ...

اما اهل انجیل ملزم و مجبور به تبعیت از شریعت قرآن نيستند به شرط اینکه به انجیل اصلی عمل کنند .

زیرا تمامی انتقادات قرآن بر اهل کتاب بخاطر انحرافات آنان از مسیر توحید است مانند ادعای سه تایی بودن خدا و اینکه خداوند فرزند دارد و ...

خداوند آن افراد را کافر و مشرک معرفی می کند:

... قدکفر الذین قالو ان الله ثالث ثلاثه ...

... کسانیکه گفتند خداوند سه تاست کافرند...

... لقد کفر الذین قآلوا ان الله هو المسیح ابن مریم ...

براستى كه كسانيكه گفتند "خداوند همان مسیح پسر مریم است " کافرند ...

و به شهادت قرآن ، اهل کتاب كتابهاى اصلى مقدس را نهان كرده و نمى آورند و براى همين خداوند خطاب به آنان فرموده :

.كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلاًّ لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلاَّ مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَى نَفْسِهِ

مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ

قُلْ فَأْتُواْ بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿
۹۳﴾- آل عمران

... بگو پس تورات حقیقی و معلوم را بیاورید و تلاوتش کنید اگر راست گویانید...

خداوند از آنان خواسته تا تورات اصلی را بیاورند ... زیرا آنان تورات را ظاهر نمی کردند و الا ضرورتی برای این امر و کشف و رسوایی آنان نبود.

نبايستى تصور كنيم اين كتابهاى معروف به
Bible ,عهد قديم و جديدش همان كتب حقيقيست.

اين كتابها هر جايش ضد و نقيض جاى ديگرش است و سخن خداوند متناقض نیست.

در عهد قدیمشان یا همان تورات من درآوردی خودشان خداوند بعد از خلقت 6 روزه به استراحت روز 7 نشست!!

و خداوند هرگز خسته نمی شود:

... و ما مسنا لغوب ...

در مورد اهل کتاب صفات بسیاری در قرآن مذکور است که حقیقتها را آشکار می کند.

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَوَات وَالْأَرْض وَمَا بَيْنهمَا فِي سِتَّة أَيَّام وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوب

در ضمن آرش گرامی

کتاب قرآن تنها کتابیست که در آن صریح از حفظ آن سخن آمده است.

در انجیل بشارت به ترک آن و گرایش به دیگری آمده است!

 

آرش

طبق آیات قرآن مسیحیان و یهودیان و صابیین هم مانند بت پرستان مکه و مدینه که ایمان آورده بودند؛ رستگارند اگر به خدا و روز قیامت باور داشته باشند و عمل صالح انجام دهند.

یک اشتباه بزرگی است که مانع فهم درست بسیاری از آیات قرآن می شود:
یکی دانستن اهل کتاب مقیم در مدینه و اطراف آن در آن روزگار با مسیحیت و یا یهودیت.

این دو تا با هم فرق داره. مثل این که ارمنی های یک محله با مسلمان های یک محل دعوایشان بشود و حکمی را که دادگاه برای مثلا ارمنی های آن محل صادر کند به ارمنی های جهان تعمیم بدیم.

مثلا وقتی در قرآن صحبت از یا ایاالذین آمنو می شود، همان بت پرستان دیروز هستند. مخاطب بت پرست ها بودند نه موحدین (یهودی یا مسیحی) که صدها سال پیش موحد بوده اند.

حال لطفا بروید یک بار دیگر آیات را بخوانید ببینید برداشت تان چگونه عوض می شود.

مرکز و اصل خدا و توحید است. رسالت پیامبر موحد کردن بت پرستان مکه و حومه بود که قبلا برایشان نذیر و کتابی نیامده بود. شریعت پیامبران ابزار است برای مسلمان کردن (تسلیم خدا شدن) هر قوم. برای اینه که در قرآن به پیروان تمام پیامبران چون نوح و ابراهیم و موسی و غیره... عبارت مسلمان اتلاق شده است.

درگیری های پیروان پیامبر با "ساکنین" موحد آن ناحیه بود نه شریعت موسی و عیسی. در همین سوره مائده تازه ایمان آورده ها به آن ها می گویند ما که یک خدا را می پرستیم چرا ما را مسخره می کنید؟

آن ها پیروان حضرت محمد را اذیت می کردند چون فکر می کردند پیامبر خودشان حق است و محمد دروغ می گوید. در صورتی که همه پیامبران حق هستند. و طبق قرآن ما باید همه آن ها را قبول داشته باشیم.

ببینید ما یک مجموعه بزرگ داریم به نام ناس. حالا داخل این مجموعه زبر مجموعه زنان است... زیر مجموعه مردان.. زیر مجموعه مسلمان... زیر مجموعه سفید... و غیره. اگر شما هر کدام از این زیر مجموعه را ناس خطاب کنی غلط نیست ولی نمی توانید خطاب به آن زیر مجوعه را به کل مجموعه بزرگ انسان تعمیم بدهید. اگه به این دقت نکنیم در موارد دیگر هم ممکنه ادر فهم آیات دچار مشکل بشیم.

أمة الله و سایر دوستان گرامی

در قرآن حداقل 87 آیه است که با «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ» شروع شده؛ خطاب به ایمان آوردگان (از بت پرستی به خدای واحد).

اگر به این آیات دقت کنیم، می بینیم بسیاری از آیات احکام و عبادات شریعت محمدی در این آیات آمده است؛ از جمله:

- قصاص
- صدقات
- ربا
- صلات
- شراب و قمار و انصاب
- عدم ورود مشرکان به مسحدالحرام
-...
خب اگر دقت کنبم متوجه می شویم که در تعدادی از این آیه ها عبارات داخل آیه می رساند که "بدون تردید" برای یک واقعه و یا آن زمان و مکان آمده است. مثال:

احزاب آیه 53 :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ....
اى ایمان آوردگان وارد حجره‏هاى پيامبر نشويد مگر آنكه به شما براى صرف طعامى اجازه داده شود...

حجرات آيه 2 :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ ...
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد صداهايتان را از صداى پيامبر بلندتر مسازيد....

مجادلة آيه 12:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ....
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد چون خواهيد كه با پيامبر راز گوييد، پيش از نجوايتان صدقه‏اى تقديم داريد اين براى شما بهتر و پاكيزه‏تر است...

ممتحنة آيه 10 :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ...
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد هرگاه زنان مؤمن مهاجر به نزد شما آيند، آنان را بيازماييد...

دنباله کامنت بالا:

مجادلة آيه 9
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَنَاجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَاجَوْا بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَمَعْصِيَتِ الرَّسُولِ وَتَنَاجَوْا بِالْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ
اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد چون رازگويى كنيد، به قصد گناه و ستمكارى و نافرمانى از پيامبر نجوا مكنيد....

خب حالا همه آیات را پرینت بگیرید و مرور کنید. خواهید دید که همه آیات دلالت بر یک بستر زمانی خاص و مخاطبی خاص دارد که همان ایمان کافران بت پرست ایمان آورده به خدا بوده اند.

برهانی دیگر که برهان های قبل مبنی بر قومی بودن رسالت پیامبران را تایید می کند.

البته فراموش نشود پیام توحید و تسلیم بودن به خدا، جهانی است. چون خدا خدای واحد است و سنت هایش لایتغییر. اما برای هر قوم نذیر و کتابی به زبان همان قوم آمده است.

لطفا نظر خود را بیان کنید.

یک پرسش هم دارم درباره تعدد زوجات:

می دانیم که تعدد زوجات در سوره نساء آیه 3 آمده است:
نساء آيه 3
.... فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ
..... در اين صورت از زنانى كه مى‏پسنديد (يك يا) دو و (يا) سه و (يا) چهار تن را به همسرى درآوريد؛ و اگر مى‏ترسيد كه مبادا عادلانه رفتار نكنيد، فقط به يك تن‏، يا ملك يمينتان (كنيز) اكتفا كنيد؛ اين نزديكتر است به اينكه ستم نكنيد.

می گوید اگر بیم دارید که نمی توانید عدالت را بین همسران خود رعایت کنید به یک همسر اکتفا کنید. اما در همین سوره نساء آیه 129 می گوید قطعا نمی توانید عدالت را بین آن ها برقرار کنید:

نساء آيه 129
وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا
و هر قدر هم كه بكوشيد و بخواهيد نمى‏توانيد بين زنان به عدل و انصاف رفتار كنيد، پس (... پس (در ميل به ديگرى‏) پا را از حد فراتر مگذاريد تا همسر (پيشين‏) خود را بلاتكليف بگذاريد، و اگر به اصلاح بپردازيد و تقوى پيشه كنيد، (بدانيد كه‏) خداوند آمرزگارى مهربان است‏.

پرسش من این است: آیا فقها و مفتی ها آیه 129 سوره نساء را مرتبط می دانند؟ اگر آری، چرا در فتوی منظور نمی کنند؟

 

أمة الله

سلام آرش گرامی

اینکه مفهوم حقیقی اهل کتاب را از مسیحیت و یهودیت کنونی جدا دانسته اید عین صواب و حق است.

پس شکی نیست اگر اهل انجیل به انجیل حقیقی عمل کنند و اهل تورات به تورات حقیقی آنان مسلم یا تسلیم شده هستند.

برایم جالب بود که چند وقت پیش یک محقق خارجی دیدم که خود را مسیحی معرفی می کرد ولی به قرآن و محمد علیه السلام به عنوان پیامبر ایمان داشت.

او از قرآن و اسلام در برابر غرب دفاع می کند اگر وقت شد در باره اش بیشتر شرح خواهم داد.

اما اینکه از مفتیان یا فقها بخواهید سخنان و اوامر خداوند را کامل و مرتبط به هم بیان کنند درخواستی جالب است!

چون اگر اینکار کنند دیگر کسی به آنان بیش از یک زن نخواهد داد و مردمان متوجه خواهند شد که " بهترین " و " مستحب تر نزد خدا " داشتن یک " زن به عنوان همسر " است .

درحالیکه فقها عکسش را تجویز می کنند و می گویند : سنت است 4 تا زن داشتن!!

یعنی بهتر است!

درحالیکه خداوند نفرموده " بهتر " است بلکه خط و محدودیتی برای حالات استثنایی .

و فرق بسیاریست بین " اجازه " داشتن و " بهتر بودن ".

پس بهتر بودن یعنی عدم تعدد همسر. و اجازه معنایش ایجاد حل مشکل است.

در آیات مذکور سخن از زنان یتیم که مورد سرپرستی هستند و نحوه ی برخورد صحیح با آنان و حقوق آنان است.

اینکه قرآن مواردی را خاص به ام القری و اطرافش دارد کاملا صحیح است.

اما اگر ما " اطراف و حوالی " ام القری را محدود کنیم به کجا ختم می شود؟

به چند شهر کنونی عربستان یا تا حدود ترکیه و شام و مصر و لیبی و ... ؟

آیا اطراف مکه را می توانید تنگ کنید؟

مسلم است نمی توانیم خط کشی کنیم و بگوییم: این است حدود رسالت قرآن!

پس اطراف ام القری تمامی ملتهایی هستند که با ام القری ارتباط دارند چه از راه دور چه از راه نزدیک.

چه کسانی حوالی و اطراف کشور عربستان هستند؟

می بینیم تجارت و ارتباط بشری محدودیتها را برمی دارد.

اما یقینا آیاتی که مخاطبانش مردمان اطراف پیامبر یا افراد خاصی بودند هدفش آموزاندن و اخذ عبرت یا الگو گرفتن است.

همانطور که آیات بسیاری در مورد مریم علیها السلام و مادر موسی علیهما السلام و زنان رسول علیهم السلام و مهاجرین و انصار رضی الله عنهم است.

ما مخاطب مستقیم آیاتی نیستیم که برای زنان پیامبر نازل شده ولی الگوی ما باقی خواهند ماند زیرا خداوند با پنددادن به آنان به آنان فرموده:

... برای اینکه از شما مطلق پلیدی را دور گرداند و بسیار پاکیزه گرداند.

پس ما زنان به خوبی می دانیم عمل به آن نصیحتها بشارت طهارت و دوری از مطلق پلیدیهاست.

پس عمل به آن پندهای خدایی نتیجه ای خوب بر جامعه ی زنان در هر زمانی خواهد داشت.

 

آرش

أمة الله گرامی

استدلال من درباره قومی بودن مخاطب همه پیامبران در چند محور و از چند زاویه و با آیات گوناگون مستقل است که این با "تفسیر" فرق دارد.

مثلن برای "حولها" ها به خود قرآن مراجعه کنید:

توبة آيه 120
مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ...
اهل مدينه و اعرابيان پيرامونشان را نرسد...

می بینیم باز دوباره بر عربی بودن حومه مدینه تاکید شده؛ چناچه بر عربی بودن قرآن و محمد در آیات مورد استناد تاکید شده.

یا مثلن غارت مردم در حول حرم امن:

عنكبوت آيه 67
أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ
آيا ندانسته‏اند كه ما حرمى امن (از كعبه‏) قرار داده‏ايم‏، حال آنكه مردمان را در پيرامونشان تاراج مى‏كردند و مى‏ربودند؛ آيا به باطل ايمان مى‏آورند و به نعمت خداوند كفران مى‏ورزند؟

از این ها گذشته در قرآن همه جا گسترش بعد مکان را با کلمه "ارض" مشخص کرده. (نمونه: سیرو فی الارض) یعنی خدا می تواند این قدر بی دقت باشد که چیزی را برای همه ارض بفرستد، ولی بلد نباشد آن را درست آدرس بدهد؟ این که کوچک و بیسواد جلوه دادن خدای سبحان می شود؟؟ مگر آیه روشن "برای هر قوم پیامبری به زبان آن قوم" را فراموش کرده اید؟ آیا همه دنیا یک قوم است؟ آیا زبان همه دنیا عربی است؟ آیا برای مردم مکه و حومه قبلن کتاب و نذیری آمده بود؟ اگر آمده بود که خدا پیامبر جدیدی برای آن ها نمی فرستاد.
تا نتوانیم آیات را در یک ارتباط نظام وار با هم بررسی کنیم، به یک تبیین "بهینه" نمی رسیم. حال این تبیین بر مبنای همه آیات نخواهد بود بلکه "بیشترین" آیات که بهترین انسجام را فراهم آورد. چرا که کتاب در دست ما توسط انسان جایزالخطا و در این مورد بیسواد و یا خیلی کم سواد جمع آوری و تدوین شده است.

اصلن این که خدا بخواهد پیامبری را برای همه زبان ها و مکان ها بفرستد با آیات قرآنی نمی خواند. دیگر پیامبران هم برای قومی خاص آمده اند. یعنی اگر مثلن حضرت میسح برای اعراب مکه و حومه هم آمده بود، خدا پیامبر جدیدی برای آن ها نمی فرستاد. در قرآن از پیامبری یاد شده که فقظ برای یک جمعیت صد و ده هزار نفری آمده است.

خود قرآن هم به مخاطبین حضرت محمد می گوید چون برای شما قبلن نذیر و کتابی نفرستاده بودیم، کتاب و پیامبری برایتان فرستادیم.

حال نباید پیام را با دامنه مخاطب اشتباه گرفت. پیام توحید جهانی است. یعنی هر جا غیر ار کره زمین هم توحید یکی است. اما مخاطبان پیامبران و کتاب هایشان محدود و مشخص است. خدا در قرآن تاکید می کند که پیامبرانی دیگری هم فرستاده ایم که در قرآن از آن ها یادی نشده است.

به عبارت دیگر پیام پیامبران تکامل یافته پیامبر پیشین نیست. دلیلش هم که آشکار است. خدا رشد و تکامل پیدا نمی کند که بخواهد با دانش جدید، پیام جدیدی بفرستد. ولی از آن جا که خلق و خوی اقوام مختلف فرق می کند و سطح رشد آن ها هم فرق می کند، کتاب شرایط ویژه هر قوم را در فرستادن پیام و چگونه مسلم کردن آن ها در نظر گرفته. و این است قدرت و علم خدا.

 

أمة الله

آرش گرامی

در مورد ام القری و من حولها موضوعی ان شاءالله در وبلاگ معنای توحید خواهم نوشت و مدتیست در این مورد مطالعات ویژه اى داشتم كه به عرض دوستان خواهم رساند.

موقتاً به شما آرش عزيز بگویم که معنای " أم " كه در اصطلاح " أم القرى " آمده جالبتر از آن است كه فقط آن را منحصر به چند تا قبیله ی عربستان 14 قرن پیش کنیم!

خداوند فرماید:

ان اول بیت وضع للناس ببکة .... الآية

مكه مكان اولين خانه ايست كه خداوند براى " ناس " يعنى تمامى مردم قرار داده.

و حتى در مورد حج و فريضه ى حج خطاب بسوى " ناس " يعنى مردمان است نه مردم خاص آن مكان كه به مؤمنين خطاب شده بودن زيرا از حالت مشركين به ايمان هدايت شده بودند.

اولين " والد " ما " آدم " است كه در سوره ى " لااقسم بهذا البلد " می خوانیم.پس تبعیت تمامی بشر از این مرکزیت دعوت قرآنی در حقیقت تبعیت از دین و آیین " أم " و مادرى شان است زيرا مكه مركزيت و مادرى بر بقيه ى اماكن زمين دارد.

وقتى يك چینی یا کره ای یا اروپایی بسوی اسلام روی می آورد و شروع به یادگیری زبان " مادری " یعنی عربی می کند تا دین برایش روشن شود. و این زبان و این مکان ارتباطش به اولین انسان یعنی آدم و واولین خانه ایست که خداوند برای مردمان قرار داده است.

شاید بهتر است بهتر شرح دهم ...

در وبلاگ معنای توحید ادامه خواهیم داد.

 

اترش: نظربرقرآن ، بینش جهانی 30

سلام

مدتي از جامعه ي مجازي دور بودم. مطالبت رو دنبال مي كنم، به نكات خوبي اشاره مي كني. خوشحالم كه در مورد جن و ابليس نظر مشابهي داريم.
به تازگي مطلبي در مورد پيامبران از دريچه تورات نوشتم كه جالبه، سري بزن

 

دلسوزان برای برادران سنی:نظربرقرآن ، بینش جهانی 26و30

سلام
یک سوال؟
شما سنی ها چرا بو میدید؟
تو را به کله عمر قسمت میدم جواب بده.
توی سایت خودتون جواب بدید لطفا.اگر جواب ندهید معلوم میشه که ...
دلسوزان برای برادران سنی

 

جامعه: آیا قرآن حالت کاربردی خود را ازدست داده است؟؟؟؟؟

به نظر من این حرف درست نیست چون خوده من تازه شروع کردم به قران خوندن و هیچ ربطی نداره که بگی امروزیا قران نمیخونند و کمتر سراغش میرن شاید خودت را دیدی و میگی که کسی قران نمیخونه در واقع خودت قران نمیخونی و نسبت میدهی به بقیه

 

من: آیا قرآن حالت کاربردی خود را ازدست داده است؟؟؟؟؟

بی نزاکت این چیه که ازخودت در اوردی خجالت بکش از اخرت نمیترسی واقعا که

 

أمة الله:نظربر قرآن ، بینش جهانی 31

سلام بر شما

برکت خچا بر تلاش شما باد.

از یکسو لطف خدا را در شما می بینم که چنان شما را به کتابش مشغول کرده که زاهدوار به کسی جز کتابش تمایلینشان نمی دهید ...

و از یکسو به شما غبطه می خورم که قلم تسلیم شماست و گویا وقت هم تسلیم شما .

خدا به شما قوت و برکت بیشتر بخشد.

حالا که به حمدلله نه به زخم چشم اعتقاد داریم و نه سحر پس هرچقدر تعریف کنم خدا را بیشتر شکر گویید!

پس راحت بنویسید و نتریسد فقط مواظب وسوسه های پنهان شیطانها باشید که شما را خسته و حماستان را کم نکنند.

البته از انتقاد هم ناراحت نشوید که آفت جان نویسنده دلهره و هراس از بدگویان است!

برکت خدا بر تلاش شما باد.

 

حسن:نظربر قرآن ، بینش جهانی 31

كسي كه فكر ميكند همه مردم اشتباه ميكنند و در گمراهيند و فقط او درست مي انديشد يا مدعي پيامبري است ويا خيلي احمق است - بهتره اول بريد زبان عربي را با تمام قواعدش ياد بگيريد بعد حرف بزنيد شما متاسفانه دچار غرور علمي شده ايد و فكر ميكنيد هيچكسي قران را نميفهمد الا شما - مواظب باش كه كارت به مسيلمه ي كذاب نرسد-

 

حسن:نظربر نگاهی برنظردوستان 76

كسي كه در خواب است را ميشود بيدار كرد اما كسي را كه خود را به خواب زده هرگز - شما روايت و احاديث را قبول نداريد قران را هم به ميل خودتان تفسير ميكنيد نظر علماي سني و شيعه را هم قبول نداريد فكر عمل اكثريت مسلمانان كه انسانهايي صلح دوستند قبول نداريد فقط كار يك گروه چند هزار نفري از يك امت 5/1 ميلياردي را اصل اسلام ميدانيد آيا اين فكر شما احمقانه نيست اگر پاسخ منفي باشد پس مغرضانه است -بيخود وقتتان را تلف نكنيد افراد ي چون شما بسيار آمده اند اما دين خدا قوي است و توسط خدا حفظ ميشود - خودت را از خواب بيدار كن

 

محمد

با سلام به شما دوست عزيز

شما هم مي تونيد در مسابقه وبلاگم شرکت کنيد و وبلاگتو هم معرفي کني

به اميد ديدار

 

محمد: با عرض سلام چون من نسبت به بعضی از مسائل قبلا نظر خود را اعلام کرده ام. نظر دادن، بدون مطالعه مطالبی که قبلا در وبلاگم آورده ام خارج از نظری درست و قضاوتی حقگونه است و منم دوست ندارم وقتم به دوباره گویی ها صرف کنم اگر دوستی خود طالب حقیقت است می تواند پاسخها را دریافت کند. بارها گفته ام من انسان مذهبی نیستم از سنی و شیعه بودن متنفرم و آنها را عین ظلم و ستم و بدبختی بشریت می دانم. به احادیث و روایات هیچ اعتقادی ندارم . آنهایی که خیال می کنند من در اشتباه هستم با کلی گویی من چیزی نمی فهمم اگر راست می گویند اثبات خود را بیان کنند. بنده هیچ ادعایی ندارم. من برای صحبتهای خود ارائه دلیل کرده ام در نتیجه از دیگر افراد هم چنین انتظاری دارم. کاری به تعداد منتسب به یک بیشن دارم من پیرو حقم نه پیرو اشخاص.

 


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه ششم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی برنظردوستان2 | لینک ثابت

قرآن ، بینش جهانی 35

 

.....ادامه

 

8- قدرت و توانایی های جنها چگونه است؟ آیا جنها نسبت به انسانها از قدرت و توانمندی و علم بیشتری برخودار هستند؟ آیا جنها نیروهای ناشناخته فضایی هستند؟ آیا روزی می رسد که انسان بتواند با جن ارتباط برقرار کند؟ آیا در حال حاضر چنین ارتباطی وجود دارد؟ آیا جنها می توانند با انسانها ارتباط بر قرار کنند؟

 

بگو به من وحی شدکه نفری از جنها به من گوش فرا داده اند و گفته اند ما قرآنی عجیب را شنیده ایم(1 جن)

 

چیزی که از این آیه بدست می آید با وجود توانایی گوش دادن جنها، اما پیامبر متوجه آنها نشده و آنها را درک نکرده و تنها این موضوع را بعد از وحی آگاه شده است. اگر می خواستیم با توجه به این آیه بگوییم منظور از این آیه نشان از این است که امواج از آنجائیکه در فضا پخش می شود پس بعید نیست که آنها موجوداتی فضایی بوده اند که با امکاناتی که داشته اند این امواج را از فضا دریافت کرده اندحتی آیه ای مثل 29 احقاف هم چیزی از وجود جنها در کنار پیامبر ندارد و تنها توجه آنها نسبت به پیامبر بوده است تا بتواند قرآن را گوش دهند. اما دنباله آیات و آیات دیگر سخنی دیگر دارد و آنها را نمی توان موجوداتی فضایی معرفی کرد که حضوری بر روی کره زمین ندارند. ارتباط ابلیس به عنوان یکی از جنها با آدم، یا خود سلیمان، این موضوعات را رد می کند. به خدمت گرفتن و ارتباط دو طرفه سلیمان و جنها این موضوع را به صورت کامل مردود اعلام می کند. اما ببینیم دنباله سوره جن چه می گوید:

 

بعد از آیه 1 سوره جن، خدا، برداشت جنیان از قرآن را بازگو می کند سپس از زبان جنیان می گوید در آیه 5و6 می گوید ما چنین می پنداشتیم و ظن داشتیم که آدمیان و جنیان بر خدا کذب نمی گویند و کسانی از انس به کسانی از جن یعوذون می کردند در نتیجه به رهقشان افزایش می دادند.

 

عوذ: 67 بقره، 36 آل عمران، 200 اعراف، 47 هود، 23و79 یوسف، 98 نحل، 18 مریم، 97و98 مومنون، 27و56 غافر، 36 فصلت، 20 دخان، 6 جن، 1 فلق، 1 ناس.

 

رهق: 26 و 27 یونس، 73و80 کهف، 43 قلم، 44 معارج، 6و13 جن، 17 مدثر، 41 عبس.

 

واژه های مشتق شده از واژه "رهق" در همه آیات به صورت فعل به کار رفته است که یک حالت از فشار و تحمیل چیزی برکسی دارد. فعلی منفی یا مثبت بدون اینکه فرد بخواهد، برای او صورت می گیرد و این فعل صورت می پذیرد اما در سوره جن این فعل به صورت اسم به کار رفته است که خیلی ها به معنی گمراهی و سرکشی گرفته اند. در حالیکه این آیه می گوید یک افزایش، از تحمیل منفی ایجاد میشده است. یعنی کسانی از انس، که به جن پناه می بردند یک افزایش تحمیلی منفی برای خود ایجاد می کردند این افزایش تحمیلی منفی برمی گردد به نوع موضعگیری کذب گونه ای که قبل از آن نسبت به خدا بیان می کند.

خوب دقت کنید معنی واژه "عوذ" که به معنی پناه بردن است به این معنی نیست که یک حاله در اطراف انسان ایجاد شود و او را از هر شر و بدی و آسیب دور کند یعنی انسان بخواهد با پناه بردن به چیزی یا کسی به چنین هدفی برسد حتی با پناه بردن خود به خدا چنین چیزی برای انسان حاصل نمی شود. پس منظور پناه بردن به خدا چیست؟ چرا انسانها با پناه بردن خود به جنها باعث رهق بیشتر می شده اند؟ اینگونه نیست که فرد خیال کند با پناه بردن به خدا می تواند سم بخورد و آسیبی نبیند به دل دشمن برود و بدون آسیب برگردد یا تمامی مشکلاتش حل شود. ببینیم در قرآن نسبت به چه مواردی "عوذ" مطرح می شود: پناه بردن موسی به خدا از جهل، دعای همسر عمران برای در پناه خود نگه داشتن فرزندش مریم و فرزندانش، در صورت وجود نزغ از شطن و ایجاد جدایی ها و پناه بردن به خدا، پناه بردن نوح به خدا نسبت به پرسش چیزی که از سر آگاهی نباشد(واژه پرسش به هرنوع سئوال و درخواست پاسخگویی در قرآن است، در اینجا موضعگیری نوح نسبت به فرزندش است)، پناه به خدا بردن یوسف برای عدم ارتکاب زنا، پناه بردن به خدا از سوی یوسف برای اینکه به غیر از کسی که دزدی کرده در نزد خود نگه دارد، پناه بردن مریم به خدا از سوی رسولی که به صورت مردی نزد او آمده بود و به او می گوید پناه می برم به خدا اگر متقی هستی، پناه بردن به خدا از همزات شطن، پناه بردن موسی به خدا از هر متکبری که ایمان به روز حساب ندارد، پناه بردن موسی به خدا از اینکه از سوی فرعون رجم و طرد شدید شود، پناه بردن به خدا از شر آنچه خلق شده و از شر شب تاریک زمانیکه کل فضا را می پوشاند و فرا می رسد و از شر کسانیکه در عقد ها و پیوندها می دمند و آنها را از بین می برند و از شرحسودان، پناه به خدا بردن از از شر وسوسه های واپس رونده و وسوسه های کسانیکه در درون مردم وسوسه ایجاد می کنند. در تمامی آیات این واژه تنها نسبت به خدا مطرح است و دیگر نمی توان نسبت به هیچ موجودی چنین ویژگیی قائل شد. در نتیجه پناه بردن به خدا یعنی پی بردن و معتقد شدن به وجود یک موجود برتر و توانا، سپس پناه بردن به آن نوع نگاه و بینش و نگرشی که از آن موجود ارائه می شود و تسلیم به خواست و رضایت او. این واژه معنای این ندارد که با پناه بردن خود به خدا، یک حاله نورانی در اطراف فرد ایجاد شود سپس هیچ فردی نتواند به او آسیب زند و از مشکلات پیروز بیرون  آید. فردی که می خواهد از وسوسه ها پیروز بیرون بیاید موضعگیری زنا یا کبر نداشته باشد از متقین شود و نزغ و همزات شامل حال او نشود نوع درخواستها و پرسشهایش خداگونه شود باید با متوجه کردن خود به خدا و بینشی که از او ارائه می شود موضعگیری درست از خود نشان دهد تا از تمامی مسائل پیروز در آید، شرها موجب موضعگیری اشتباه او نشود.

 

ملا: 246 بقره، 91 آل عمران، 18و60و66و75و88و90و103و109و127 اعراف، 75و83و88 یونس، 27و38و97و119 هود، 43 یوسف، 18 کهف، 24و33و46 مومنون، 34 شعراء، 29و32و38 نمل، 20و32و38 قصص، 13 سجده، 8و66 صافات، 6و69و85 ص، 46 زخرف، 30 ق، 53 واقعه، 8 جن.

 

هرب: 12 جن

 

رصد: 5و107 توبه، 9و27 جن، 21 نبا، 14 فجر.

 

واژه "ملأ" به معنی پر بودن یا پر شدن از چیزی است که باید با توجه به جمله دید چه نوع پری را منظور دارد. واژه "هرب" به معنی عدم فرار و راه گریز از چیزی است که تنها در یک آیه آمده است. واژه "رصد" به معنی چیزی است که یک حالت آماده باش دارد و در کمینگاه قرار گرفته است و می خواهد از چیزی نگهبانی و محافظت کند.

 

 در نهیات در آیه 8 تا 12 جن ، جنها می گویند که ما می خواستیم آسمان را لمس کنیم پس وجود داشت پر از حراست شدید و شهابها ، ما می نشستیم در نشیمنگاهها برای سمع، اما الان اگر کسی بخواهد استماع کند شهابی رصد  برای او وجود دارد. ما نمی دانیم آیا برای ساکنین روی زمین این شر است یا ربشان می خواهد برای آنها رشد بیاورد. برخی از ما صالح و برخی به غیر از آن هستند ما می دانیم که نمی توانیم خدا را عاجز کنیم و نمی توانیم از اعجاز او هرب کنیم. بعد از این آیات دوباره نظرات آنها نسبت به قرآن مطرح می شود حتی خود را به دو گروه مسلم و قاسط هم معرفی می کنند.

قبلا گفتیم واژه "سمع" به معنی گوش دادن نیست بلکه به معنی دریافت اطلاعات و توانایی ارتباط برقرار کردن است. واژه "لمس" برعکس واژه "مسس" که یک ارتباط و تماس شدید است این واژه یک ارتباط و تماس ضعیف تر معرفی می کند.

در نتیجه در این آیات جنها می گویند قبلا توانایی این را داشته اند که از محلهای نشمینگاه ارتباط داشته باشند و از آسمان به دریافت اطلاعات پیرامون آن بپردازند و ارتباط برقرار کنند اما در حال حاضر این توانایی از آنها گرفته شده است حتی اگر بخواهند یک تماس ضعیف هم با آسمان برقرار کنند با شهابی آماده روبرو می شوند که از کمینگاه خود به سوی آنها خارج می شود و باعث حراست و نگهبانی از آن می شود. سپس می گویند این موضوع را نمی دانند برای ساکنین زمین خیر یا شر است. چیزی که مشخص است در اینجا حرفی از اینکه در بالای آسمانها چیزی به نام غیب وجود داشته باشد که این توانایی شنیدن از آنها گرفته شده، در این آیه دیده نمی شود با توجه به اینکه آنها عدم اطلاع خود را نسبت به این موضوع که آیا این اتفاق، شر و خیر است ، این موضوع را واضح تر می کند. آنها تنها دسترسی و نوع توانایی خود را به آسمان بیان می کنند و باید دانست که خلقت جنها قبل از انسان بوده است و شکل جهان مرتب در حال دگرگونی بوده است. سپس جنها خود را نسبت به دستورات خدا دو نوع شخصیت معرفی می کنند انسانهای صالح و مومن یا قاسط و مخالف آن معرفی می کنند.

 

ای معشر جن و انس اگر استطاعت دارید نفوذ کنید به اقطار آسمانها و زمین پس نفوذ کنید و نفوذ نمی توانید مگر با تسلط (33 رحمن)

 

اگر در سوره جن از واژه مفرد سماء و دسترسی به بالا سخن گفته که از توانایی جنها گرفته شده است در این آیه به گروهها و دسته های جن و انس می گوید اگر این توانایی و استطاعت را پیدا کردید از اقطار سماها و بالاهای خود به صورت جمع، حتی زمین نفوذ کنید(واژه "اقطار" که جمع واژه "قطر" با داشتن ضمه روی "ق"، است به معنی جوانب و اطراف و مکانهایی که یک حالت نفوذی دارند: 14 احزاب، 33 رحن)  سپس می گوید شما به این توانایی دست پیدا نمی کنید مگر با یک تسلط و سلطه ای که نسبت به آن پیدا کنید. ما می بینیم با وجود اینکه انسان دیروز چنین توانایی را در گذشته نداشته است اما حرف خدا تحقق پیدا کرده است و اعجاز قرآنی خود را نشان داده است ، در حال حاضر انسان توانسته با تسلط و قدرت و علم آگاهیی که بر طبیعت پیدا کرده است به آن نفوذ پیدا کند. این تنها نسبت به انسان نیست بلکه نسبت به جن هم مطرح است و جن و انسان در یک موضعگیری مساوی معرفی می کند در نتیجه اگر این توانایی امروز ندارند که جنها به سمت آسمان ارتباط برقرار کنند و توانایی گذشته خود را بدون وجود تسلط داشته اند امروز تنها در پناه این تسلط است که می توانند چنین نفوذی برای خود ایجاد کنند. البته اگر قدرت آنها را نسبت به آسمان و زمین محدود می کند و تنها در پناه سلطه چنین قدرتی معرفی می کند. اما قدرتهای دیگر نسبت به بعضی از آنها هم مشخص می کند که از لحاظ توانایی نسبت به انسانها جلو تر هستند:

 

عفریتی از جنیان گفت من نزد تو می آورم عرش ملک سبا قبل از اینکه بخواهی از محل اقامتت اقامه کنی . من برای آن قوی و امین هستم. کسیکه علمی از کتاب و ثبتها نزدش بود گفت من عطا می کنم به سوی تو پیش از آنکه آن برگردد پلکهایت(39و40 نمل)

 

همان طور که مشخص است در این آیه توانایی آنها را ذاتی ندانسته بلکه وابسته به علم و آگاهی و استفاده از قوانین ثبتی در جهان معرفی می کند. تمامی این آیات در ارتباط با عدم توانایی آنها در عبور از آسمان و وجود آنها نزد سلیمان و ارتباط با او نشان از این است که آنها بر روی کره زمین هستند نه در فضا.

از نوع ارتباط آنها با انسان یا انسان با آنها در قرآن سخنی نیست. آنها هم با توجه به سوره جن و پناه بردن انسانها به جن می گویند بین انسان و جن یک اربتاطی حاصل می شود و از این طریق باعث گمراهی بیشتر آنها می شوند و بعضی ها هم می گویند این آیه نوع ارتباطی را بیان می کند که انسان باعث گمراهی بیشتر خودش می شود دیدیم که این آیه برعکس تصور رایج چیزی دیگر می گوید بلکه این آیه این نوع پناه بردن را نوعی کذب بیشتر و افزایش این نوع کذب معرفی می کند. بعضی ها می گویند بعضی از افراد دست به اعمالی می زنند و مجالسی برگزار می کنند با عنوان احضار ارواح، ما گفتیم که آنها ارواح انسانی نیستند با وجود اینکه نسبت به انسانها بعضی از راستی ها می گویند اما دروغهای فراوانی مشاهده می شود که نمی توان روح گفت البته گفتیم آنها اثباتی در این ارتباط ندارند و مخالف قرآن هم است. اما آیا آنها جن هستند یا این افراد کلاهبردار هستند من در مورد ادعاهای آنها چون با آنها تا حالا ارتباطی نداشته ام اطلاعی ندارم اما جنها، چون بر روی کره زمین زندگی می کنند و دربین انسانها حضور دارند ، با وجود اینکه انسانها حضور آنها را درک نمی کنند اما آنها حضور انسانها را درک می کنند می توانند اطلاعاتی نسبت به انسانها داشته باشند. اما اینکه جنها توانایی و قدرت چنین چیزی داشته باشند که خود را به شکل یک انسان یا حیوانات در بیاورند یا قدرت تسلط بر انسان و نفوذ به بدن او و  اذیت و آزار او را داشته باشند یا اینکه خود حیوانات حضور آنها را بهتر و زودتر از انسان درک کنند در قرآن وجود خارجی ندارد. استناد عده ای برای پیشبرد افکارشان به آیه 275 بقره اشتباه محض است چون گفتیم این آیه از واژه "شطن" استفاده می کند و آنچیزی که این افراد در ذهنشان پرورش می دهند وجود ندارد. قدرت و توانایی آنها نسبت به غیب مردود است هرچند چون قدرت و توانایی حضوردر بین انسانها را دارند امکان دارد بعضی از مسائل را بدانند یا اینکه به خاطر پیشرفت علم و آگاهی آنها نسبت به انسان قدرت و تسلط بیشتر و بهتری بر طبیعت داشته باشند. خوب دقت کنید که آنها حتی مرگ سلیمان را متوجه نمی شوند:

 

هنگامی که سلیمان می میرد بر موتش کسی در بر نگرفت و آگاه نکرد مگر جانوری از زمین که می خورد تکیه گاه او را ، هنگامی که سلمیان فرو افتاد این موضوع برای جنها روشن شد و دانستند که آنها از غیب نمی دانستند چون اگر می دانستند در عذاب مهین نمی ماندند(14 سبا)

 

همان طور که مشاهده می شود جنها هیچ نوع توانایی و دسترسی حتی یک ذره به غیب را ندارند که حالا بخواهند یا نخواهند از آسمان دریافت کنند وگرنه خود را می توانستند نجات دهند. اما شاید سئوال شود که چگونه است که جنها متوجه مرگ او نشدند اما جانوری که می خورد تکیه گاه او را متوجه این موضوع شده است . یک مثال می زنیم شاید بهتر متوجه موضوع شوید مورچگان امکان دارد کاری به زندگان نداشته باشند اما همینکه مرده ای مرد ،دور او جمع می شوند و به جسد مرده یورش می برند پس این موضعگیری این جانور برای خوردن تکیه گاه او هم که اصلا تکانی نمی خورده و در از بین بردن آنها کاری نمی کرده است، اول آنها متوجه شده اند اما جنها متوجه این موضوع نشده اند بعد از فرو افتادنش از تکیه گاهش این موضوع را فهمیده اند. با وجود اینکه آیه از لحاظ فهم مشکلی ندارد و واضح است اما هنوز منظور خدا از لحاظ نوع بیان واضح نیست که چرا جنها متوجه نشدند و چرا مدتی می گذرد بعد متوجه می شوند آیا تا فرمان سلیمان نبوده آنها حرفی نمی زندند مگر انسانهای دیگر حضور نداشته اند آیا آن جانوران آنقدر سریع عمل کردند ، یا آِه می خواهد بگوید که با توجه به  قدرت فراتر جنها، نیاز بوده جنها زودتر از انسانها متوجه مرگ سلیمان شوند اما متوجه این موضوع نمی گردند یا....؟ در کل به نظر می آید آینده این آیه را بهتر از تشابه خارج کند؟

 

9- آیا جنها دشمنان انسان هستند؟ آیا جنها می توانند به شکل نیروهای اهریمنی و نفوذی به درون انسان نفوذ پیدا کنند؟ آیا آنها نقش مهمی در گمراهی انسان دارند؟ آیا آنها در این حد قدرت دارند که کل بدن انسان را تحت تسلط خود قرار دهند به حالتی که انسان قدرت تسلط خود بر بدنش از دست بدهد و فرد به حالتی برود که با نام جنی شدن معروف است؟

 

برای هر نبیی دشمنانی از شیاطین انس و جن قرار دادیم (112 انعام)

کافران در دوزخ می گویند پروردگارا کسانیکه از گروه جن و انس باعث گمراهی و ضلالت ما شدند به ما نشان بده(29 فصلت)

کسیکه وسوه می کند در صدور ناس از جن و ناس (6 ناس)

 

خیلی از افرادبا استناد به سه آیه بالا می گویند چنین قدرتی برای جنها وجود دارد چرا که دشمنانی از جنها برای نبیین، وجود وسوسه در صدر و درون انسانها، و گله و شکایت برای علت گمراهی از سوی جنها در جهنم همه نشان از وجود درونی آنها در بدن انسان است. باید بگوییم اگر بخواهیم حرف این اشخاص را بپذیریم با این وجود سخنی از تحت تسلط گرفتن بدن انسان وجنی شدن در این آیات دیده نمی شود. باید گفت اگر خدا از واژه صدر استفاده کرده است نباید بدون دقت ، هر نوع نگرشی ارائه شود قبلا در مورد واژه "صدر" سخن گفته ایم این واژه به معنای درون یک فرد که تنها خودش و خدایش می داند مطرح است نه اینکه فردی دیگر دسترسی به آن داشته باشد. حال سئوال اصلی این است پس این صدری که در این آیه وجود دارد چه می شود؟ سئوال اساسی اینجاست وقتی که خدا به افراد می گوید پناه ببرند به خدا از شر وسوسه هایی که در صدور ناس ایجاد می شود از جن و انس، منظور چیست؟ قبلا گفتیم که واژه "ناس" زمانی نسبت به انسان مطرح می شود که بتواند گروههای اجتماعی و سیاسی و... به وجود آورد اما این نسبت مساوی استفاده و استعمال چه  واژه ای است که نسبت به انسان و جن مطرح است؟ آیا یک انسان هم می تواند به درون یک فرد نفوذ پیدا کند یک انسان را کامل تحت نفوذ قرار دهد؟ پاسخ این مسئله هم خیر، هم بله است؟ خیر از آنجاکه تا فرد اجازه ندهد این غیر ممکن است ، اینجا نفوذی درونی و حالتی فیزیکی نیست؟ درست است، به این علت که فرد با سپردن خود به انسانها اجازه ورود می دهد؟ اینجا گفته از کسیکه وسوسه می کند و درون و صدر انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد، نوع حضور فیزیکی نیست آنچیزی که نفوذ به درون می کند وسوسه آنها و سپردن خود به این وسوسه گران است. اینجا اینکه وسوسه جنها چگونه نسبت به انسان مطرح می شود سخنی نگفته ، اما این دلیل نمی شود هر نوع خرافات و نظریه ای ایجاد کرد اما از آنجاکه یک نسبت مساوی از لحاظ وسوسه با انسان دارند شبیه به انسان است. اینکه جنها چگونه دشمن پیامبران بوده اند؟ چون اینجا نبی را در نبی پیامبران خاص نکرده است که بگوییم شاید منظور تنها پیامبران از جنس خودشان باشد؟ دقتی که صورت نمی گیرد قبلا دیدم که پیامبران انسانها، نسبت به جنها هم مطرح است اما دشمنی در قرآن به معنی جنگیدن نیست قبلا دیدم که در قرآن حتی دشمنی نسبت به فرشتگان هم مطرح است دشمنی یعنی مخالف و عدم پذیرش نگرش و وجود آنهاست. واژه دشمنی در قرآن به معنی جنگیدن یا یک روبروی فیزیکی نیست. بلکه عدم پذیرش نوع بینش ، موضعگیری خصمانه داشتن و مبارزه با خود آنهاست که حتی امکان دارد منجر به موضعگیری فیزیکی هم شود اما به معنی حتما موضعگیری فیزیکی نیست. اما در مورد ربط دادن گمراهی و ضلالت کافرین و سخنشان در جهنم، باید بگوییم این هم مثل سوره ناس است هیچ تفاوتی ندارد. شاید نوع ارتباطهایی که جنها نسبت به انسان صورت می دهند و هنوز برای ما در پوشش است باشد شاید هم برعکس. اما در این مورد سخنی واضح در قرآن وجود ندارد و باز تاکید می کنیم نمی توان هر فکری را به خورد انسانها داد بلکه باید از سر یقین سخن گفت نه براساس شاید و گمانه زنی و شاید باشد. قرآنت هر جا کلی صحبت کرده است برای گرفتن منظورش باید مخاطب کلی قرآن را مورد بررسی قرار دهد و هرجا وارد جزئیات شده یا استثناها را ذکر کرده سات باید با آنها مورد بررسی قرار گیرد. یک فرستنده خوب پیام سعی می کند براحتی این مسائل را برای رسیدن درست پیامش از سوی گیرنده در نظر می گیرد.

 

ادامه دارد......

 


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه دوم آذر 1388 ساعت موضوع نگاهی نو به قرآن2 | لینک ثابت